دکترشریعتی :: شاهدان کویر مزینان

شاهدان کویر مزینان

کویر تاریخی مزینان زادگاه دانشمندان و اندیشمندانی است که سالهاست برتارک زرین صفحات تاریخ و جغرافیای ایران زمین می درخشد. این سایت مفتخر است که جاذبه های گردشگری و متفکرین ، فرهیختگان، علما وشهدای این دیار رابه تمامی فرهنگ دوستان معرفی نماید.
شما مخاطب گرامی می توانید با مراجعه به درباره کویرمزینان بیشتر با مزینان آشنا شوید

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۶ آبان ۹۶، ۱۶:۱۷ - hichkas
    salam
پیوندهای روزانه

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دکترشریعتی» ثبت شده است

۰۵
شهریور
۹۴
شاید خیلی ها در سبزوار نام مصیب عطاری را نشنیده باشند اما گاه ماشینی را که با عکس دکتر علی شریعتی در خیابان های این شهر تردد می کرد و یا مغازه ای سوپر مارکتی که در خیابان چهل متری مزین به تمثال فرزندشایسته ی کویراست و هم کتاب های او در آن موج می زند دیده باشند و ساده از کنار آن گذشته اند.
 راننده ی این ماشین و مدیر سوپرمارکت شریعتی کسی نیست جز مصیب عطاری شریعتی دوستی که هر جا در ولایت خود نامی و یادی از دکتر و خانواده ی معظم او بود خود را به آنجا می رساند و ارادتش را اعلام می کرد حتی در تهران نیز با شاهدان کویرهمراه شد و به بنیاد شریعتی آمد و ساکت و آرام در گوشه ای نشست و به سخنان فرزندان شریعتی گوش می داد. اکنون او دیگر در میان مانیست و سوم شهریور درست در شب میلاد امام رضا (ع) دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت.
مصیب سال 1354 در روستای یحیی آباد به دنیا آمد و پس از مهاجرت به شهرستان سبزوار به تحصیل ادامه داد و در رشته ی ریاضی فیزیک موفق به اخذ دیپلم شد.6 برادر و پدر بزرگوارش به شغل عطاری مشغول بودند و مصیب نیز همین شغل را انتخاب کرد اما لحظه ای از مطالعه دست برنداشت. او عاشق شریعتی بود و تمامی آثارش را چندین بار مطالعه کرده بود و هرگاه می خواست پیام تبریک و یا تسلیتی برای دوستان بفرستد جمله ای از شریعتی را انتخاب می کرد و می فرستاد. هیچ ادعایی نداشت و همیشه می گفت من سواد آن چنانی ندارم البته منظورش این بود که چون مدرک دانشگاهی ندارد شاید در بین جامعه ی دانشگاهی جایی ندارد ولی حقیقت چیز دیگری بود و مصیب با خواندنی که شریعتی به او آموخته بود می خواند و می خواند و می خواند و معطر به دانشی شده بود که بسیاری از کسانی که میز و صندلی دانشگاه ها را تجربه کرده اند در حسرت دانسته های او مانده اند.
مصیب عطاری عاشق شریعتی بود و این عشق نه فقط برای جلوه دادن خود در جایی و یا به کسی بود او با سخنان فرزند شایسته ی کویر مزینان زندگی می کرد و تا پایان عمر کوتاهش این عشق را همراه داشت.


فرزندان شریعتی  نیز که هرگز میانه ای با عالم سیاست ندارند ! و کمتر در مراسم رجال سیاسی شرکت می کنند وقتی خبر فوت مصیب عطاری را شنیدند تنها به فرستادن پیام اکتفا نکردند و دکتر احسان که به خوبی از ارادت مصیب نسبت به پدر و خانواده اش آگاه بود همراه با فرزندش و جمعی از همشهریان مزینانی در مراسم ترحیم او شرکت کرد تا به فرزندان این بزرگمرد گمنام صبوری را هدیه نماید و تمامی بستگان مصیب دانستند که این محبت و ارادت یک طرفه نیست ...
شاهدان کویرمزینان فقدان همراه خویش را به خانواده معزز عطاری تسلیت می گوید و  برای آن مرحوم غفران و رحمت و اجر جزیل از خداوند متعال مسئلت می نماید.







عکس : مهدی مزینانی (آزاده)



  • علی مزینانی
۲۴
مرداد
۹۴

1740435انجمن جامعه شناسی ایران با همکاری پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، و پژوهشگاه فرهنگ،هنر و ارتباطات سمینار بین المللی شریعتی و آینده علوم انسانی را در آذر ماه 1394 با حضور سخنرانان ایرانی و خارجی برگزار می کند.

به گزارش شاهدان کویرمزینان ؛ به همین مناسبت از اساتید،پژوهشگران، اندیشمندان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی علاقمند به مطالعۀ شالوده ها و چشم اندازهای تاریخی، ادبی، دین پژوهانه، فلسفی و جامعه شناختی اندیشه های شریعتی دعوت می شود با ارایۀ مقالات خود به دو زبان فارسی یا انگلیسی در برگزاری این رخداد علمی با توجه به محورهای زیر مشارکت فرمایند.

محورهای همایش:

  • بازخوانی اندیشۀ شریعتی به مثابۀ روشنفکر و پژوهشگر علوم انسانی : رویکردها و نقدها
  • نسبت شریعتی با سنت های اندیشه اجتماعی و جریان های دین پژوهی معاصر
  • کاربرد جامعه شناسی شناخت برای فهم اندیشه های شریعتی
  • طرح و نقد کارنامه ایران شناختی و اسلام شناختی شریعتی
  • دیدگاه های شریعتی در بارۀ ویژگی های جهان معاصر
  • شریعتی به مثابۀ پژوهشگر مطالعات فرهنگی
  • بنیان ها و چشم اندازهای تاریخی در اندیشه شریعتی
  • بنیان ها و چشم اندازهای فلسفی در اندیشه شریعتی
  • بنیان ها و چشم اندازهای جامعه شناختی در اندیشه شریعتی
  • شریعتی و مطالعات پسااستعماری
  • بازخوانی ظرفیت های اندیشه شریعتی برای دانش انسانیِ آکادمیک،انتقادی، سیاستی و مردم مدار
  • چشم اندازهای آینده پژوهانه اندیشه شریعتی برای علوم انسانی و علوم اجتماعی فردا

تقویم همایش:

مهلت ارسال خلاصه مقاله: سی شهریور 1394

مهلت ارسال اصل مقاله: پانزده آبان ماه 1394

زمان برگزاری سمینار: 23 و 24 آذرماه 1394

راه های تماس با دبیرخانه سمینار:

آدرس پست الکترونیکی: seyedjavad@hotmail.com

تلفن ثابت: 88052301 (021)

تلفن همراه:09361595025

منبع : سایت بنیاد فرهنگی دکترعلی شریعتی

  • علی مزینانی
۰۴
تیر
۹۴


بهمن  ماه سال گذشته  نویسنده ی جوان مزینانی که آثار فراوانی درباره ی شهدای دفاع مقدس به خصوص شهدای مزینان نوشته و به چاپ رسانده اند مطلبی در باره فرزند شایسته کویرمزینان دکتر علی مزینانی شریعتی برایمان ارسال نمودند که منتظر فرصتی بودیم تا این مطلب را منتشر نماییم اما به دلیل مشکلاتی که برای وب شاهدان کویرمزینان در بلاگفا پیش آمد این موضوع به فراموشی سپرده شد اما پس از رفع نسبی مشکل این مطلب آماده ی انتشار گردید که ضمن تشکر از سرکارخانم طیبه مزینانی بدون هیچ تغییری تقدیم مخاطبان گرانمایه می شود.                                                                                                                                                                                                                                                                      
    طیبه مزینانی بسم الله الرحمن الرحیم

چندی قبل پیشنهاد دادند، نریشن مستندی تلویزیونی رادربارۀ عالم بزرگ میرزا جوادآقای تهرانی، متوّفی سال1368 بنویسم. میرزا، از معدود علمایی بود که در دوران 8سال دفاع مقدس با وجود سنی نزدیک به هشتاد سال، چندین بار به جبهه وخط مقدم رفت و به دستور و خواهش مستقیم امام خمینی(ره) جهت تدریس به مشهد بازگشت. زُهد، تقوا و تواضع این عالم ربانی بدان حد بود که هیچگاه از خود با القاب حجت الاسلام و آیت الله یاد نکرد و تنهاخود را ، جواد معرفی می­ کرد حتی در مقابل شاگردانش. برای شناخت حدّت تقوا و علم و بزرگواری میرزا جوادآقای تهرانی همین بس که مقام معظم رهبری از ایشان با عنوان " عبد صالح خدا" یاد کرده­اند.

حین تحقیق دربارۀ ایشان به مطلبی برخوردم که برایم بسیار جالب بود. آن هم روایاتی ازاعلام نظر صریح ایشان دربارۀ اندیشمند بزرگ؛ دکتر علی شریعتی بود که شدت انصاف ایشان در آن دوره، بنده را چنان شگفت زده کرد که تصمیم گرفتم آن را با شما به اشتراک بگذارم.

بنده جهت ادای حق مولف و راوی عین مطلب را با منبع ذکر می ­کنم. خواهشمندم در صورت صلاحدید و بارگزاری بر روی هر سایتی لطفا تمامی مطلب کپی شود تا در صورت ایجاد شبهه، به اصل سند مراجعه گردد.

ارادتمند شما: طیبه مزینانی 

                                                                                                                                                         458814_374

 منبع: کتاب مفسرّ ربانی: مجموعه مقالات بزرگداشت آیت الله میرزا جواد اقا تهرانی(ره) به کوشش جمعی از فضلای خراسان، انتشارات موسسۀ معارف اسلامی امام رضا(ع)، اسفند1388 ، صفحات48، 49، 50، 51

بعد از ظهر تابستانی بود که به اتفاق دو برادر، زنگ درب منزل را فشار دادیم. بعد از چند ثانیه درب باز شد و فردی با قامت بلند و کمر خمیده، با چهره­ ای باز و لبخندی بر لب، گوی سبقت را در سلام از ما گرفت و با تواضع خاص خود، به داخل منزل دعوت نمود. وارد شدیم و به اتاقی که مخصوص ملاقات­ها و مراجعۀ ارباب رجوع بود، رفتیم. اتاقی بسیار ساده و دور از هرگونه تشریفات و تجملات، ولی تمیز و مرتب و خوشبو بود که با پتوی ملافه کشیده و سفید آراسته؛ و پس از لحظه ­ای با سینی چای و چهره­ ای گیرا و خوش­آمدگویی، شخصاً از ما پذیرایی نمود و در کنار ما همچون پدری مهربان نشست و گفت: بفرمایید.

من که پیشنهاد دهنده ملاقات بودم، سخن را آغاز نمودم. بدون مقدمه رفتم سر اصل موضوع و عرض کردم: همانطور که تلفنی خدمت شما عرض کردم ما جلسه­ ای داریم با این خصوصیات... و آقای... استاد و مدیر جلسه­ اند[ایشان استاد دانشگاه فردوسی در رشتۀ فیزیک بود] که در کنفرانسی که من دربارۀ دکتر شریعتی و نسبت­های واردشده به ایشان تحقیق کردم، به عنوان معترض، بحث­هایی مطرح نموده­اند. در نهایت، به علت کافی نبودن اطلاعات افراد جلسه و ادعاهای ایشان بر حقانیت دکتر شریعتی، بنده پیشنهاد مراجعه به نظر و قضاوت حضرت عالی نمودم و افراد جمع پذیرفته ­اند. لذا خواهشمندیم نظر خود را در خصوص مسئلۀ مورد اختلاف ما ابراز فرمایید چرا که شما مورد وثوق همۀ ما هستید.

ایشان با همان وقار و متانت و ادب با حالت تبسم گفتند: البته همه اول ممکن است بپذیرند؛ ولی تا جایی که مطابق ذوق و سلیقۀ آنان باشد و ممکن است با ابراز نظر مخالف ذوق خود، این ایمان و وثوق باطل شود.

در جواب عرض کردم: بدون حب و بغض، تسلیم حرف حق و حقیقت و نظر شما خواهیم بود.

لذا ایشان با شیوایی و گرمی خاص خود، این طور بیان کردند: دکتر علی شریعتی، علی­رغم صحبت­ بسیاری از افراد و حرف­هایی که زده­ اند، فردی بسیار دلسوز، مخلص، پرجوش و با همۀ وجود در خدمت اسلام و نسل جوان است و بسیار خدمت کرده و نسل جوان دانشگاهی را از گمراهی و افتادن در دام مکاتب الحادی، نجات داده است. البته یگانه مشکل ایشان، تخصصی نبودن اطلاعات و معلوماتشان دربارۀ اسلام است؛ با وجود اینکه در علومی مانند جامعه ­شناسی و تاریخ و غیره، اطلاعات بسیاری دارد.

این مطالب را آنچنان متواضعانه و از روی بزرگواری مطرح نمودند که ضمن قابل قبول بودن برای استاد جلسه، انصاف ایشان نظر مرا دربارۀ دکتر شریعتی 180درجه تغییر داد.

