شاعرمزینانی :: شاهدان کویر مزینان

شاهدان کویر مزینان

کویر تاریخی مزینان زادگاه دانشمندان و اندیشمندانی است که سالهاست برتارک زرین صفحات تاریخ و جغرافیای ایران زمین می درخشد. این سایت مفتخر است که جاذبه های گردشگری و متفکرین ، فرهیختگان، علما وشهدای این دیار رابه تمامی فرهنگ دوستان معرفی نماید.
شما مخاطب گرامی می توانید با مراجعه به درباره کویرمزینان بیشتر با مزینان آشنا شوید

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شاعرمزینانی» ثبت شده است

۲۶
بهمن
۰۳

 

🌴گل نرگس

غم مخور جانا که غمخوار آمده
طی شده هجران و دلدار آمده
موسم شور و شعف برپا شده
چون که بلبل سوی گلزار آمده
خصم را دیگر نه اینجا مأمن است
یارِ  محرومان  به دربار  آمده
مژده آورده ملک بر اهل دین
مجلس آرایی به بازار آمده
خلق می گویند با صوت وزین
آن نکو سیمای ابرار آمده
ساقیا پیش آر می در این زمان
محرم اسرار و احرار آمده

 جملگی با هم بگویید این کلام
 یوسف زهرا سلام ای گل نرگس سلام

ملک روم امشب چه بلوایی شده
در حجاز بینید چه غوغایی شده
حضرت جبریل در ارض و سما
با ندای حق هم آوایی شده
در عجب خلق زمین از نور حق
روشنی بخش و سماوایی شده
حضرت دادار خود گوید سلام
سامرا امشب تماشایی شده
زینت بیت الحسن این کودک است
سرو چشم مجلس آرایی شده
عشق بازی می کنند با نام او
چون محمد گوهر آرایی شده
نرجس آورده گلی در بوستان
این گلستان وه تمنایی شده

  جملگی با هم بگویید این کلام
   یوسف زهرا سلام ای گل نرگس سلام
 
ساقیا جامی که امشب جان رسید
می بیاور حضرت جانان رسید
میکده از شهرت دلدار ما
در تحیر چون شه خوبان رسید
گر که بردارد نقاب از روی خود
جمله بی تابند مه تابان رسید
آن نکو روی و نکو رای آمده
آبروی کل این سامان رسید
آنکه دارد خلق و خوی مصطفی
در سحرگاه مه شعبان رسید
قائم آل محمد آمده
یوسف زهرا به این کنعان رسید
مژده ای یاران که وقت شادی است
مرحم دلهای مظلومان رسید

  جملگی با هم بگویید این کلام
   یوسف زهرا سلام ای گل نرگس سلام

شمع جمع انجمن آقا  تویی
نور چشم مصطفی جانا تویی
کائنات را سرور و سالار تویی
در حریم کبریا مولا تویی
نرگس آل علی را دلبری
بوی عشق یاسمن آرا تویی
کعبه می نازد به نام پاک تو
محرم اهل ولا تنها تویی
آفتاب حیدری ماه نبی
روشنی بخش دل زهرا تویی
دل به نام پاک تو گیرد صفا
چاره ی بیچارگان آقا تویی
آن که را بخشی برات عاشقی
تا قیامت یاورش یارا تویی

 جملگی با هم بگویید این کلام
  یوسف زهرا سلام ای گل نرگس سلام

نرگس امشب دلربایی می کند
از گل خود رونمایی می کند
این عروس فاطمه فخر جهان
تا قیامت خودستایی می کند
شعر می خواند برای قائمش
با ملک او هم سرایی می کند
نام مهدی راحت جان و دل است
در جهان الحق خدایی می کند
قائم آل علی شد جلوه گر
عطر او دل را هوایی می کند
گوهر ناب ولایت آمده
شیعه امشب خودنمایی می کند
وعده ی لم یزلی معنا گرفت
کاخ استبداد عزایی می کند

   جملگی با هم بگویید این کلام
   یوسف زهرا سلام ای گل نرگس سلام

🌹تقدیمی؛ علی مزینانی عسکری

 