    [تصویر :  shariati-1.JPG]

 ** ** در مورد کتاب­ها و آثار مرحوم دکتر علی شریعتی که در نزد برخی از آقایان، مطالعۀ آن مضرّ و بلکه گمراه­ کننده بود و من که کتابدارم نمی­ دانم کتاب­های آن مرحوم را در اختیار مراجعین و طالبین آثار ایشان قرار دهم یا نه، در آن زمان که مرحوم دکتر شریعتی در قید حیات بودند، شاید حدود 15سال قبل، روزی خدمت حضرت آیت الله میرزا جوادآقا رسیدم و چون دیدم آقایی روحانی معمّر خدمتشان بود، حرفی نزدم. نیم ساعتی گذشت آن آقای روحانی نرفت. ناگزیر از حضور وی از فقید سعید آقای میرزا جوادآقا سوال خود را طرح کردم. بدین مضمون: آیا منِ کتابدار می­ توانم کتاب­های دکتر شریعتی را به درخواست­ کنندگان آثار وی، برای مطالعه در اختیارشان بگذارم؟ زیرا عده ­ای کتابهای ایشان را بهترین و ارزنده­ ترین اثر اعتقادی می ­دانند و گروهی کتاب­های او را مضلّ و مُسفّل  می ­دانند. تکلیف من چیست؟

در این موقع آن مرد روحانی که خود را به نام آخوندی مدیر دارالکتب اسلامیۀ تهران معرفی کرد، فرمود حال که این آقا این سوال را طرح کردند فی­ الواقع من از تهران به مشهد که مشرف شده­ ام یک هدفم هم این بود که خدمتتان برسم و از نظر حضرتعالی در این مورد استفاده کنم.

مرحوم میرزا ـ اعلی ­الله مقامه ـ فرمودند: اکثر کتاب­های دکتر را مطالعه کرده­ام؛ از جمله کتاب اسلام شناسی او را.

فوراً حرکت فرمودند و کتاب اسلام ­شناسی را از قفسۀ کتاب بیرون آورده و فرمودند: آنچه اشکال دیده ­ام نشانی گذاشتم و به ابوی محترمشان ـ منظور استاد محمدتقی شریعتی رحمه الله علیه ـ با تلفن، مراتب اشتباهات و اشکالات کتاب را تذکر دادم. پدر ایشان فرمودند: روزی با علی خدمت می­ رسیم. روزی همراه دکتر تشریف آوردند منزل و اشکالات طرح شد و ایشان پذیرفتند و قرار شد در چاپ دوم اصلاح شود. بعد از مدتی که به چاپ مجدد رسید، دیدم اشکالات کتاب تصحیح نشده و من با تلفن، مراتب را به پدر آن مرحوم تذکّر دادم. فرمودند: قضیّه از این قرار است که وقتی دکتر، اشکالات را برای شرکت انتشار تهران فرستادند تا در چاپ مجدد اصلاح کنند، آقای محجوب مدیر عامل شرکت انتشار، اظهار داشتند: خیلی معذرت می­ خواهیم؛ چون کتاب در بازار نایاب شده بود و برای تجدید چاپ آن، مکرر مراجعه می­ کردند، قبلاً ما چاپ وانتشار داده­ ایم و دکتر از این بابت، خیلی ناراحت شده بود.

دربارۀ سایر کتاب­های ایشان هم که بررسی شد، فی ­الواقع دکتر در کتاب­های خود، غرض سوء یا سوءنیتی دربارۀ دین و اسلام ندارند. صرفاً نظرات خود را از دیدگاه جامعه­ شناسی مطرح ساخته ­اند؛ آن هم تحت عنوان نظر، نه واقع امر.

بنابراین، کتاب­های ایشان، برای جامعه اسلامی، یک رسالۀ علمیۀ اعتقادی نیست؛ بلکه نظریۀ جامعه ­شناسی دینی است و طرفداران سرسخت ایشان دربارۀ او غلو می ­کنند و یا مخالفین وی که دربارۀ آثارش نظر بدبینانه داشتند و کتاب­های آن مرحوم را جزء کتب ضالّه می­ دانند، هر دو گروه اشتباه می­کنند. لذا کتاب­های مرحوم دکتر شریعتی را نمی ­توان به هر جوان نوپای دبیرستانی برای مطالعه داد که ممکن است اشتباه فکر کند؛ ولی مطالعۀ آن برای افراد دادرای فهم و سواد مانعی ندارد.

  • علی مزینانی
۳۱
خرداد
۹۴
n5u1_شریعت.jpgxdzq_شریعت3.jpg

همزمان با سالروز شهادت فرزندشایسته کویردکتر علی مزینانی شریعتی مراسم بزرگداشتی با حضور شخصیت ها و فعالان سیاسی در حسینیه برغمدی های مقیم تهران برگزار شد.

به گزارش شاهدان کویرمزینان ؛ در این مراسم که به دعوت دکتر محمدرضا راه چمنی دبیر کل حزب وحدت و همکاری ملی و با حضور اعضاء شورای اسلامی شهر تهران نمایندگان ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی و برخی چهر ه های فرهنگی و سیاسی برگزار شد حجت الاسلام سید هادی خامنه ای پیرامون شخصیت دکتر علی شریعتی و همچنان مسائل روز از جمله جنایات گرو ه های تکفیری سخنرانی کرد.

این مراسم همزمان با اذان و  افطار مدعوین در حسینیه برغمدی ها واقع در خیابان هنگام برگزار شد و دکتر راه چمنی نیز توضیحاتی در باره دکتر علی شریعتی و کویرتاریخی مزینان ارائه کرد.

مهندس غرضی ، سید هادی خامنه ای ، مهندس سالاری ، مهندس سبحانی فر، حجج اسلام رجایی نیا و احمدی از جمله مقامات سیاسی بودند که در این مراسم حضور داشتند همچنین جمعی از گروه فرهنگی شاهدان کویرمزینان به دعوت دکتر راه چمنی در این مراسم شرکت کردند.


  • علی مزینانی
۲۸
خرداد
۹۴

 IMG-20150617-WA0016

مراسم یادی از معلم انقلاب دکتر علی شریعتی  به همت مجمع نیروهای خط امام (ره)استان خوزستان وجمعیت زنان مسلمان نواندیش برگزار گردید.

به گزارش شاهدان کویرمزینان به نقل از کمیته اطلاع رسانی مجمع نیروهای خط امام (ره)در استان خوزستان؛  اسداله سرافراز سخنران این مراسم، به تشریح تفکرات، آثار و آموزه های این روشنفکر دینی پرداخت.

وی اظهار کرد: نخستین پرسشی که درباره شریعتی و گفتمان مطرح می شود این است که چه نیازی به شریعتی داریم و گفتمان او اکنون به چه کار می آید؟

سرافراز افزود: میان شخصیت ها و روشنفکران دینی قبل و بعد از انقلاب شخصیت ها و چهره های زیادی هستند اما علیرغم گذشت زمان توجه نسبت به شریعتی کاسته نشده است.

وی شریعتی را بخشی از تاریخ انقلاب و تاریخ نواندیشی دینی ما عنوان کرد و گفت: وقتی به یاد مفاهیمی چون انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی، اصلاح گری دینی و روشنفکری دینی می افتیم نام شریعتی از بقیه پررنگ تر است.

سرافراز اضافه کرد: شریعتی هنوز برای مخاطب ما حرف و پیام بسیاری دارد و علیرغم اینکه تا کنون نقدهای زیادی به او و آموزه هایش وارد شده هنوز برای جامعه جذابیت دارد به طوری که علیرغم بحران در کتابخوانی کشور، آثار شریعتی هنوز خوانده می شود و این نشان می دهد که او با دیگر روشنفکران دینی تفاوت معناداری دارد.

به گفته وی، شریعتی بی شک نماینده روشنفکران دینی معاصر و یکی از مصلحان اجتماعی است و تردیدی نیست که او تاثیرگذارترین و پرمخاطب ترین روشنفکر دینی است به همین دلیل همه روشنفکران دینی پس از انقلاب از آموزه های او الهام گرفته اند.

وی هویت دینی ما را مدیون استفاده از گفتار و آثار شریعتی دانست و افزود: او مانند قله هایی است که نمی شود آنها را ندید و حتی آنها که با او همدل نیستند نیز نمی توانند از او چشم پوشی کنند که این نشانه تاثیرگذاری شریعتی است.

روی ادامه مطلب کلیک کنید...

  • علی مزینانی
۲۶
خرداد
۹۴

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: مرحوم دکتر علی شریعتی در سالهای قبل از انقلاب با قلم و کلام خود بزرگترین خدمت را به اسلام و تشیع کرد.


  به گزارش شاهدان کویرمزینان ؛حسن رحیم پور ازغدی عصر دوشنبه در سلسله نشست های بزم اندیشه که با موضوع 'روشنفکری دینی و دکتر علی شریعتی' در موسسه خدمات مشاوره ای جوانان آستان قدس رضوی برگزار شد، افزود: در آن دوران دکتر شریعتی و شهید مطهری و ... طیفی را تشکیل دادند که بار فکری جبهه انقلاب اسلامی را بردوش کشید.

وی بیان کرد: دکتر شریعتی به عنوان عضو جبهه واحد انقلاب اسلامی معتقد بود که دین سیاسی و تمدن ساز است و در سبک زندگی، حاکمیت، مواضع حقوق بشر، اخلاق، روان شناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، معرفت شناسی و ... موضع و تعریف دارد.

وی اظهار کرد: تمام تلاش دکتر شریعتی این بود که اسلام از حاشیه به متن آورده شود و محور تمدن سازی، جامعه پردازی، حکومت سازی و سیستم سازی شود، اسلام فقط در حد احکام و فقه عبادی و فردی نباشد و نظام های اجتماعی را بنا کند.

این استاد دانشگاه خاطر نشان کرد: در آن دوران هم جریان روحانیت متحجر ضد امام راحل در داخل حوزه و هم جریان نواندیش دینی که عملا سکولاریسم را تئوریزه می کردند، در مقابل اندیشه و کلام دکتر شریعتی موضع گرفته بودند.

رحیم پور ازغدی بیان کرد: مرحوم شریعتی به رغم برخی مشکلات و اشکالاتی که در سخنان و نظریاتش وجود داشت و اینکه با معارف اسلامی به روش کلاسیک آشنا نبود، باعث شد همه مردم به نحوی با ادبیات و استدلال های اسلام محور وی تغذیه فکری شوند.

وی اظهار کرد: با سخنرانی ها و نوشته های دکتر شریعتی برای نخستین بار مردم برای سوالات خود در مورد اسلام پاسخ های منطقی یافتند و توانستند به مسلمانی خود افتخار کنند و به جای شرمندگی در مقابل مکاتب مادی شرق و غرب سرشان را بالا نگه دارند که این خدمت بزرگ به ملت ایران بود.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: جوانان مسلمان در دهه 40 و 50 در برابر امواج ضد دینی که از توده ای ها، مارکسیست ها، بهایی ها، ناسیونالیست ها، ملی گرایان غیرمذهبی و ضد مذهب، لیبرالها، جریانات سلطنتی، متحجرین مذهبی در حوزه و روحانیت ضد امام راحل متصاعد می شد، خلع سلاح شده بودند.

وی اظهار کرد: دکتر شریعتی برای جوان مسلمان منزلت ایجاد نمود و با تبیین سیاست دینی و انقلاب اجتماعی مسلمانان را در برابر لیبرال ها، کمونیست ها، متحجرین، سکولارها و دموکراتها، صاحب اندیشه و جایگاه محکم کرد.

رحیم پور ازغدی خاطر نشان کرد: در دورانی که بی حجابی و غربگرایی تجدد به شمار می رفت، دکتر شریعتی کاری کرد گروه گروه پسران و دختران مارکسیست، کمونیست و ... به اسلام علاقه مند شوند و حتی اسمشان را به یکی از نام های مبارک ائمه اطهار (ع) تغییر دهند و دختران محجبه شوند.

وی با بیان اینکه روشنفکران به دکتر شریعتی مرتجع می گفتند و متحجرین او را روشنفکر بی دین می نامیدند؛ افزود: زمانی که به زندان افتاد، جرایم او را شاخه دانشگاهی حضرت آیت الله خمینی بودن، ضربه زدن به نظام سلطنت، ملی گرایی، کمونیست ها، متحجرین، سکولارها و لیبرال ها در آثار و نوشته هایش عنوان کردند.

این استاد دانشگاه گفت: مفهوم بیداری اسلامی و بازگشت به ارزشهای دینی در زمان دکتر شریعتی مطرح شد، وی در راستای تبیین مکتب اسلام به مردم توصیه می کرد که شخص محور نبوده و عقل محور و مکتب محور باشند و اعمال و گفتار و خواسته دیگران را در ترازوی نقد قرار دهند.

وی اظهار کرد: دکتر شریعتی در زمانی که تقلید از حضرت آیت الله خمینی (ره) به عنوان یک مرجع جرم محسوب می شد، مقلد امام راحل بود و با قلم و کلام خود همزمان در چند جبهه علیه مارکسیست ها، کمونیست ها، ملی گراها، متحجرین مذهبی، رژیم سلطنت، سکولاریسم و نظام سرمایه داری می جنگید.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در تبیین روشنفکری دینی گفت: روشنفکری دینی دهه های 40 و 50 و آنچه دکتر شریعتی و شهید مطهری به آن معتقدند بودند با روشنفکری دینی در دهه های 70 و 80 تفاوت دارد.

رحیم پور ازغدی اظهار کرد: بعد از انقلاب افرادی در ایران، روشنفکری دینی را مطرح کردند که جهت گیریهای مبنایی آنها عکس جهت گیریهای شهید مطهری و دکتر شریعتی بود.

وی بیان کرد: جریان نواندیشی دینی که شهید مطهری و دکتر شریعتی دنبال کردند، در جهت ایجاد انقلاب دینی و حکومت مردمی دینی، مبارزه با نظام سرمایه داری، کمونیست، استکبار و استبداد بود و از ایدئولوژی اسلام و شیعه، از جهاد و شهادت و احیای امامت سخن می گفت.