به جمع شاهدان کویرمزینان در تلگرام بپیوندید: https://t.me/shahedanemazinan

شاهدان کویرمزینان در #آپارات https://www.aparat.com/shahedmazinan

شاهدان کویر مزینان در پیام رسان ایتا https://eitaa.com/sh_mazinan

  • علی مزینانی
۲۳
آذر
۰۳

زنهار که شب نامه نویسان همه هستند
صد فتنه به سر داشته سرها بشکستند

بفرست تو سلامی بر آن مردم مظلوم
برگو به حذر باز که اینان همه مستند

اینان به جز از سفسطه ها هیچ چیز ندارند
بس شعله فروزند چرا که همه پستند

از بی هنری جامه و خشتک بدرانند
بر باهنران راه ترقی ز چه بستند

این بی هنران تا به ابد فتنه سرایند
خوبان ز ازل در پی یک جام الستند

صد دانه ی یاقوت اگر جان انار است
آنها پی یک دانه ی بی مایه گسستند

هرگز ندهیم دل بر این مردم بی خیر
در محفل رندان همه بر شر بنشستند

تزویر شده مقصد و مقصود، در این راه
با زور هم آخور شده؛ زر بپرستند

گر توبه شکستند؛ مکن هیچ فراموش
با سنگ چنان بال کبوتر بشکستند

این خرمگسان در پی هر معرکه جمعند
آنان پی یک فتنه دمادم همه جستند

خاموش مزینانیِ شاهد تو مگو هیچ
این فتنه گران در همه حال فتنه پرستند

 

🌹تقدیمی؛ علی مزینانی عسکری

  • علی مزینانی
۲۳
مهر
۰۳

🔺کتاب صد حاوی اشعار ارزنده شاعر جوان مزینانی عبدالله محمدی مزینان(فریاد خراسانی) فرزند ذاکر اهل بیت علیهم السلام حاج حسین محمدی برای دریافت الکترونیکی روی سایت های مختلف قرار گرفت.

در بخشی از کتاب الکترونیکی "صد" می خوانیم:

✍️صد شعر، صد روز و شب، صد بار سکوت و صد فریاد؛ بدین  شرح بود حاصل صد بار تامل من  در جستجوی انسان ، عشق ، عرفان و آزادگی .
آدمی تنهاست ، به هنگام تولد ، زندگی و حتی مرگ.
قلمم را به خدمت تنهایی هایم گرفته ام تا بتوانم صد مرتبه دیگر آن ها را به وزن و نظم در آورم .
صد، برای من تنها یک کتاب نیست ، تعداد روز های شمرده شده از فرط غم ، اندوه و تنهاییست ، هدیه ای که گویی اول خدای  در سرشت من آفریده و دوم به لطف عزیز یا عزیزانی به من پیشکش شده .
در این نقطه از زندگانیم با وجود تمام خراش ها و زخم های روحم و با تمام خستگی تنم که به مانند پرستویی راه گم کرده و از کوچ برگشته و در ناکجا آباد سکنی گرفته هستم
قاطعانه می گویم که هر واژه ای که در این کتاب آمده ، ماحصل عشق ، دلتنگی ، دلسوزی و دوست داشتن است . چه برای خویش، چه برای آدمی ، و چه برای معشوق .
قطعا اگر می توانستید با گذاشتن دستتان بر روی سرم ذهنم را بخوانید تنها پیر مردی را می دیدید که در ۲۷ سالگی یک گوشه نشسته و دو دستی سرش را گرفته و بی مهابا فریاد می زند .
فریاد خالی از هر گونه حرفی
بجز یک آ .
یک آ که تا هر کجا که می تواند آن را می کشد و از اعماق گلویش آن را فریاد می زند.
و نمی داند حتی  برای کدام درد .
زندگی لحظه های زیبا و کوتاهی بود در میان درد های زشت و بلند مدت . من در این ابیات فریادهایم را تا حد توان به جامه ی نظم  کشیده ام و تلاش کرده ام، حرفم ، دردم، مشکلم و اندوهم را به تصویر بکشم .
امیدوارم که در این تلاش موفق بوده باشم.
در خصوص برخی از کلمات لازم است عرض کنم که من عاشق واژگان قدیمی هستم ، با اینکه خیلی از دوستان از روی مهر و محبت این مطلب را به من گوشزد کرده اند که برخی از واژگان منسوخ شده اند . اما من معتقدم که واژه هیچگاه از بین نمی رود و روح خود را تا لحظه ای که از آن استفاده کنید ، حفظ می کند.

این ابیات و غزلیات و قطعات و قصاید ، هر چند کم دلنوشته های جوانی ست که در زندگی داغ ، جدایی، تنهایی و بس تنهایی را تجربه کرده است، غم کلامم را به طبع بلندتان ببخشید.
راستش را بخواهید هیچگاه علاقه ای به چاپ کتاب یا شعرهایم را نداشتم . محبت دوستان و لطف عزیزان بود که دلسروده های مرا می‌خواندند و مرا به این امر دعوت می کردند.
تا پیش از این معتقد بودم که اشعارم را برای خود نگهدارم ، تا شاید کسی بعد از مرگم آن ها را بخواند و به منظور من در این ابیات فکر کند و شاید بهتر باشد پس از مرگم مرا درک کند .
ولی زور دوستان بر خودخواهی من چربید و اکنون در خدمت شما هستم .
با تشکر از تمام عزیزانی که مرا به سمت چاپ این ابیات سوق دادند .کسانی که به معنی دقیق کلمه برای من جایگاه خواهر و برادر دارند.

به امید عشق ، انسان ، برابری

👈برای دریافت این کتاب  می توانید به صورت الکترونیکی و یا کاغذی به سایت های زیر مراجعه نمایید.👇👇👇

 

https://taaghche.com/book/214442/%D8%B5%D8%AF

https://www.motekhassesan.com/product/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D8%AF/

https://new.faraketab.ir/book/286135-%D8%B5%D8%AF

—————-

  • علی مزینانی
۱۵
فروردين
۰۳

تقدیم به ساحت مقدس امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام

پشت خانه چقدر همهمه است
قلبها همنشینِ واهمه است
 

از خبر هرکه با خبر شده است
پشت خانه چه در به در شده است
 

« آنکه ماهِ شبِ یتیمان است ..‌.
رفتنی گشته است و بی جان است!
 

آنکه شبها به ما ولی بوده
تازه فهمیده ایم علی بوده ! »
 

هرکسی هرچه در توانش داشت
بهر این خانه از شِفا برداشت
 

کودکی ظرف شیر در بغلش
کودکی آمده ست با عَسَلش
 

دختری هدیه ، قاصدک آورد
آن یکی هم کمی نمک آورد
 

چقدر مانده روی پای خودش
مادری با یتیم های خودش
 

ناله از شیونِ عزا می زد ...
پشت در کودکی صدا می زد
 

« کاشکی زودتر دوا بشوی
کاش آقا دوباره پا بشوی »
 

ای که در خانه غرق درد و تبی
تو همان مردِ ناشناسِ شبی !
 

شامِ ما را به یاد بودی تو
مردِ بی امتداد بودی تو
 

🌹شاعر؛ محمدمهدی مزینانی

 

به جمع شاهدان کویرمزینان در تلگرام بپیوندید: https://t.me/shahedanemazinan

شاهدان کویرمزینان در #آپارات https://www.aparat.com/shahedmazinan

شاهدان کویر مزینان در پیام رسان ایتا https://eitaa.com/sh_mazinan

  • علی مزینانی
۲۸
بهمن
۰۲

🌴خویش

او به آغوش ، خودش را برساند کافی ست
نا توانیم ، ولی او بتواند کافی ست

ما که ماندیم و خود و خویش ، دگر شخص نماند
خویش در بند خود و خویش بماند کافی ست

طلب روضه ی رضوان که نداریم از دوست
لیک ، آتش ز دل و جان بستاند کافی ست

هیچکس نیست دمی تا غم دل گویم لیک
گر خداوند از این درد بداند کافی ست

به لبم هر قدمم شکر ولی ظالم عشق
تن فرتوت مرا گر ندواند کافی ست

پیر مردی به من خسته به لبخندی گفت
عاشق ار در ره دل جان برهاند کافی ست

کی توقع شده تا دیده ببیند ، فریاد ؟!
چشم تو در ره او خون بچکاند کافی ست

گر چه آن دوست نخواند همه اشعار مرا
شعرِ بر سنگ مزارم که بخواند کافی ست
 

🌹شاعر؛ عبداله محمدی مزینان (فریاد خراسانی)