وی افزود: اما نواندیشان دینی دهه های 70 و 80 محور اصلی تلاش شان خارج کردن دین و مذهب از میدان و دوباره به حاشیه راندن اسلام و شخصی کردن دین بود.

علی شریعتی مزینانی، مشهور به دکتر علی شریعتی نویسنده، جامعه شناس، تاریخ شناس، پژوهشگر دینی ، از مبارزان و فعالان مذهبی و سیاسی و از نظریه پردازان انقلاب اسلامی ایران بود که در سن 44 سالگی به صورت مشکوکی در انگلستان درگذشت و هم اکنون آرامگاه وی در مکانی نزد مقبره حضرت زینب کبری در دمشق سوریه است.

منبع : ایرنا

  • علی مزینانی
۲۵
خرداد
۹۴

تفسیر غلط ایدئولوژی‌انگاری دین


نوشتن در باب متفکرین نواندیش اگر نگوییم دشوار، کاری طاقت‌فرساست. با این حال در این نوشتار به بهانه نزدیکی به سالروز تولد دکتر علی شریعتی، به ذکر نکاتی در اندیشه وی به عنوان بانفوذترین چهره میان متفکرین روشنفکر در ایران معاصر پرداخته شده است. شریعتی برآن شده بود تا با اندوخته‌های خود از اسلام و نقد تفکر غرب تعریف جدیدی از روشنفکری در جامعه ایران به دست دهد؛ به خصوص او به دنبال این بود که به گونه‌ای به پیوند روشنفکر و روحانیت نیز دست پیدا کند. وی با تأثیر از روشنفکران غربی و بدون تأثرپذیری از آنها به صورت پراکنده با آرای گئورگ ویلهلم فردریش هگل، ژان پل سارتر، کارل یاسپرس، هربرت مارکوزه و مارتین هایدگر آشنا می‌شود. بنابراین این شخصیت متفکر که اندیشه‌اش به وضوح از شخصیت کاریزماتیکش جداست، چند بعد مهم در سلسله ‌فکری خود شکل داده و بر جامعه اسلامی تزریق می‌کند: امامت و امت، دین، جریان‌های سیاسی.

هندسه امامت در نگاه شریعتی

در نخستین مقوله، علی شریعتی امامت و امت را از کهن‌ترین اصول اعتقادی دین اسلام معرفی نموده، و با تأثیرپذیری از تفکر «سیدجمال‌الدین‌اسدآبادی» به تصفیه و پالایش طرز تفکر اسلامی از جریان‌های منحرفی که در دین نفوذ نموده‌اند مبادرت می‌ورزد. وی در این جریان بر این منطق تأکید می‌نماید که اگر جریان دین را با منطق امروز هماهنگ نکنیم و به ذات اسلام دست نیابیم با حمله‌های پیگیر و نیرومند به نسل جدید مواجه شده و این احتمال هست که در نسل‌های بعدی اعتقاد و ارزش‌های خود را از دست بدهیم. لذا شریعتی تأکید می‌نماید که باید بر سرچشمه زلال احکام صاف اسلامی دست یابیم، دستاوردی که شاید 14 قرن از آن به دور افتاده‌ایم.

اگرچه وی به شخصیت‌های تاریخی توجه می‌نماید و امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) برای او الگویی تمام‌عیار به حساب می‌آید اما وی از تحلیل تاریخ فلسفی جهان اجتناب نموده و به محتوای کلی آن توجهی نمی‌نماید؛ به عنوان مثال ایشان در تحلیل حوادث دوران زندگانی خود می‌توانند شیوه «پژوهش تاریخی» را برگزینند؛ اما زمانی که بر شخصیت و اندیشه «ابوذر غفاری» تأکید می‌نماید نه خودِ شریعتی، بلکه چارچوب اندیشه‌‌اش را به جای مورخانی قرار می‌دهد که در وقایع تاریخی نزول قرآن و دین مبین حضور داشته‌اند که گویی علی شریعتی نیز با ابوذر غفاری در یک دوره به سر می‌برد؛ بنابراین با این دیدگاه محتوای ذکر چنین تاریخی از وقایع گذشته که در سیر تطور اندیشه‌ها نمی‌توانست پیوند عینی با حقایق جامعه آن روز پیدا کند، طبعاً برای نسل جوان نمی‌توانست جامع و همه‌جانبه باشد و ماده اساسی حوادث چیزی نبود که بتواند جوانان را در محیط واقعی و زنده حوادث تاریخ قرار دهد. البته این برداشت به این معنا نیست که اندیشه وی بر نسل جوان اثرگذار نبوده و نخواهد بود، بلکه نکته فوق از عدم توجه فلسفی به تاریخ جهان به صورت کلی حکایت می‌نماید.

البته نباید نادیده گرفت که نگاه شریعتی به مسئله ولایت و رهبری در نظام اسلام برخلاف روشنفکران آن عصر کاملاً متفاوت و پویاست. چنانچه در این زمینه معتقد است: «فرد انسانی وقتی عضو امت است که در برابر رهبری جامعه معتقد باشد و تسلیم، البته تسلیمی که خود آزادانه اختیار کرده است، فرد در امت دارای یک زندگی اعتقادی متعهد در برابر جامعه است و جامعه نیز متعهد به ایدئولوژی یا عقیده، و ایدئولوژی نیز به تحقق ایده آل و نیل به هدف.»

روشنفکران و اصلاح دینی در نگاه شریعتی

از طرفی شریعتی با اثبات اینکه نهضت اصلاح دینی، اروپا را متزلزل ساخته است نشان داد که، اسلام باید اسلام متحرک باشد و با مبانی منطقی که استوار می‌شود هماهنگی لازم را داشته و تا جای ممکن از دل همان منطق استخراج شود. در همین راستا ایشان با نقد مبانی غربی، روشنفکران غرب‌زده (اصلاً غرب‌زدگی چه معنایی دارد؟) را شبه‌روشنفکر خوانده که «ادای» اروپایی‌ها را درمی‌آورند. اما «ادا درآوردن» چیست؟ مگر فکر و اندیشه با شخص یا اشخاص خاص یا کشور سر تمسخر و شوخی دارد که عده‌ای آن را دستاویزی در جهت اهداف خود قرار دهند و ادا دربیاورند؟ آیا روشنفکری در دهه‌هایی که این کشور در زیر سلطه استعمار غرب به سر می‌برد درایت خاصی می‌طلبید؟ آیا نگه‌داشتن این ‌مردم درجهل و نادانی و در زمان سلطه پادشاهان، از قاجار به بعد تا پهلوی دوم و خودفروختگانی که خاک کشور را به خال هندو می‌بخشیدند فرصتی برای ادای روشنفکری باقی گذاشته بود؟(به عنوان مثال بنگرید به پادشاهی که از بلاد‌ خارج به جای انتقال اندیشه و گزارش وضع موجود غرب، برای دربار بادبادک هدیه می‌آورد، یا در زمانی که هنوز برقی وجود ندارد پنکه سقفی به دربار آورده می‌شود) همین بس که این افراد(به عنوان مثال کسروی، میرزاملکم‌خان یا تقی زاده) ادای شبه‌روشنفکران را نیز در‌ می‌آوردند و وانمود می‌نمودند که روشنفکری در این کشور جاری است و نه شبه‌روشنفکری که با ظاهر و لباس می‌خواهد خود را نشان دهد؛ و این مورد دوم به دلیل آغشته شدن با «جهل مرکب» بسیار خطرناک‌تر از شبه‌روشنفکری اولی است که البته شریعتی این حقیقت را فهم نموده بود و تا حد ممکن از باتلاق چنین روشنفکری خود را به دور و منزه نگه داشته بود.

تفسیر غلط ایدئولوژی‌انگاری دین

دکتر علی شریعتی طرح «هندسه مکتب» از ایدئولوژی تعبیر به تکنیک نیز می‌نماید؛ از همین جهت ایدئولوژی در نگاه دکتر شریعتی بینش و آگاهی ویژه‌ای است که انسان نسبت به خود، جایگاه طبقاتی، پایگاه اجتماعی، وضع ملی، تقدیر جهانی و تاریخی خود و گروه اجتماعی که به آن وابسته است دارد و آن را توجیه می‌کند و براساس آن مسئولیت‌ها و راه‌حل و جهت‌یابی‌ها و موضع‌گیری‌ها و آرمان‌های خاص و قضاوت‌های خاصی پیدا می‌نماید و در نتیجه به اخلاق، رفتار و سیستم ارزش‌های ویژه‌ای معتقد می‌شود.

اما در تحلیل این جریان، به صورت دقیق و در آن واحدی که دکتر شریعتی ایدئولوژی را مصادف با تکنیک تفسیر می‌نماید به هیچ عنوان واضح نمی‌کند که تکنیک چیست و ریشه‌اش کجاست؟ و آیا با «تِخنِه» در اصطلاح یونانی آن مرتبط است؟ در این جریان، خط فکری ایشان به سمت و سویی سوق می‌یابد که به صورت یکجانبه به تحلیل اراده آزاد در تاریخ توجه نموده و با یکسو‌نگری، جریان جبر تاریخی را حداقل به عنوان یک فرضیه نادیده می‌گیرد. بنابراین گذشته از این نگرش، دکتر علی شریعتی نظریه ایدئولوژیک بودن دین را مطرح نموده و آن را ایمانی می‌داند که بر چند پایه استوار است: آگاهی، هدایت، رستگاری، کمال و ارزش. بنابراین دین اسلام به عنوان دینی ایدئولوژیکی مطرح گشته و در عین حال مافوق سایر اندیشه‌ها قرار می‌گیرد. از همین جهت فقر ایدئولوژی بر پایه ارکانی چون آگاهی موجب این می‌شود که تضاد، تفرقه و فقر سیاسی به وجود آمده و دین در عین حال در یک حالت ثابت باقی بماند و حالت پویایی خود را از دست بدهد.

برای درک بهتر اینکه دین اسلام فراتر از آن ایده‌ای است که بخواهد در قالبی ایدئولوژیک و صرفاً آگاهی بخش بگنجد - هرچند آگاه بخش نیز هست- باید به نوع نگاه دکارت اشاره کرد. «رنه دکارت» فیلسوف فرانسوی با ارجاع تمام امور به من اندیشنده در قالب «می‌اندیشم پس هستم» انسان را به صورت ماشین اندیشه‌ای درآورد که هیچ‌کار دیگری از او ساخته نبوده است. در حالی که می‌دانیم انسان علاوه بر اندیشه احساس نیز هست، عاطفه نیز هست، محبت را درک کرده و اندیشه فقط یکی از وجوه این موجود است. و همین نگرش نیز مورد تأیید دین است. لذا برخلاف چنین نگاهی، دین اسلام که اساس آن بر مفاهیمی چون «حب» و «بغض» (به تعبیر معصومین) پی‌ریزی شده است هرگز صرفاً ایدئولوژی مکانیکی نبوده و نخواهد بود.

اسلام فراتر از ایدئولوژی

شریعتی با برشمردن ویژگی‌های ایدئولوژی از منظر خودشان دین اسلام را به گونه‌ای تفسیر می‌نمایند که گویا اگر دین فقط در مقام ایدئولوژی مدنظر قرار گیرد نجات‌بخش مظلومان خواهد بود. در حالی که می‌دانیم حضرت رسول‌الله(ص) فارغ از اینکه بخواهند اسلام را ابزاری برای پیشبرد اهداف قرار دهند (که هرگز اینگونه نبوده است) بر یاری مظلومان تأکید نموده و از آن جا که شخصیت ایشان بر حضرت امیر(ع) اثرگذار بوده است، در این نقطه می‌توان شاهد مثالی آورد و نشان داد که مگر شتافتن به یاری مظلومان از سوی امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) و در عین حال دستگیری از یتیمان یا غصه بیرون کشیدن خلخال از پای زن یهودی، از ایدئولوژیک بودن دین مبین و از قرآن کریم استخراج شده بود؟

آنچه به نظر می‌رسد این است که ایدئولوژیک نمودن دین(اینکه دین صرفاً آگاهی، عدل یا قسط است) در دوران پیشین موجب ایستایی و رکود آن شده بود هرچند با خوانش‌های به‌موقع و دلیرانه متفکران دیگر حرکت‌های عظیمی ایجاد نمود (تز و ایده‌ای که در عین حال تفکر و تأثیر دکتر علی شریعتی را بر آن نمی‌توان نادیده گرفت) که منجر به رقم خوردن تحولی شگرف در عرصه نظام سیاسی ایران گردید.

از همین رهگذر و با این تحلیل فلسفی تاریخ، می‌توان فهمید که آگاهی بخشی و آگاهی در دین اسلام فراتر از یک ایده است و این به صورت دقیق همان نکته‌ای بود که حضرت‌امام(ره) بر آن واقف بوده و می‌دانستند که خواه ناخواه ظلم و سیاستِ خوارشمردن مسلمانان و همچنین تصویب قانون کاپیتولاسیون و... در نهایت موجب بیداری اسلامی خواهد شد لذا با صبر و شکیبایی و آگاهی بخشی به نسل جوان انقلابی در عین حال با پویایی دین اسلام به جوانان ثابت نمودند که ظلم و ستم تاب و تحمل را تا حدی مخفی نگه خواهد داشت و بعد از آن انفجار نور بر تاریکی ظلم غلبه پیدا خواهد کرد. لذا اسلام فراتر از ایدئولوژی خواهد توانست انسانی جدید خلق کند، آگاهی‌آفرین باشد و در عین حال در تمام صحنه اجتماع حاضر باشد.