  • علی مزینانی
۱۲
دی
۰۲

🌴شوق عذاب

شوق من غیر عذاب از پس بیداری نیست
مستیَم ده ، که مرا حاجت هوشیاری نیست
 

شاخه ی عشق تو ای گل ز دلم قطع نشد
چون فراموشی دل رسم وفاداری نیست
 

جز خدا با صنمی شکوه از عشقی نکنم
که خدا هست ، غمم مشکل دشواری نیست
 

آمدی گر به صف جور و جنون ،می دانی !؟
وقت خودکامگی و فرصت مختاری نیست
 

نیستم طالب عشقی که به دل خون نکند
مزه ی عشق برادر به سبک باری نیست
 

خوش به چشمان تو و بد به رخ و دیده ی من
که به چشمم به جز از خون ز جفا جاری نیست
 

دست ها هر دو قلم ،تیغ به پا ،خار به چشم
زخم شمشیر تو ای عشق به من کاری نیست
 

ای تو فریاد که از دست خودت محزونی
باز برخیز که وقتی به غم و زاری نیست
 

سینه می سوزد و دل باز جنون می طلبد
باز تنهایی و در راه بلا یاری نیست
 

🌹شاعر؛ عبداله محمدی مزینان (فریاد خراسانی)

  • علی مزینانی
۰۶
دی
۰۲

 

او که شایسته یِ آن خانه یِ سرمد می شد
نور زهرا زِ خمِ چادر او رد می شد

اُمُّ الآداب و شرف، اُمِّ وفا ، اُمِّ  بنین
لایقِ لطفِ خوشِ دُختِ محمّد می شد

مَلَکِ پادشَهِ کون و مکان گردید و
شوق او باعث این خدمت بی حَدّ می شد

یَل و یَل پروَر  و یَل زاده به هر اصل ونسب
پسرش حضرت عباس ،نباید می شد؟

پسرش بود همان کس که به هر رَه می رفت
یوسفِ فاطمه اَش مبدأ و مقصد می شد

می فرستد به لبِ تیغِ دو دَم هر پسرش
صد پسر داشت همین کار مجدّد می شد

قلبِ منظومه یِ او چهار قمر در پِیِ هم
به طوافِ نِگه زهره یِ احمد می شد

او که در ساحتِ منظومه یِ زهرا قمَرش
جلویِ هر خطری ،تک نفره سد می شد

کربلایی که در آن ساقیِ آب و ادبش
صاحبِ بال و پر از دولتِ ایزد می شد

آخرش شُکرِ خدا علقمه جایش خالیست
چو نَدیدَست،هر آنچه که نباید می شد

مرگِ عثمان،خبرِ جعفر و عون و عباس
آمد و حالش از اخبارِ حسین بد می شد

صحنِ بینُ الحَرَمین ،غرقِ عطش وقتی که
مادری شاعرِ احساسِ دو گنبد می شد

با سرِ چهار پسر درسِ شرف پس می داد
نمره از صد،ولی او صاحبِ چهارصد می
 شد

کهکشانی که، مَه جلوه گرِ روز و شبش
قمری بود که از دامنِ او رد می شد

 

🌹🌹🌹

سه رباعی

تو شعر وفایی و شعارت"عشق "است
یا امِّ بَنین... ایل وتبارت"عشق " است
ای شاعر چهارپاره ی کرب وبلا
ولله، که نامِ مستعارت "عشق"  است
🌹🌹🌹
تا عشقِ امیر مومنین داری تو
در زیرِ پرت حصنِ حصین داری تو
ای امِّ بنین که بی بنین گردیدی
یک لشکرِ عزّت آفرین داری تو
🌹🌹🌹
یک تنه پیشِ غم حیدرِ خود سد میشد
نورِ زهرا زِ خمِ چادرِ او رَد مے شد
یَل و یَل پروَر و یَل زاده و بااصل ونسب
پسرش حضرت عباس نباید می شد؟؟