تحلیل چنین سخنانی به این معنا نیست که دکتر علی شریعتی مغرضانه بیان اشتباهی در محدود کردن دین به ایدئولوژی ابراز کرده است‌ یا تأثیر ایشان در انقلاب ایران کمرنگ بوده است بلکه کم اطلاعی از ماهیت ایدئولوژی در اندیشه فلسفه‌غرب مخصوصاً در آثار «پدیدارشناسی‌روح» گئورگ ویلهِلم فرِدریش هِگِل، چنین می‌نمایاند که وی بدون فهم هگل به سراغ اندیشه‌های مارکس رفته و با اطلاعات پراکنده از اندیشه هگل و شاید حتی بدون درک کتاب علم‌منطق به سراغ کتاب «سرمایه» کارل مارکس رفته و در همین وجه به انتقاد ناقص از مارکسیسم نیز پرداخته‌است اما او برای گریز از این انتقاد، ایدئولوژی را ادامه غریزه در انسان می‌داند و معتقد است زمانی که شاخه‌های غریزه در انسان به اتمام رسیده یا ناکارآمد می‌شود، ایدئولوژی آغاز می‌گردد.

به هرحال شریعتی با تسلط کامل بر اوضاع جریان‌های‌سیاسی مختلف که در پی تکه‌تکه نمودن کشور بودند با فریاد اندیشه‌های خود به صورت بلیغ، نسل بانشاط و کارآمدی از جوانان کشور را به مکتب حضرت‌امام(ره) تقدیم کرد و بر همین صورت بر این نسل نشان دادند که جریان روشنفکر کیست و در نهایت امکان موفقیت آن در تحول جریان سیاسی کشور که البته عجین با مسئله دین نیز شده تا چه حدی است. نوعی از روشنفکری‌ که خروج از نابالغی و تن آسایی بود و بر این عقیده تأکید نداشت که تا زمانی که سرباز هست من چرا باید بجنگم و مبارزه کنم؟ تحلیل‌های دکتر علی شریعتی نشان داد که او با افکار خود بر تن‌آسودگی نسل جوان دوران قاجار غلبه نموده ولو آن که بر تحلیل فلسفی تاریخ توجهی نمی‌کرده است.

* دانش‌آموخته فلسفه

منبع : جوان آنلاین
  • علی مزینانی
۲۳
خرداد
۹۴


تا سحر ای شمع بر بالین من
امشب از بهر خدا بیدار باش
سایه ی غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش

آه ای یاران بفریادم رسید
ورنه مرگ امشب بفریادم رسد
ترسم آن شیرینتر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم رسد

گریه و فریاد بس کن شمع من!
بر دل ریشم نمک دیگر مپاش
قصه’ بیتابی دل پیش من
بیش از این دیگر مگو خاموش باش

همدم من مونس من شمع من
جز توام در این جهان غمخوار کو
ون دراین صحرای وحشتزای مرگ
وای بر من وای برمن یار کو؟

وندرین زندان امشب شمع من

دست خواهم شستن از این زندگی
تا که فردا همچو شیران بشکنند
ملتم زنجیرهای بندگی

  • علی مزینانی
۱۲
بهمن
۹۳

اسرار نامه مجله ای اینترنتی است اما نه ، این تنها همه ی آنچه باید از این رسانه ی فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی که گاه نیز به رویدادهای پیرامون دیار علم وادب می پردازد بگوییم ،نیست چرا که اسرار نامه امروز مانند نگینی برپیشانی فرهنگ و ادب می درخشد و به یقین همانند نامش که رازها در دل دارد شهر اسرار را به نیکی معرفی می نماید  و به دور از هیاهو و جنجال های متداول رسانه ای که در فضای مجازی  کم نیستند! آنچه باید در باره ی این شهر تاریخی بدانیم اسراری ها می گویند ، برایشان هم فرقی نمی کند شهرنشین باشی یا کوخ نشین مهم این است که تو برای بلند آوازه نگهداشتن دیارت آوای عشق سروده باشی ، هرجا نامی از یک سربداری است به یقین اسرار نامه را خواهی دید و ما مزینانی ها بارها چه با نام شریعتی  و یا مزینانی ، آنها به خوبی فرهیختگانمان را دیده اند و با بصیرت بالا از ما و زادگاهمان به نیکی گفته اند و می گویند

مطلب زیر که به نقد اثر فرزندی دیگر از مزینان می پردازد در خبرگزاری کتاب ایران منتشر شده است و حق نیز آن بود که ما با همین نام این مطلب را بازنشر می کردیم اما دیدیم بازهم اسرار نامه از ما که هم ولایتی استاد محمدکاظم مزینانی هستیم پیشترند و بهتر آن را دیده اند برای همین ضمن احترام به دست اندرکاران ایبنا بادرود به همشهریان خوب و فرهیخته ی شهر اسرار و کاشفی و شریعتی این چند جمله را به نقل از مجله ی وزین اینترنتی اسرار نامه تقدیم مخاطبان گرانمایه ی شاهدان کویرمزینان می نماییم.

محمدکاظم مزینانی با شاه بی شین گام مهمی در بومی کردن رمان برداشته است یوسفعلی میرشکاک معتقد است که مزینانی در «شاه بی‌شین» با رئالیسم جادویی نگاه انسانی به شاه داشته است و توانسته بیان شاعرانه خود را در قالب رمانی تاریخی پیاده کند. حسن محمودی نیز به لحاظ محتوا این رمان را محدود به محمدرضا پهلوی ندانست و آن را بیانی برای وصف دیگر دیکتاتورهای بالقوه و بالفعل خواند.
 
به گزارش مجله اینترنتی اسرارنامه نخستین جلسه از سلسله جلسات آینه‌بندان که نگاهی تازه به جهان داستان دارد، در تالار امیرحسین فردی حوزه هنری، امروز بعد از ظهر، برای کتاب «شاه بی‌شین» با حضور یوسفعلی میرشکاک، حسن محمودی و نویسنده کتاب، محمدکاظم مزینانی برگزار شد.

یوسفعلی میرشکاک نخستین سخنران این نشست بود که درباره این رمان گفت: رمان صناعتی است که از غرب وارد فرهنگ ما شده است، مانند سینما، تئاتر و دیگر رسانه‌های فرهنگی. اولین کسی که توانست رمان را بومی این سرزمین کند، صادق هدایت بود و آخرین کسی که بعد از 35 سال وقفه در بومی کردن رمان، حرکت مهمی انجام داد، محمد کاظم مزینانی است.
 
وی افزود: نویسنده باید فراسوی نیک و بد و قضاوت اخلاقی درست یا نادرست را با موضعی صریح نسبت به کاراکترهایی که مطرح می‌کند، ببیند و با همین روش کارش را به پیش ببرد. در شعر، شاعر می‌تواند با انتخاب یک موضع چیزی را نفی یا اثبات کند. ولی رمان قابلیت تحمل موضع ایدئولوژیک را ندارد. نویسنده و کارگردان در سینما مکلفند کل ماجرا را آشکار کنند ولی وقتی نویسنده‌ای از حیث چشم‌انداز مجبور است خود را محدود کند، از حیث معماری اثر نیز محدود خواهد شد.
 
نویسنده «ستیز با خویشتن و جهان» افزود: من چشم‌اندازهایم را با مماشات به دست نمی‌آورم و موافقت یا مخالفت دیگران درباره نظراتم اهمیت چندانی برایم ندارد. من معتقدم که محمدرضا پهلوی نباید جوری توصیف شود که تمام گناهان جهان از هابیل و قابیل بر گردن او بیفتد. رمان چنین نگاهی را برنمی‌تابد. البته این سخنان را منی می‌گویم که سال‌ها فراری بودم و نفرت از محمدرضا شاه در دلم جا دارد.

وی افزود: در عالم هنر برای نفی دشمن نمی‌توان اغراق کرد. دوست را نیز نمی‌توان خیلی بالا برد. به همه چیز فقط تا آنجایی می‌توان رنگ و لعاب داد که باورپذیر باشد. حتی در تبلیغات اگر خیلی ایدئولوژیک برخورد شود، کار از نفس می‌افتد.
 
وی با اشاره به این که یک رمان‌خوان حرفه‌ای است گفت: بهترین نویسندگان ایرانی فقط می‌توانند مونولوگ‌های خوبی بنویسند. ولی به محض این که چند شخصیت را دست نویسندگان ایرانی بدهند، حتما کار از دست نویسنده خارج می‌شود و برخی از شخصیت‌ها از حیث کنش و منش و... تقلیدی از شخصیت‌های اصلی می‌شوند. زیرا نویسندگان ایرانی بر قصه و حکایت تکیه دارند. و در قصه و حکایت ویژگی‌های اخلاقی و عاطفی مطرح نیست.
 
وی درباره ارزش‌های رمان «شاه بی‌شین» گفت: مزینانی دو رمان نوشته که خیلی بهتر از بسیاری از رمان‌هایی است که سرمایه‌های بزرگ دولتی را در اختیار نویسندگانشان قرار داده‌اند. صادق هدایت فضای کابوس‌وار کافکا را وارد ادبیات ایران و آن را بومی کرد. و مزینانی رئالیسم جادویی را برای اولین بار در ادبیات ما بومی کرد.
 
این طنزپرداز و منتقد سیاسی در ادامه افزود: نویسنده در این رمان، یک دید کلی دارد و یک راوی کلی. جمع کردن زاویه‌های دید مختلف، کرامت رمان مزینانی است. رمان خاطره‌نویسی نیست. رمان پدیده‌ای است پیچیده‌تر از شعرگویی. در جامعه‌ای که موفق‌ترین رمانش دو یا سه شخصیت دارد، این رمان اثر قابل توجهی به شمار می‌آید.

«شاه بی‌شین» به دیکتاتورهایی فراتر از محمدرضا پهلوی اشاره دارد
سخنران دوم این نشست، حسن محمودی بود که با اشاره به تعداد حاضرین در این جلسه گفت: هفته پیش در فروشگاه نشر ثالث جلسه رونمایی از 4 کتاب برگزار شده بود. هر دو طبقه این فروشگاه و حتی بخشی از خیابان مملو از جمعیت بود. وقتی پرس و جو کردم که چطور برای یک جلسه رونمایی چنین جمعیت زیادی به کتابفروشی آمده‌اند، متوجه شدم که مادر یکی از نویسندگان این کتاب، از مجریان صدا و سیماست. امروز چنان جمعیتی به این سالن نیامده است، ولی باید گفت که «شاه بی‌شین» و «آه با شین» از محمدکاظم مزینانی، و «مردگان باغ سبز» از محمدرضا بایرامی، سه کتاب ناب در حوزه ادبیات انقلاب است.
 
وی درباره علت تکراری شدن مضامین در ادبیات گفت: برخی معتقدند پس از انتشار کتاب «من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم» از زویا پیرزاد، بخش مهمی از ادبیات ما به ادبیات آشپزخانه‌ای تبدیل شد. ولی به نظر من، ادبیات فارسی امروز با کمبود مضمون مواجه نیست. مهم اجراهایی است که هر نویسنده با تجربه زیستی و جهان‌بینی خود آن را مطرح می‌کند. مزینانی در این رمان از جهان‌بینی خاص خود استفاده کرده است. او در این دو جلد کتاب، حتی از روی دست خود رونویسی نکرده است. زیرا هر کدام فضایی کاملا متفاوت دارند.


نویسنده رمان «روضه نوح» با اشاره به هوشمندی مزینانی در انتخاب راوی این رمان گفت: مزینانی هوشمندانه راوی دوم شخص را برای «شاه بی‌شین» انتخاب می‌کند. در حالی که در رمان‌های ایرانی کمتر به این زاویه دید توجه شده است. همواره برایم سوال بوده که چرا دوم شخص؟ راوی این اثر یک شاه بی‌تاج و تخت را به محاکمه دعوت می‌کند، محاکمه‌ای که در واقع تفهیم اتهام است.
 
وی با اشاره به معانی درونی این اثر گفت: با خواندن رمان «شاه بی‌شین» خواننده فقط به محمدرضا پهلوی فکر نمی‌کند. بلکه به دیکتاتورهای فراتر از آن می‌اندیشد، مانند دیکتاتورهایی که در مصر و بحرین حضور دارند. بخشی از هنر مزینانی در خلق این رمان بود. ولی ما برای او و رمانش چه کرده‌ایم؟ چرا تلاشی برای ترجمه آن به زبان‌های دیگر نداشته‌ایم؟
 
میرشکاک: «شاه بی‌شین» شعر مستند و تاریخی مزینانی است
در ادامه نشست، میرشکاک درباره توانمندی‌های این رمان گفت: «شاه بی‌شین» حاصل تلاش مثلث شاعر، مورخ و نویسنده است که با یکدیگر ترکیب شده‌اند و نقطه قوت کتاب را تشکیل داده‌اند. از طرفی، «شاه بی‌شین» یک منبع تاریخی به حساب می‌آید. منبعی تاریخی از نویسنده‌ای که توانایی شاعری بالایی دارد و توانسته شعر خود را به نثر وارد کند. به عبارت دیگر، «شاه بی‌شین» شعر مستند و تاریخی مزینانی است. ترکیب کردن شعر و تاریخ از نقاط قوت این اثر است.
 
وی ادامه داد: کاظم مزینانی نه فقط در وصف، بلکه در گزینش دقیق صفات نیز هنرمندانه قلم زده است. زیرا گاهی نویسنده با انتخاب چند صفت مناسب، مخاطب را از خواندن وصف‌های چندین صفحه‌ای برای نشان دادن مفهوم، رها می‌کند.
 