🌹شاعر؛ منصوره محمدی مزینان

 

به جمع شاهدان کویرمزینان در تلگرام بپیوندید: https://t.me/shahedanemazinan

  • علی مزینانی
۰۱
دی
۰۲

 

شب یلدا شب میلاد نور است
شب زاییدن بهزاد هور است

"به نام آنکه جان را فکرت آموخت"
شب یلدا شب جشن و سرور است

شاعر؛ زنده یاد محمد مزینانی ساعت ساز

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

بی تو یلدا هم گذشت از نیمه شب
قصد برگشتن نداری ای نگار؟

فصل امیدم به یغما رفت و باز
یک دقیقه بیشتر شد ... انتظار

شاعر؛منصوره محمدی مزینان
 

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

🌴شادی یلدا

شبِ یلدا ،کنارت هندوانه،
شبِ یلدا ، انارِ دانه دانه.

شبِ یلدا شَلَم ها با لبویش،
لبِ خندانِ پسته در ترانه.

شبِ یلدا شبِ بنشستنِ ما،
کنارِ هم به عشقی،شادمانه.

که هر لب خنده ای دارد در این شب،
گریزان از غم و رنجِ شبانه.

تو می دانی چرا یلدا بپا شد؟
بَرَد غم از خریفش تا نمانه.

چو من ایرانیم،شادی مرامم،
زمن کی آید از غم این نشانه؟

زشادی ،عشق و پاکی،روحِ والا،
به ایرانم رسومی بی کرانه.

زایرانی رسوم و سور و اعیاد،
همه شادان و ثبتی در زمانه.

خدایا حفظ کن ایرانِ پاکم،
که کیشِ آخِرت زان،جاودانه

شاعر؛حسن صدیقی مزینانی.(راه)

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

🌴روزگار

کى رفته اى شکوهِ خزان از کنار من
اى اشکِ دانه دانه ى سرخِ انارِ من

عنابِ نابِ سرخِ لبانت رسیده است
تا بشکند ز تلخِ  سکوتت ،خمارِ من

نیلوفرِ درختِ وجودت کشیده بال
بر روشنِ بنفشِ تبِ انتظارِ من

داوودى از وقوعِ خزان سرکشیده تا
راهِ امید را بنوازد سه تارِ من

واى از غروبِ ابرى و بارانِ چشمِ مهر
 شور اشکِ تلخِ چشمه ى نوشین یارِ من

بر ما گذشته روز و شبانِ سیاه  و سرد
این نیز بگذرد، مگذر از گذارِ من

در خانه رنگِ گرمِ نگاهت نشسته است
سبز و سفید  و آبى و شب،روزگارِ من

یلدا نشسته بر در و فریاد مى زند
اى آسمان ببار به قلبِ دیار من

منشین در انتظار زمستان بى قرار
تا خنده ى رهایى صبحِ بهارِ من

مهتاب،مى روى و جهان بى قرارِ توست
بى من مرو ، که مى رود از دل قرارِ من!

شاعر؛دکتر سیدحسین ضیائی مزینانی

 

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

🌴مادر گیسو فروهشته(یلدا)


شب جشن و شب یلدا شب سور
شراب شور و آب پاک انگور

شب شعر و شب گیسوی مستان
شب دیماه و سرفصل زمستان

شب پایان تار برگریزان
شب برف سپید صبح خیزان

شبی چون چاه بیژن در سیاهی
بر اوج چه "منیژه همچو ماهی

شبی که زاید از زهدان او هور
جهان گردد ز نور هور معمور

شب کرسی و دور هم نشستن
ره کین و ستم بر خویش, بستن

شب تهمینه و سهراب و جمشید
شب دستان و سام و رستم و شید

بلندای شب زیبای آذر
رسد بر اوج ماه و هور و اختر

شب رستن ز تاریکی دیوان
به نور اورمزد پاک  ایران


شاعر؛ زنده یاد محمد مزینانی ساعت ساز

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

 

🌴خجالت

باورم شد که یلدایی

امشب از خجلت نگاه کودکانم

که در انتظار دست های خالی ام ایستاده اند

به پناه دیوار تاریکی

و نگاه مهربان ماه پناه برده ام

سیاهی این شب درماندگی

دور از نوازش تابش مهتاب

مرا به سکوت فرا می خواند

کاش خودت را نشان نمی دادی

کاش عزیزانم را به میهمانی نمی خواندی

کاش سپیده ات زودتر سر برآورد

خدا را شکر

آن ها با قصه ی ننه سرما پای کرسی خوابیدند

ومن عارفانه

برای سفره ی خالی حافظ می خوانم

شاعر؛علی مزینانی عسکری

 

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

 

🌴سور و شور

یلدا رسیده است بجای کلام و حرف
امشب تو با حضور به جانم سرور بخش

مانند کرسی داغ پدربزرگ، امشب
به جسم و جان عزیزان غرور بخش

صحبت زِ هندوانه و حرف مویز نیست
اینها بهانه ایست به این کلبه نوربخش

مطرب...غریب و یکه و تنها نشسته ام
دستی بزن به ساز همایون و شور بخش

یلدا بهانه ایست برای یکی شدن
امشب بیا عصای محبت به کور بخش

یادی کن از پدر  سخن از مادران بگو
از یاد رفته را تو سروری به گور بخش

آخر کلام و حرف "مزینانی" این بُود
با بینوا نشین به فقیران تو سور بخش

شاعر؛ حسین محمدی مزینان (مداح)

 

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

🌴یار دل آرا

 

یارب متبرک کن برما شب یلدا راه
روشن بکن ازنورت روزوشب فردا را

هرگز مپسند باشد برما شب دیجوری
همواره بکن تابان برما همه دنیا را

برخانه بده رونق ازجلوه ی آل الله
دردل متجلی کن آوازه ی مولا را

ای حافظ خوش الحان فال خوش ما بگشای
پرکن زشراب عشق آن ساغر مینا را

نقال بخوان امشب شهنامه ز فردوسی
تا نیک بیاموزیم ما جنگ و مدارا

در عشق و صفا جمله ما لیلی و مجنونیم
همواره بیادآریم آن یار دل آرا را

در مجمع ما امشب هرخُردوکلانی هست
بین فاکهه و آجیل زین بزم مهیّا را

این شوروصفا داریم ازخسرووکیکاووس
این بوم و برماراست ازکوروش وازدارا

ازفرقت یارخود ماواله و مهجوریم
یارب برسان بر ما آن یوسف زهرا را

چشمان مزین روشن بنمابه لقای او
چون باغ و گلستان کن غمخانه ی دنیا را

شاعر؛ اکبر مزینانی علیشاه

 