نویسنده «توسعه و اباحه» درباره روایت این رمان گفت: روایت دوم شخص خیلی نادر و کمیاب است. از این زاویه جهان را نگرستین و وقایع را شرح دادن، یا ماجرا را خیلی خشک می‌کند یا موجب می‌شود که نویسنده رشته کار را سریع از دست بدهد. مزینانی در بومی کردن رئالیسم جادویی، توانسته زاویه دوم شخص را در رمان خود نقل کند. او توانسته رمانی را خلق کند که فاصله‌اش را با شخصیت‌هایش حفظ می‌کند.
 
میرشکاک درباره اهمیت فرم افزود: در هنر فرم اهمیت دارد. البته این جمله به معنای بی‌اهمیت بودن محتوا نیست. فرم است که محتوا و اندیشه را می‌تواند به تعالی سوق دهد. نویسنده «شاه بی‌شین» جوری مخاطب را به سطوح بالا می‌کشاند که نه چیزی از او کم می‌کند و نه به او بار زیادی می‌دهد. او کاراکترهای اثرش را به شکلی نشان می‌دهد که نه موافقتش را با آنها نشان می‌دهد و نه مخالفتش را. تعادل‌های موجود در این اثر باید سرمشق دیگر نویسندگان نیز قرار بگیرد. این رمان درباره ظهور و زوال قدرت است، فارغ از این که در چه تاریخی یا چه زمانی و حتی چه مکانی رخ داده است.
 
«شاه بی‌شین» تاریخ مصرف ندارد

حسن محمودی درباره عنوان و تصویر جلد «شاه بی‌شین» گفت: خوانش این رمان از جلد آن آغاز می‌شود. در این رمان نوعی آشنایی‌زدایی وجود دارد. این رمان ابتدا خواننده را از همه آنچه درباره شاه می‌داند، تخلیه می‌کند. بعد کم کم این شخصیت را از نو برای مخاطب بازسازی می‌کند و سپس، خواننده این شخصیت جدید را می‌پذیرد و به واسطه آن تاریخ معاصر را در ذهن او بازسازی می‌کند. این رمان سندی برای نسل بعد به حساب می‌آید که در ذهن خواننده ساخته می‌شود. مزینانی آگاهانه با تکنیک‌های منحصر به فرد خود «رمان تاریخی» یا «رمان مستند» نوشته است.
 
وی ادامه داد: «شاه بی‌شین» هیچ تاریخ مصرفی ندارد و هشداری به تک تک مخاطبانش است که مبادا اگر ما نیز در مسند قدرت قرار بگیریم، دچار چنین مشکلاتی بشویم. مزینانی تمام کلیشه‌های ذهنی مخاطب خود را از بین می‌برد و آشنایی‌زدایی می‌کند.

محمد کاظم مزینانی آخرین سخنران این نشست بود که پیش از هر نکته به پیشه نویسندگی خود اشاره کرد و گفت: پدرم دوست داشت من بنا شوم و مادرم دوست داشت که طلبه شوم. ولی من نویسنده شدم. بعدها مادرم دعا کرد که شهید شوم ولی من کتاب‌های «شاه بی‌شین» و «آه با شین»‌ را نوشتم. «شاه بی‌شین» حاصل 4 سال تلاش برای نوشتن و 44 سال زندگی است.
 
این نشست با پرسش و پاسخ میان حضار و منتقدان دعوت‌شده در جلسه به پایان رسید. از آنجا که فردا 12 بهمن، سالروز تولد محمدکاظم مزینانی است، در همین نشست کیک تولدی نیز برای تبریک به مزینانی و تولد کتاب او، «شاه بی‌شین» فراهم شده بود.

  • علی مزینانی
۱۱
دی
۹۳

به منظور بزرگداشت حماسه  9 دی و همزمان با سالروز شهادت امام حسن عسکری (ع) و آغاز ولایت و امامت امام زمان (عج) مراسمی در آموزشگاه دکتر شریعتی مزینان برگزار شد.

به گزارش شاهدان کویر مزینان ؛ در این مراسم  که با حضور دبیران و فرهنگیان و دانش آموزان آموزشگاه شبانه روزی شریعتی مزینان از ساعت 10:30 صبح روز چهارشنبه دهم دی ماه در محل نمازخانه آموزشگاه برگزارشد معاون پرورشی مجتمع آموزشی و پرورشی خاتم الانبیاء(ص) مزینان به ایراد سخنانی در مورد زندگی نامه امام حسن عسکری (ع) پرداخت.

وی در ادامه در خصوص  اهمیت و نقش رهبری جامعه در زندگی فردی و اجتماعی و تاثیر آن بر وحدت بین مردم برای دانش آموزان سخنرانی کرد.

این مراسم همزمان با اذان ظهر واقامه نماز جماعت  و پذیرایی از شرکت کنندگان پایان یافت.

شاهدان کویرمزینان : متأسفانه وب سایت مجتمع آموزشی و پرورشی خاتم الانبیاء مزینان که این خبر را منتشر کرده است عکسی از مراسم ارائه نکرده و امیدواریم در آینده بتوانیم با همکاری بیشتر خدمات این عزیزان زحمتکش را در شاهدان بازنشر نماییم .

  • علی مزینانی
۲۶
آذر
۹۳

shariyati2شریعتی برای انجام رسالتش به عنوان روشنفکر در موضوع شهادت مفهوم آگاهی‌بخشی را پررنگ می‌کند

فرزند دکتر علی مزینانی شریعتی با نقد آراء جامعه‌شناختی پدرش، مهم‌ترین تز او را تثلیث آزادی، برابری، عرفان به عنوان لازمه رهایی و نجات انسان از استضعاف دانست و گفت:‌ ما نباید در شریعتی درجا بزنیم و تکرارش کنیم بلکه باید با نور شعله شمع او، برای برون رفت از بحران‌های روز راه‌های تازه‌ای بیابیم.

 به گزارش شاهدان کویرمزینان به نقل از  ایسنا سمینار بررسی آراء جامعه‌شناختی دکتر علی شریعتی با عنوان “شریعتی، ‌یادگار یا ماندگار” به مناسبت گرامی‌داشت ۸۱ مین زادروز دکتر شریعتی در سالن اجتماعات دانشکده علوم دانشگاه شهید چمران اهواز برگزار شد، در این برنامه دکتر احسان شریعتی با بیان این‌که یکی از درس‌هایی که از دکتر شریعتی آموختیم این بود که هر مفهوم و مطلب را در حوزه زمان و مکان به‌صورت علمی مطالعه کنیم، با یادآوری استفاده از همین روش توسط او در سفر حج و عربستان در خصوص تاریخ اسلام که وقایع را از حالت دور ذهنی خارج و برای کسانی که در آن مراسم شرکت می‌کردند زنده می‌کرد، خاطره‌ای از زمان جنگ تحمیلی بیان و اظهارکرد:‌ اوایل جنگ که وارد اهواز شدم، به یاد دارم که این شهر به‌طور دائم هدف اصابت موشک بود و چون قبل از اصابت صدای موشک به گوش نمی‌رسید، یک ترس عمومی از مرگ در آن فضا وجود داشت؛ زیرا هر لحظه امکان مرگ بود و انسان هم موجودی معطوف به مرگ است.

 وی افزود: حتی در خط مقدم نیز این حالت و احساس وجود نداشت؛ زیرا در آنجا پشت سنگرها پناه می‌گرفتیم و همه آماده وقوع هر حادثه‌ای بودند اما در خود شهر هر لحظه با مرگ مواجه بودیم و احساس مرگ وجود داشت. این را از آن جهت نقل کردم که بگویم این شهر و همه خوزستان یک منطقه شهید و قربانی جنگ است و حقی در سرنوشت ملی ما دارد؛ اکنون هم باید خوزستان یک ویترین در خاورمیانه ملتهب و بحرانی باشد که هرچه داریم را در مقابل آنچه برای ما به نمایش می‌گذارند، به نمایش بگذاریم.

برای خواندن بقیه ی مطالب احسان شریعتی به ادامه مطلب بروید...


  • علی مزینانی
۱۵
شهریور
۹۳

در آستانه سفر هیئت دولت به خراسان رضوی ،معاون توسعه روستایی و مناطق محروم از پروژه های عمرانی درحال ساخت و نیمه ساخت  مزینان بازدید کرد.

به گزارش شاهدان کویرمزینان ؛ دکتر رضوی معاون توسعه روستایی و مناطق محروم که به همراه فرماندار و مسئولین شهرستان داورزن در مزینان حضور یافته و از پروژه های درحال ساخت بازدید نمود علت سفرش را علاقمندی به شریعتی و مردم مزینان دانست و گفت : اولین عامل حضور من در مزینان و بازدید از این منطقهانتخاب  مزینان از طرف استانداری خراسان رضوی به عنوان  روستای نمونه شهرستان داورزن است و  دومین عامل اینجا زادگاه مرحوم دکتر علی شریعتی است که حق بزرگی  به گردن جوانان دیروز و امروز دارد و سومین دلیل حضورم بتوانم مردم خوب  دیار شریعتی رو از نزدیک زیارت نمایم.

اولین مرکزی که مورد  بازدید این مقامات قرار  گرفت مجتمع فرهنگی هنری دکتر علی مزینانی شریعتی بود که حدود پانزده سال از شروع به ساخت آن می گذرد و تاکنون به دلایل مختلف تکمیل نشده است .معاون  توسعه روستایی و مناطق محروم با حضور در این مجتمع پس از اظهارات رئیس شورای اسلامی مزینان به هیئت همراه دستور داد گزارشی از میزان پیشرفت فیزیکی و مخارجی که تا کنون هزینه شده است و بودجه مورد نیاز برای تکمیل صد درصدی برای صدور دستور به نهاد ریاست جمهوری ارسال شود. پس از بازدید از مجتمع فرهنگی هنری دکتر علی مزینانی شریعتی دومین محل حضور و بازدید این مقامات؛ مجتمع چند منظوره بهزیستی مزینان بود که دکتر رضوی از میزان حضور مردم و کمک خیرین مزینانی به این مجتمع با ارائه گزارش مسئولین بهزیستی و شورای اسلامی و  مهندس خسروجردی رئیس شبکه بهداشت و درمان شهرستان داورزن در باره درمانگاه مزینان  اظهار تشکر و قدر دانی نمود و اعلام کرد : به زودی دستور کمک های نقدی به این پروژه ها صادر خواهد شد .




پس از بازدید از این دو مجتمع بزرگ نوبت به درمانگاه و رباط و مجسمه دکتر شریعتی و قنات آب مزینان رسید و پس از مشاهده قنات تاریخی مزینان دکتر رضوی به فرماندار داورزن گفت :یک شرکت سهامی اراضی با این قنات خوب تشکیل بدهید و به کمک کشاورزان تجمیع اراضی رو داشته باشید و بعد از آن درخواست بودجه کنید تا ما حمایت کنیم .وی همچنین قول داد: به کشاورزانی که به صورت تجمیع و مکانیزه کشاورزی کنند وام بلاعوض داده شود

در ادامه این بازدید نوبت به مهندس رضا فلاحی عشرت آبادی فرماندار شهرستان داورزن رسید تا درخواست های خود را برای عمران و آبادانی مزینان و شهرستان محل خدمتش ارائه نماید. وی ضمن درخواست تکمیل پروژه های نیمه تمام مزینان اولین درخواست بجا و منطقی خود را بازگشت یکی از راههای مواصلاتی تهران مشهد به مزینان عنوان کرد _ که این جاده در سالهای گذشته  از مزینان عبور می کرد و با درخواست خوانین و اربابان در دوره حکومت رژیم ستمشاهی این جاده از مزینان خارج و به داورزن منتقل شد و همین امر موجب عقب افتادگی عمرانی مزینان شده است _ لذا فرماندار فهیم شهرستان در خواست کرد که مسیر رفت یا برگشت تهران مشهد از مزینان عبور نماید.

فرماندار داورزن همچنین مزینان را برای پذیرش گردشگران و سیاحان بسیار مناسب دانست و اظهار داشت : با وجود ابنیه ها و اماکن تاریخی که در مزینان وجود دارد و این روستا به ثبت آثار ملی و باستانی  رسیده است ظرفیت گردشگری آن نیز بسیار بالاست و باید برای آن تمهیداتی اندیشیده شود.

فلاحی تصریح کرد: شهرستان داورزن همچنین پتانسیل خوبی برای ایجاد جاده ریلی دارد که امیدواریم به زودی محقق شود.

  • علی مزینانی
۰۱
مرداد
۹۳
این روزها غزه در آتش و خون می سوزد و جنایتکاران صهیونیست  در ماه خدا ،میهمانان الهی اعم از زن و مرد روزه دار و کودک بی گناه را آماج حملات وحشیانه خود قرار داده اند و تا کنون بیش از 600 فلسطینی مظلوم را به شهادت رسانده و هزاران نفر در بیمارستانها منتظر دریافت کمک های اولیه هستند جایی که هیچ انسان ظالمی چنین وقیحانه در میان سکوت مجامع بین المللی که انگار در این کره ی خاکی زندگی نمی کنند بر انسانهای بی گناه نمی تازد و حتی هیچ توجهی به دستور آتش بس سازمان ملل نمی کند و رژیم اشغالگر قدس مسبب تمامی این اعمال جنایتکارانه است
روز قدس آرام آرام فرا می رسد و تمامی دیده های بیدار در این روز بنا به تدبیر بنیان گذار جمهوری اسلامی یک دل و یک صدا فریاد مرگ براسرائیل سر می دهند.  اما فرزند شایسته کویردکتر علی مزینانی شریعتی  پیش از آنکه این تدبیر حکیمانه امام خمینی (ره) اعلام بشود در سال 46 به دفاع از فلسطین برمی خیزد و جواب یکی از مدعیان دروغین را می دهد و خطرات نفوذ اسرائیل را گوشزد می نماید در ادامه به پیشنهاد یکی از مخاطبان شاهدان کویرمزینان متنی که سلام سربدار رسانه وزین شهرستان سبزوار  به مناسبت روز قدس از دکتر علی مزینانی شریعتی  منتشر نموده است تقدیم می شود.