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

🌴شب یلدا

دوستان آیید سنت از شب یلدا کنیم
گرد هم آییم و شامی عقده دل وا کنیم

امشبی را کز نیاکان مانده بر ما یادگار
یاد یاران کرده و با یادشان شب زنده دار

میوه و آجیل آریم اندکی در مجمعه
دور کرسی جمع گردیم پر نشاط و هم همه

قصه های لیلی و مجنون و سهراب دلیر
ارسلان رومی و صد پهلوان پنجه شیر

در ره است فصل زمستان زردی پائیز رفت
یاد آریم از ذغال و هیزم و از چوب و نفت
 
چون شد آن یلدا که گه بارانی و پر برف بود
صحبت طولانی و شبهای پر از حرف بود

می بریدند هندوانه هم که می خوردند انار
می نمودند بیمه خود از عقرب از نیش مار

توت خشک و کشمش و چند تا لبو و تخمه شور
قصه مادر بزرگ از پختن نان  تنور

به چه یلدای قشنگ و پر ز شوری داشتیم
چای آتش ، کوزه و آب بلوری داشتیم

نیستند گر خیل یاران،یادشان هست ماندگار
سنت دیرینشان همواره هستی بر قرار

از خدا خواهم که یلدای شما هم شاد باد
سفره پر مهر تان از برکتش آباد باد

رنج غم از سفره و سیمایتان آید برون
این شب یلدا نبینیم سفره ای را واژگون

شاعر: رضامحمدی مزینان

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

🌴چشم به راه

ای تو شبیه شب یلدای من
یار گران مایه و والای من

دوست تر از دوست تر از دوست تر
سرو بلند و قد و بالای من

یاد تو اندر سر و دل بود و هست
مهر تو اندر دل شیدای من

خسته نشد چشم به راهت عزیز
خسته نگردد به رهت پای من

حنجر من بهر تو آواز خواند
شعر بخواند از بر تو نای من

گوش بگیر ای گل همچون رفیق
سوز غم و ناله و آوای من

شب شده اندازه ی تنهاییم
بس که بلند است شب یلدای من

ای رفقا این شب فرخنده را
شمع فروزید بسی جای من

شاعر؛ عبداله محمدی مزینان(فریادخراسانی)

 

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

🌴سرگذشت و نقالی های شب یلدا

شب یلدا و سر کرسی و آجیل و نبات
پسته و فندق و کشمش و مویز و شکلات

برگه ی قیسی و سنجد.تخمه ی بوداده
غزل سعدی و حافظ که بود فرٌح ذات

فال او را بگشاییم.به یمن ایام
بخت ها باز شود.باغزل شاخ نبات

سخن نغز پدر بر دل ما جلوه کند
می شود زنده دل از آن سکنات و کلمات

قصه روبه پیر و سگ پیر حسنی
شیر لنگی که ندارد دگر زان حرکات

خوردنِ کلّ انار و هنر مشتی رجب
دره پیمایی قاطر که پر است از خطرات

تازه داماد و عروسی اگر آنجا باشد
صدر مجلس بنشانند برای حسنات

الغرض از همه جا و همه کس نطق شود
که فلانی و فلان جا بودی باب نجات

هندوانه که برآن چهره ای از لبخند است
بِبُرندش به یک یا علی و چند صلوات

یادگار مانده برای من و تو این سنت
پاسداری کنیم از آن که هست عین حیات

ای مزین چونکه تورا مام وطن ایرانست
پاسداری بکن از آن که بود عین صلاة

یلداتان بکام وکامتان شیرین

شاعر؛ اکبر مزینانی علیشاه

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

  • علی مزینانی
۰۳
آبان
۰۲

فصل سوم ویژه‌برنامه «رحیل» در سه قسمت و خوانش کتاب و شعرخوانی بانوان شاعر از چهارم تا ششم آبان از طریق شبکه کتاب، رسانه‌های ملی و مجازی معتبر به روی آنتن می‌رود.

«رحیل» ویژه‌برنامه‌ای است که فصل‌های مختلف آن در مناسبت‌های مذهبی و ملی تولید و پخش می‌شود.

بر این اساس، فصل سوم ویژه‌برنامه «رحیل» با تهیه‌کنندگی سمانه خلف‌زاده، با حضور و شعرخوانیمنصوره محمدی مزینان ، مهسا ایمانی، مهدیه نژاد ابراهیم و خوانش کتاب «بانوی کرامت» توسط سمانه خلف‌زاده در سه قسمت تهیه و تولید شده است.

ویژه‌برنامه «رحیل» با مشارکت شبکه کتاب و سازمان هیئت‌ها و تشکل‌های دینی، از طریق شبکه کتاب، رسانه‌های ملی و مجازی معتبر به روی آنتن می‌رود. علاقه‌مندان می‌توانند این ویژه‌برنامه را از طریق نشانی ketab.tv مشاهده کنند./ایرنا

 

به جمع شاهدان کویرمزینان در تلگرام بپیوندید: https://t.me/shahedanemazinan

شاهدان کویرمزینان در #آپارات https://www.aparat.com/shahedmazinan

شاهدان کویر مزینان در پیام رسان ایتا https://eitaa.com/sh_mazinan

  • علی مزینانی