واکنش دکتر شریعتی به دفاع یک روشنفکر از اسرائیل/ پاسخ به پدر جد نه غزه نه لبنانی های فضای روشنفکری امروز
 سلام سربدار - وحید اشتری:: داریوش آشوری از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران و دارای تالیفات بسیار، بعنوان یکی از پدرخوانده های روشنفکری بعد از سفر به سرزمین های اشغالی، ۲۰ تیرماه سال ۴۶ در مجله فردوسی در رابطه با اسرائیل مقاله ای می نویسد و برگ زرینی را در کارنامه روشنفکری در ایران ثبت می کند با عنوان ضدصهیونیسم و ضدامپریالیسم در شرق.


نوشته ای که به نظر مانیفست تمام نمای اندیشه بخش زیادی از جامعه روشنفکری ایران در رابطه با اسرائیل و فلسطین است و بدون شک می توان وی را بواسطه آن مقاله سلف صالح و پدر جد نه غزه نه لبنانی های فضای روشنفکری امروز کشور قلمداد کرد.

اما آنچه از این مقاله مهم تر است جوابیه مفصلی است که دکتر شریعتی با عنوان استعمار نو و دلالانش چند روز بعد از انتشار این مقاله به آن می دهد.

دکتر شریعتی اگرچه در این یادداشت به ظاهر پاسخ یک نویسنده را می دهد، ولی شیوایی تبیین دکتر شریعتی در رابطه با فضای فکری رایج برخی روشنفکران شدیدا سیاسی و به ظاهر بیطرف، و همچنین تحلیل موشکافانه و دقیق ایشان از ماجرای فلسطین و رژیم جعلی اسرائیل سالها پیش از آنکه مساله فلسطین بواسطه امام و انقلاب تبدیل به گفتمان رایج فضای عمومی کشور بشود، به این نوشته شرایطی بخشیده که به نظر حرفهای زیادی هم برای امروز دارد.

در روزهایی که بخاطر حمله ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی شاهد فضای همدلی بوجود آمده در میان مردم کشور و آزادیخواهان دنیا در حمایت از غزه هستیم، و به موازات، موجی برخاسته که به نظر با یک پز بیطرفانه خواستار تمام شدن دعواست چنان که گویی اختلافات مرزی دو کشور را تحلیل می کند و نهایتا خواستار پایان کشته شدن کودکان، بدون اشاره به ظالم و مظلوم و زمینه های شکل گیری سالها تحقیر و غارت و حقارت که جنگ های تحمیلی اینچنینی را بوجود می آورد، بازخوانی این مقاله خالی از لطف نیست. متن کامل پاسخ دکتر علی شریعتی در پاسخ به مقاله داریوش آشوری در مجله فردوسی در تاریخ بیستم تیر ۱۳۴۶ به این شرح است:


شوخی مکن‌ای دوست که صاحبنظرانند/ خلقی به عجب از پس و پیشت نگرانند

تا که رد پای اسبت گم کنند/ ترکمانا نعل را وارونه زن!

  • علی مزینانی
۰۷
تیر
۹۳

ازحدیره تا باغستان
ره آورد سفربه مزینان

مزینان از نگاهی دیگر(16 )

بخش بیست و پنجم

و اما دو مدرسه دخترانه و پسرانه در کنار هم قرار دارد که مدرسه دخترانه پایه ابتدایی و پسرانه پایه راهنمایی و دبیرستان در آن تدریس می شد و بعدها که تعداد دختران متقاضی برای ادامه تحصیل بیشتر شد کلاسهای راهنمایی و بعدها دبیرستان نیز جزء کلاسهای جنبی در زمان ما شد اکنون دبیرستان دخترانه با خوابگاه شبانه روزی در بالای مزینان ساخته شده که پذیرای مهمان از دیگر روستاها می باشد.
مدرسه راهنمایی با عنوان کوروش کبیر پیش از انقلاب و دبیرستان دکترعلی شریعتی  در سال  1364ه.ش افتتاح شد قبولی ما در امتحانات نهایی پنجم ابتدایی موجب می شد که هجرتی بزرگ را آغاز کنیم و با آمدن به مدرسه ی راهنمایی، گویی همه چیزمان را تغییر می داد.
هنوز صدای گامهای معلم ریاضی آقای حسینی بر فرق سرم کوفته می شود گویی او با همین روش قصد آن را داشت تا تمامی غرور  آمدن به مقطع بالاتر را زیر پایش له کند و البته موفق هم بود این را زمانی درک کردم که صدای قلب همکلاسی هایم را به وضوح می شنیدم و تا پایان سال چنان از او می ترسیدیم که هرگاه او را حتی زمانی که با جوانان مزینان در حال بازی والیبال می دیدیم سعی می کردیم ازدید نگاهش مخفی شویم و بی تأثیر نبود قصه هایی که پیش از این؛ کلاس بالایی های ما برایمان از او نقل کرده بودند تنبیه هایش هم منحصر به فرد بود . قلم و خودکار را لای انگشتان دانش آموز می گذاشت و با خونسردی آن را می فشرد.
در سکوت زجر آور گامهایش ناگهان بالای سرم ایستاد و من را که از ترس نزدیک بود قالب تهی کنم به سمت تخته هدایت کرد و خواست که ماههای سال شمسی را برایش بگویم از دلواپسی هیچکدام را درست نگفتم و او با طعنه گفت : این هم دانش آموز سال اول راهنمایی است که ماه های سال خودش را بلد نیست . وقتی از دیگران پرسید تازه متوجه شد که همه مثل من بی سوادند و او از این موضوع تبسمی زد معلوم نبود افسوس می خورد و یا از غروری که ترس را برما مستولی کرده بود ابراز خرسندی نمود!
همین رفتار خشکِ بعضی از حسینی هایِ مدرسه باعث شد که بسیاری از دانش آموزانی که ابتدایی را با موفقیت گذرانده بودند در سال اول درجا بزنند و یا مثل من رفتن به مدرسه و ادامه تحصیل را به لقایش ببخشیم ولی باز خدا پدر و مادر آقای دادرسی را بیامرزد که وقتی مرا دید که آزادانه در وسط بازار بازی می کنم بدون آنکه از او و حسینی بترسم این طرف و آن طرف می دوم و این بار با آمدنشان از آنها فرار نمی کنم دعوت به درس و مدرسه و کلاس کرد و سال بعد باز برگشتم ولی نه تبنل بلکه در سه ماهه ی اول شاگرد اول کلاس شدم و این را وقتی در سوسنگرد بودم مرتضی یکی از رفقای دوران کودکی ام برایم نوشت و خبرش را داد.
پس از بازگشت از جبهه  مدرسه راهنمایی برایم محل پیشرفت و نبوغ هنری شد و ما گروه اصلی نمایش شدیم به گونه ای که تمامی روستاها از حضورمان لذت می بردند چون همان طورکه پیش از این گفتم نمایش را به خوبی اجرا می کردیم .
سال دوم که از جبهه برگشتیم؛ حتی  دبیران و معلمان احترام خاصی برایمان قائل بودند و گاهی هم از این برخورد آنها خوش به حالمان می شد و بعضی از دوستان در مقابل رئیس مدرسه می ایستادند و به او می فهماندند که  بزرگ شده اند و نباید مثل دیگر دانش آموزان با آنها رفتار نمایند . و از حق نگذریم آن بزرگواران هم بزرگی می کردند و به چشم دیگری به ما می نگریستند. مهدی دادرسی مدیر پرتوان  مدرسه، گاهی از ما دعوت به سخنرانی می کرد و گاهی در کارهای هنری و فرهنگی دخیلمان می نمود و در بعضی از امور هم با گروه ما مشورت می کرد.چنان جسارتی به ما داده بود که خود من از اینکه در مقابل حتی پیرمردان و جوانان و فرهنگیان و دانش آموزان بایستم و سخنرانی بکنم هیچ ترسی نداشتم و به آسانی می پذیرفتم و ای کاش آموزش و پرورش این گونه افراد را برای مدیریت فعلی مدارسش انتخاب کند مدیرانی که بچه های مردم را فرزندان خود بدانند و برای آینده اشان نگران باشند نه آنکه تنها در فکر این بمانند که چگونه از والدین پول بگیرند و خرج در و دیوار نمایند...
ای بابا هی می خواهم وارد سیاست نشوم و حرف نامربوط نزنم ولی مگر این خاطرات شیرین امان می دهد که به راه خودمان برویم و گواهی بر این ادعای خود نیاوریم!
به هر حال ما از آن پس برای ادامه تحصیل و امتحان یا در مجتمع رزمندگان سبزوار درس می خواندیم و یا در مدرسه مزینان! ولی مزینان و قرار گرفتن در کنار دیگر دوستان خوشتر بود هرچند از لذت بودن در کنار دانشجویان مرکز تربیت معلم سبزوار که اکنون باید یا بازنشسته اداره آموزش پرورش شده باشند و یا در سالهای آخر خدمتشان به سر می برند نمی توان آسان گذشت به خصوص سال 1365 که با جمعی از دانش آموزان رزمنده مزینان محل استراحتمان خوابگاه تربیت معلم سبزوار بود و درسمان را در مدرسه ابن یمین سبزوار ادامه می دادیم و مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان آن سال و ما به اقتضای سن جوانی بعد از خوردن سحری راهی مدرسه می شدیم و در بین راه مردم روزه دار را از خواب ناز بعد از سحربیدار می کردیم و فریاد می زدیم : جوجه مرغ آی بدو که ارزانش کردیم ...! و آنها کمین می کردند که ما را گیر بیندازند و حسابی از خجالتمان در بیایند و عاقبت روزی این گونه شد ولی فقط فحش ها و نفرین آنها را شنیدیم چون سریع فرار را بر قرار ترجیح دادیم و فلنگ را بستیم و از معرکه گریختیم هرچند آنها فهمیده بودند که ما در کجا درس می خوانیم و شکایتمان را به مدیران کرده بودند ولی بازهم با ترفند و دروغ همه چیز را منکر شدیم و...

و ادامه دارد...
  • علی مزینانی
۰۴
تیر
۹۳

خبرگزاری فارس: خاطره جالب محمدتقی شریعتی از علی شریعتی/ پسری که پدرش را جاودانه کرد


محمدمهدی عبد‌خدایی در گفت‌وگو مشروح با فارس:
خاطره جالب محمدتقی شریعتی از علی شریعتی/ پسری که پدرش را جاودانه کرد

یک شب دیدم چراغ منزل علی روشن است نگاه کردم که علی دارد گریه می‌کند. دیدم مقاله‌ای در مورد حضرت رسول می‌نویسد و وقتی به مظلومیت حضرت رسول رسیده است خودش دارد گریه می‌کند.

به گزارش شاهدان کویرمزینان به نقل از  خبرگزاری فارس، رحمت رمضانی: علی شریعتی مخالفان و موافقان جدی داشت و طنز روزگار این است که موافقان و مخالفان شریعتی دچار دگردیسی شدند و دوستان دیروز مخالف شدند و مخالفان شریعتی عموما با حفظ مواضع خود و انتقاد‌ها از شریعتی دفاع می‌کنند. برای بررسی دقیق‌تر این موضوع با محمد مهدی عبد‌خدایی به گفت‌وگو پرداختیم که در ذیل می‌آید:

 *علی شریعتی در چه فضای تاریخی دست به مبارزه زده است و شرایط آنروزگار چگونه بوده است؟ 

 تبلیغات گسترده‌ای علیه رژیم شاه در دانشگاه‌ها می‌شد این تبلیغات ضد رژیم در دانشگاه‌ها بیشتر جنبه توده‌ای و مارکسیستی داشت تا جنبه مذهبی.

 با نگاهی به تاریخ مبارزات علیه رژیم شاه در دانشگاه‌ها در سال‌های 26 ـ 27 تا 1330 پی به این نکته می‌برید بیشترین جمعیت معترضان به رژیم شاه و مبارزان کمونیست‌ها بودند. به همین دلیل کمونیست‌ها مبارزات علیه رژیم را در دانشگاه رهبری می‌کردند. حتی جبهه ملی در برابر کمونیست ها در اکثریت نبود. علی شریعتی با فعالیت و سخنرانی در حسینه ارشاد در سوق دادن دانشجویان به سمت روحانیت و مذهب نقش موثری داشت و توانست دانشجویان را متمایل به دین کند البته مدرسه و دبیرستان علوی و مرحوم کرباسچیان و روزبه در فرستادن بچه  مذهبی‌ها به دانشگاه نقش موثری داشتند.

اما فعالیت دکتر علی شریعتی در دانشگاه مشهد و حسینیه ارشاد وزن نیروهای مذهبی را در دانشگاه بیشتر کرد. علاقه دکتر به روحانیت ـ به قول خودش تشیع علوی ـ و استفاده از ادبیات روز و چپ گرایانه که کل نیرو‌های جوان و دانشجو که فکر می کردند. با نگاه چپ و نظریات چپ می توانند علیه رژیم شاه مبارزه و انقلاب کنند. را علاقمند به انقلاب اسلامی و روحانیت کرد.

جوانان مبارز که نگاه چپ‌گرایانه به مبارزه داشتند رهبری به نام دکتر علی شریعتی پیدا کردند که با توجه به این نقش می توان دکتر علی شریعتی را یکی از پیشگامان وحدت حوزه و دانشگاه بعد از استاد مطهری دانست.

 *منتقدان شریعتی دو دسته هستند برخی مانند حجت الاسلام حمید روحانی معتقدند که شریعتی عامل ساواک بود و برخی دیگر معتقدند علی شریعتی از لحاظ فکری نزدیکی های به رژیم پهلوی داشت نظر شما چیست؟

ـ این سخن که شریعتی با رژیم پهلوی اشتراکاتی داشت یک سخن است و اینکه رژیم پهلوی از سخنان دکتر علی شریعتی بهره وری تبلیغاتی می‌کرد یک چیز دیگر است.

دکتر علی شریعتی فارغ التحصیل دانشگاه سوربن فرانسه است. ژان پل سارتر فیلسوفان هم عصر شریعتی و مطرح در فرانسه بود که ـ  طرفدار سوسیالیسم دموکراتیک  و نظریه پرداز اگزیستانسیالیسم بود. دکتر شریعتی تحت تاثیر نگاه سارتر و کارل مارکس به تاریخ قرار می گیرد.

اگر چه در اروپا به منابع تاریخی مسلمانان و شیعه توجه داشت. اما بیشترین منابع تاریخی اسلام که به آن رجوع می‌کرد تاریخ طبری بود که از منابع معتبر تاریخی اهل سنت است. دکتر بعد از خوانش تاریخی متون اسلامی به خصوص منابع اهل سنت بدون اینکه آنرا با تاریخ شیعه تطبیق دهد. برداشت فلسفی از تاریخ کرده است. برای روشن شدن این مطلب مثالی می‌زنم به طور مثال در شیع علوی و شیعه صفوی اینگونه برداشت می کند. دلیل موفقیت محمود افغان نابسامانی حکومت صفویه از درون بود.

این نگاه به تاریخ براساس نظریه تز و سنتز هگل است. که معتقد است درون هر حکومتی و در طول زمان نیروی اجتماعی ضد آن حکومت ایجاد می شود و در نهایت پیروز می‌شود. اما به نظرم دلیل شکست شاه سلطان حسین این نیست. شاه سلطان حسین مردی بی‌عرضه و مقدس مآب بود به این دلیل کشور را به سمت هرج و مرج و آشفتگی برد و محمود افغان از این آشفتگی نهایت استفاده را برد.  خود شریعتی هم می نویسد درحالی که محمود افغان به دروازه های اصفهان پایتخت آنزمان ایران رسیده بود سلطان حسین بجای اینکه چاره‌ای بیاندیشد در حال بحث بی مورد و خشک‌مقدسانه بود.  شریعتی این شکست تاریخی را با سقوط تاریخی بیزانس مقایسه می‌کند. بیزانس در حال سقوط بود. اما کشیشان در حال بحث بودند که عیسی وقتی به آسمان رفت لاهوتی رفت یا ناسوتی.

نخستین کتاب دکتر شریعتی به عنوان ابوذر اولین سوسیالیست خدا پرست است. شریعتی در ایران تحت تاثیر سوسیالیست های خدا پرست مانند محمد نخشب بوده است. و بعد از رفتن به اروپا و آشنا شدن با تفکر سارتر و ماسینیون و دیگران این تفکر بر او غلبه پیدا کرد.

من از این جهت به دکتر شریعتی انتقاد دارم و استاد مطهری نیز با توجه به این دیدگاه شریعتی می گوید: «وقتی دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد باشد من نمی‌آیم» چون مرحوم مطهری فلسفه خوانده است. سرچشمه سوسیالیسم را می داند همچنین اطلاع دارد که ماتریالیسم تاریخی از کجا سرچشمه پیدا می کند. سر انجام این نوع سخنرانی را درک می کند.

 دانشجویان آنروز ما درک مطهری و مطالعات او را نداشتند و سخنرانی شریعتی مورد استقبال آنان قرار می گیرد.  از این جهت بین آیت الله  مطهری و دکتر شریعتی اختلاف ایجاد می شود. دلیل استقبال از شریعتی در میان دانشجویان این بود که بین نوع استدلال شریعتی و دانشجویان آنزمان که تحت تاثیر سوسیالیسم بوده‌اند همخوانی وجود داشت. شریعتی به خوبی استدلال محمد نخشب و سوسیالیسم های خداپرست را تبیین می کرد. شریعتی اذعان دارد که کارشناس تاریخ است  تاریخی که هم خوانده است تحت تاثیر نگاه چپ آنروز است. به همین جهت شریعتی از دید فلسفه تاریخی سوسیالیسم به تاریخ نگاه می‌کند که این نگاه نقد دارم.

رضاشاه دانشگاه را در ایران تاسیس کرد تا پایه‌های نظری نظام پادشاهی در ایران به وسیله نظریه‌پردازان علاقمند به سلطنت مستحکم شود تا جوانان تحصیلکرده به نظام پادشاهی و کوروش علاقمند شوند. اما جنگ جهانی دوم موجب شد روشنفکران و فیلسوفان دچار دگردیسی در اندیشه شوند و بنیاد‌ها را تغییر دهند و به شدت ادبیات روشنفکری جهان چپ شد. ادبیات تحصیل‌کردگان و روشنفکران ایران نیز پیرو نظام جهانی چپ شد. فضای عمومی و دانشگاه‌ها و به خصوص دانشگاه تهران تغییر کرد به نحوی که اگر جوانی فارغ از کتاب‌های دانشگاهی کتابی را می‌خواست مطالعه کند.

انتخاب محدودی داشت یا باید کتاب‌های تقی ارانی و ترجمه کاپیتان مارکس را می‌خواند یا اگر علاقمند به رمان و ادبیات بود باید  خوشه‌های خشم «جان اشتاین بک» «خرمگس» با داستان «پیرمرد و دریا»‌ارنست همینگوی را می‌خواند. که این رمان‌ها نیز منتقد نظام سرمایه‌داری و حرکت به سمت سوسیالیسم را تبلیغ می‌کرد.

*خاطره‌ای از دکتر علی شریعتی دارید؟

محمدتقی شریعتی پدر علی شریعتی نزد پدر من آشیخ غلامحسین تبریزی درس تفسیر خوانده است.

در این زمینه مقام معظم رهبری سال 59 یا 60 در مجله سروش یک مصاحبه‌ای دارد که من به این علت خاطره دکتر علی شریعتی از پدرم است را بازگو می‌کنم در یک روز جمعه‌ای آقای دکتر علی شریعتی به اتفاق مقام معظم رهبری به منزل پدری ما می‌آیند. دکتر علی شریعتی نظریات خودش را نسبت به تاریخ می‌گوید پدرم می‌گوید: اشکالی ندارد که شما چنین استنباطی از تاریخ دارید اما نظرم(پدرم) نسبت به شما فرق دارد.

رهبری می‌گوید: زمانی از منزل آشیخ بیرون آمدیم دکتر علی شریعتی به من گفت: نمی‌دانستم در شیعه چنین روحانیون آگاه وجود دارد.

من دکتر را هم از نزدیک دیدم و هم در برخی از مجالسی که ایشان بودند حضور داشتم از جمله کانون حقایق اسلامی نیز رفتم.

محمد تقی شریعتی قبل از انقلاب از مشهد به تهران مهاجرت کرد و پشت حسینیه ارشاد آپارتمانی تهیه کرد و آنجا زندگی می‌کرد. من و چند نفر دیگر به دیدنش رفتیم و مقام معظم رهبری و محمدرضا حکیمی هم در خانه آقای شریعتی مهمان بودند.

 من برگشتم به آقای محمدتقی شریعتی گفتم بعضی‌ها در همه عمر خود قلم می‌زنند اما نویسنده نیستند برخی‌ها یک مقاله می‌نویسند اما نویسنده هستند. برخی تاریخ می‌نویسند اما مورخ نیستند اما ابن خلدون یک مقدمه نوشت و مورخ شد.

آقای شریعتی شما یک پسر داشتید اما پسرتان پسر بود. جاودانه‌تان کرده است برای همیشه نامت در تاریخ زنده نگه داشت.

محمد تقی شریعتی بلند شد و پیشانی مرا بوسید و زمان خداحافظی نیز دوباره مرا بوسید گفت حرف خوبی زدی.

 پدر دکتر خاطره‌ جالبی را نقل کردند و گفت: یک شب دیدم چراغ منزل علی روشن است نگاه کردم که علی دارد گریه می‌کند. دیدم دیدم مقاله ای در مورد حضرت رسول می‌نویسد به مظلومیت حضرت رسول رسیده است خودش دارد گریه می‌کند.

  • علی مزینانی
۰۳
تیر
۹۳

شاهدان کویرمزینان : اخیرآً علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی اظهار نظری در سبزوار اعلام کرده است که موافق انتقال پیکر مطهر دکتر علی مزینانی شریعتی است اما باید به استحضار این مقام عالی دولتی رساند که  : جناب وزیر محترم ! تنها موافقت شما کافی نیست بفرمایید تا کنون چه اقدامی انجام داده اید و چه می خواهید بکنید چون از این قولها و وعده و وعید ها و موافق بودنها در دولتهای پیش زیاد دیده ایم و شنیده ایم ازجمله عطاءالله مهاجرانی و دکتر معین وزرای علوم و ارشاد اسلامی دولت سید محمد خاتمی که اتفاقاً به مزینان آمدند و تأکید کردند به محض رسیدن به تهران مقدمات انتقال جنازه شریعتی از سوریه و دفن آن در حسینیه ارشاد و یا زادگاهش مزینان را فراهم می نمایند اکنون چیز حدود سیزده ، چهارده سال از آن وعده ها گذشته و هنوز پایتخت نشینها هیچ خبرشان نیست !

سال گذشته نیز شاهدان کویرمزینان ابراز نگرانی کرد که با توجه به بی رحمی های گروه های سلفی و وهابی و جنگ داخلی در سوریه بهتر است مقامات دولتی تدبیری بیندیشند تا مقبره دکتر شریعتی در امان بماند و یا بهتر است از چنین فرصتی استفاده شود و پیکر به امانت گذاشته شده این فرزند شایسته کویر به وطن باز گردانده شود ولی علی رغم انتشار این مطلب در سایتهای مختلف گویا صدای ما هم به جایی نرسید و اکنون خانواده معظم او این احساس نگرانی را دارند که در ادامه گوشه هایی از دغدغه دکتر احسان مزینانی شریعتی فرزند برومند دکتر علی شریعتی را می خوانید.

سی و هفت سال پس از درگذشت دکتر علی شریعتی یا به تعبیر خانواده‌اش «شهادت» او، هنوز پیکر این پژوهشگر و جامعه‌شناس برجسته تاریخ معاصر در زینبیه دمشق است و جسد مومیایی شده‌اش که قرار بود بعد از امانت‌سپاری ۵ ساله به ایران برگردانده شود، منتظر موافقت مسئولان است؛ خانواده شریعتی هم چنانکه تنها پسر او، احسان شریعتی می‌گوید هرگز با شرایط مناسبی برای انتقال پیکر او مواجه نشده‌اند.


احسان شریعتی در گفت‌وگو با سایت تاریخ ایرانی ابراز امیدواری کرده که با توجه به وقوع جنگ داخلی در سوریه و عدم اطلاع از مقبره شریعتی، مسئولان موافقت کنند که پیکر پدرش به ایران منتقل شود؛ البته منوط به آنکه اجازه داده شود او طبق وصیتش در حسینیه ارشاد دفن شود و دولت امکان برگزاری مراسم تشییع و خاکسپاری در شأن دکتر شریعتی را فراهم کند.

بخش‌هایی از این گفت‌وگو در پی می‌آید:

****

در روزهای اخیر محمدحسین متقی از دوستان محمد منتظری روایت کرده که دو هفته پیش از خروج شریعتی از ایران پیش او رفته و پیغام محمد منتظری را برای کمک به خروج زمینی و البته غیرقانونی رسانده است که شریعتی می‌گوید دو هفته بعد مراجعه کنید و قبل از موعد قرار هم از طریق مرز هوایی به صورت قانونی خارج می‌شود. چطور دکتر شریعتی این اطمینان را داشت که می‌تواند به صورت قانونی و بی‌دردسر از ایران خارج شود؟ درحالی که همسرش پوران شریعت‌رضوی، در خاطرات خود گفته ظاهرا تا چهار روز قبل از سفر هنوز پاسپورت به دست مرحوم شریعتی نرسیده بود.

شریعتی اطمینان نداشته است و تا لحظه آخر نگران ممانعت از خروج بود. در واقع تنها موردی که امیدواری ایجاد کرد اشتباهی بود که در شناسنامه دکتر ایجاد شده و نام ایشان مزینانی ثبت شده بود، در حالی که در پرونده‌های ساواک و اداری نام ایشان شریعتی مزینانی ثبت شده بود (البته بعد از انقلاب یک افسر گذرنامه گفت که من متوجه این مساله شدم اما به ساواک اطلاع ندادم؛ هر چند درستی این ادعا روشن نیست).

آن زمان در ردیف‌های ممنوعین، «شریعتی مزینانی» ممنوع‌الخروج بوده نه «مزینانی». حتی در مورد من و سارا هم سند وجود دارد. اولین بار من از کشور با نام «مزینانی» خارج شدم. من فرزند اول بودم و ارتباطات بیشتری با دوستان او داشتم و آن موقع با برخی از شاگردان دکتر در حسینیه ارشاد در تماس بودم که برایشان مشکل ایجاد شد و ممکن بود خود من هم دستگیر شوم. به همین دلیل بدون اینکه دیپلم ششم را بگیرم از ایران خارج شدم و دیپلمم را از آمریکا گرفتم. آن موقع فهمیدیم که من ممنوع‌الخروج نیستم. همین مساله در مادرم امیدواری ایجاد کرد که برای دریافت پاسپورت دکتر هم اقدام کنیم. در مجموع، احتمال می‌دهم که دو هفته قبل از سفر که آن‌ها پیشنهاد خروج از مرز زمینی را به دکتر دادند، ایشان احتمال گرفتن پاسپورت را داده بود و این هم یکی از دلایلی است که شاید دکتر بر اساس آن، این پیشنهاد را رد کرده است. شریعتی مساله خروجش را با هیچ کس در میان نگذاشته بود و فقط خودش و مادرم در جریان بودند که احتمالا بتواند در آن تاریخ از ایران خارج شود. به هر حال بعد از خروج دکتر شریعتی از ایران که شایعه آن در شهر پیچید، ساواک با منزل تماس گرفت و پرسید که چطور از مرز خارج شده؟ که در تماس اول مادرم اظهار بی‌اطلاعی کرده بود و در تماس دوم به ساواک می‌گوید که ایشان به طور قانونی از ایران خارج شده است. جالب است که در تماس سوم با منزل، مامور ساواک (حسین‌زاده - عطاپور) به مادرم تسلیت گفته بود؛ یعنی دقیقا همان روزی که آن حادثه برایشان پیش آمد.

  • علی مزینانی
۰۱
تیر
۹۳

آنچه پیش روی دارید، تصاویری است که توسط شهید دکتر مصطفی چمران و با دوربین دکتر سید صادق طباطبایی، از مراسم بزرگداشت دکتر علی شریعتی در بیروت برداشته شده است. این محفل نکوداشت که با حضور امام موسی صدر، یاسر عرفات، خانواده دکتر شریعتی و شماری از فعالان سیاسی و فرهنگی ایران و لبنان برگزارشد، در محافل سیاسی و خبری بازتابی مهم و نمایان داشت.

  • علی مزینانی
۳۰
خرداد
۹۳

مزینانی بودن به دکتر شریعتی و فرزندانش کمک کرد

مزینانی بودن به دکتر شریعتی و فرزندانش کمک کرد

دکتر علی شریعتی از بزرگترین مشاهیر منطقهسبزوار بزرگ و به ویژه شهرستان داورزن است که در سال 1312 در کویر تاریخی مزینان که آن زمان از توابع شهرستان سبزوار بود ، متولد شد و نام زادگاهش به عنوان نام خانوادگی او در شناسنامه اش ثبت شد.

فامیل او اما بعدها در زمانی که به شهرت دست یافت، نزد عموم مردم به شریعتی معروف شد.

هر چند خود شریعتی در بعضی کتاب هایش خود را سبزواری ، سبزوارزاده ، سربداری ، خراسانی و ... نیز معرفی کرده است. (منبع1) ، (منبع2) اما از بین همه این نام ها چنان که گفته شد، مزینانی در شناسنامه اش ثبت شد و شریعتی شهرت عمومی پیدا کرد.

همین موضوع ساده در آخرین سال زندگی ، کمک زیادی به شریعتی کرد تا بتواند در شرایط خفقان ساواک که می خواست مانع خروج او از ایران شود، به راحتی پاسپورت خود را دریافت نماید.

در واقع مزینانی بودن به شریعتی کمک کرد تا مأموران رژیم شاه که طبق قانون موظف شده بودند مانع از خروج فردی به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی شوند، به راحتی پاسپورت علی مزینانی را صادر کنند و بدین ترتیب هجرت انقلابی این معلم مبارز به خارج از کشور ، با موفقیت رقم بخورد.

اما افسوس که مدت کوتاهی بعد از هجرت شریعتی از ایران ، روح او نیز از این جهان فانی هجرت کرد و یادش برای همیشه در خاطره ایرانیان ماندگار شد.

خبرگزاری ایسنا مدتی قبل ، مشروح جریانات هجرت شریعتی از ایران و سپس درگذشت مشکوک او را منتشر کرده است که اسرارنامه در ادامه به مناسبت نزدیک شدن به سی و هفتمین سالروز درگذشت این معلم بزرگ ایران به انتشار مطلب کامل ایسنا می پردازد:

در مورد هجرت شریعتی در سال پایانی عمرش (۱۳۵۶) به اروپا و مرگ مشکوکش سؤال‌های فراوانی در جامعه وجود دارد. با ارجاع به چندین سند سعی کرده‌ایم تا حدی این ابهامات را برطرف کنیم.

به گزارش ایسنا، سایت تاریخ ایرانی به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر علی شریعتی نوشت: پوران شریعت‌رضوی همسر علی شریعتی در کتاب «طرحی از یک زندگی» مقدمات سفر همسرش را اینچنین شرح می‌دهد:

«پرونده‌های علی در ساواک تحت عنوان علی شریعتی و یا علی شریعتی مزینانی طبقه‌بندی شده است. حتی مدارک تحصیلی علی در ایران و فرانسه، احکام اداری‌اش در وزارت فرهنگ خراسان و دانشگاه فردوسی مشهد همه به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی صادر شده است. در حالی که نام‌ خانوادگی علی طبق شناسنامه مزینانی بود و نه شریعتی و یا شریعتی مزینانی. ضمن اینکه پاسپورت قبلی علی نیز به نام مزینانی یعنی نام‌ خانوادگی واقعی علی صادر شده بود. قرار بر این شد که علی به من برای اخذ گذرنامه خودم رضایت‌نامه و برای بچه‌ها وکالت بدهد اما پیش از آن برای گذرنامه خودش اقدام کند تا مشخص شود که موفق به دریافت آن می‌شود یا نه. تصمیم گرفتیم که کلیه اقدامات اداری برای درخواست گذرنامه علی به عهده من باشد و او به هیچ‌وجه به اداره مذکور مراجعه نکند زیرا امکان داشت کسی او را بشناسد.

در آن زمان یکی از شرایط اخذ گذرنامه برای افراد بازنشسته وجود یک ضامن معتبر بود یعنی یک کارمند شاغل می‌بایستی ضمانت فرد بازنشسته را به عهده می‌گرفت که طرف موظف به بازگشت به کشورش باشد. بنابراین من چون کارمند شاغل آموزش و پرورش بودم طبق قانون می‌توانستم ضمانت همسرم را بر عهده گیرم.

ابتدا از آموزش و پرورش منطقه 13 تهران تاییدیه گرفتم که شاغل هستم، بعد با علی به کلانتری منطقه محل کارم رفتیم، خوشبختانه ضمانت مرا پذیرفتند. سپس سایر مدارک لازم را تهیه کردم و به اداره گذرنامه رفتم. در آنجا به بخش حرف میم مراجعه کردم. با اکراه مدارک را از من گرفتند زیرا خود درخواست‌کننده بایست مدارکش را تسلیم می‌کرد ولی در آن ایام به طور کلی برای گرفتن مدارک زیاد سختگیری نمی‌کردند. با این همه مامور مربوطه تاکید کرد که برای گرفتن پاسپورت خود شخص بایست مراجعه کند.

چهارشنبه بعد به اداره گذرنامه رفتم و شناسنامه خودم و احسان را هم همراه بردم و به مامور مربوطه گفتم چون همسرم مریض است لطفا پاسپورت او را به من بدهید. ابتدا مقاومت کرد و من با اصرار و خواهش که همسرم بیمار است و ناتوان و … با نشان دادن شناسنامه‌ها و آوردن دلیل و برهان و غیره توانستم پاسپورت علی را بگیرم. با هم برای خرید بلیط به شرکت هواپیمایی سابنا رفتیم و برای روز ۲۶ اردیبهشت یعنی ۴ روز بعد به مقصد بلژیک بلیط گرفتیم.»

صبح ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۶ شریعتی به همراه دو دوست آقای عبدالله رادنیا و همسرش به فرودگاه مهرآباد رفت.

شریعتی در نامه‌ای که از بروکسل برای پسرش احسان (که آن زمان مقیم آمریکا بوده است) نوشت، دلایل سفرش به بروکسل را اینچنین توضیح می‌دهد: «من فعلا به بلژیک آمده‌ام به دو دلیل؛ یکی اینکه ویزا نمی‌خواست و دیگر اینکه کمی از خط سیر عمومی پرت بود و دور از چشم.» (با مخاطب‌های آشنا)

بعد از اقامتی دو روزه در بلژیک شریعتی عازم انگلستان و شهر ساتامپتون می‌شود و در خانه پسردایی همسرش ساکن می‌شود. خبر خروج شریعتی کم‌کم در سطح شهر پخش می‌شود و واکنش‌های ساواک آغاز می‌شود. از آغاز ماه خرداد تا بیستم خرداد ساواک هنوز از خروج شریعتی مطمئن نیست. از این تاریخ به بعد خروج او برای ساواک قطعی می‌شود و همسر شریعتی ممنوع‌الخروج می‌شود. اسناد ساواک این سردرگمی را از روزهای پایانی اردیبهشت تا ۱۸-۱۷ خرداد به صراحت نشان می‌دهد. اسناد همچنین نشان می‌دهد که تصور ساواک این است که شریعتی با نام جعلی محمدعلی مزینانی از ایران خارج شده.

از تاریخ ۱۸-۱۷ نام‌های سارا شریعتی مزینانی، احسان شریعتی مزینانی و پوران (بی‌بی فاطمه) شریعت‌رضوی را ممنوع‌الخروج اعلام می‌کند. مشخص است که باز هم نمی‌داند که فرزندان شریعتی همچون پدرشان پیشوند شریعتی را در شناسنامه ندارند و اگر قرار بر ممنوع‌الخروجی است باید با نام مزینانی ممنوع‌الخروج شوند. بر همین اساس است که فرزندان شریعتی (سوسن و سارا) علی‌رغم این حکم در تاریخ ۲۸ خرداد از ایران خارج می‌شوند. حتی معلوم است که مامورین اطلاع ندارند که احسان شریعتی یک سال پیش ایران را ترک کرده و مقیم آمریکاست.

سوسن و سارا پس از خروج از ایران، به پدرشان که در فرودگاه لندن منتظرشان است می‌پیوندند.

منبع : مجله اینترنتی اسرار نامه

  • علی مزینانی
۳۰
خرداد
۹۳
  • علی مزینانی
۳۰
خرداد
۹۳

خبرگزاری فارس: میزان مهریه همسر شریعتی و ماجرای وصول آن/ خاطرات سوسن شریعتی از پدر

یکی از تابلوهایی که روی دیوار خانه‌موزه شریعتی نصب شده، عقدنامه او و همسرش پوران شریعت رضوی است که مهریه 16 هزار تومانی را نشان می‌دهد. جالب اینکه پوران شریعت رضوی در ذیل آن نوشته که وصول شد.


 

خبرگزاری فارس ـ گروه آیین و اندیشه: نام خانوادگی‌اش در شناسنامه «مزینانی» بود اما لقب خاندانش شریعتی. نام خانوادگی شریعتی حتی در شناسنامه خود او هم نبود اما در شناسنامه خواهرانش «شریعتی» درج شده است. بنابراین نام او در گذرنامه‌اش علی مزینانی است و به همین دلیل با وجود مراقبت‌های ساواک توانست از ایران خارج شود.

در سالمرگ این معلم اندیشمند (۲۹خرداد ۱۳۵۶) در خانه‌موزه او پای گذاشتیم، پیش از پرداختن به خانه‌موزه شریعتی، گذری خلاصه وار بر تاریخچه زندگی شریعتی می‌اندازیم.

 

شریعتی در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. پدرش محمدتقی شریعتی مردی پارسا و عالم علوم نقلی و عقلی بود. وی در دانشسرای مقدماتی مشهد تحصیل کرد، آموزگار شد و در سال 34 به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد رفت با پوران شریعت رضوی ازدواج کرد و به دلیل ممتاز بودن در رشته ادبیات برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد و در رشته‌های علوم انسانی تحصیل کرد.

وی آثار زیادی خلق کرد و در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی مبارزات فراوانی انجام داد مقالات زیادی در نشریات داخلی و خارجی نوشت و حتی در فرانسه هم مورد آزار قرار گرفت و به زندان افتاد. در سال 43 به ایران آمد و اینجا هم به زندان منتقل شد و پس از آزادی در مشهد به تدریس پرداخت تا اینکه سال 48 به حسینیه ارشاد آمد و مسئول امور فرهنگی شد و همینجا به تحلیل و سخنرانی و تدریس پرداخت که باز هم به زندان افتاد و زندگی سختی گذراند پس از آزادی باز هم توسط ساواک به زندان افتاد و در نهایت در 29 خرداد 56 دار فانی را وداع گفت.

  • علی مزینانی
۲۹
خرداد
۹۳

سالگرد شریعتی مزینان3

همزمان با سی و هفتمین سالروز شهادت فرزند شایسته کویر دکتر علی مزینانی شریعتی مراسم بزرگداشتی با حضور اساتید و دانشجویان دانشگاه های خراسان  و اندیشمندان و صاحب نظران و مسئولین فرهنگی و منطقه ای  در زادگاهش مزینان برگزار شد.

به گزارش شاهدان کویرمزینان ؛ در این مراسم که روز پنجشنبه 29 خرداد به همت شورای اسلامی  و ستاد مردمی بزرگداشت دکتر شریعتی در هیئت ابوالفضلی (ع) مزینان برگزار گردید حنیف پور مسئول آموزش وپژوهش اداره کل امور شهری وشوراهای خراسان رضوی ، دکتر حسینی استاد دانشگاه حکیم سبزواری ، مهندس فلاحی فرماندار شهرستان داورزن ، جانباز و دبیر آموزش و پرورش  حاج محمد مزینانی و حجت الاسلام معلمی فر روحانی مستقر در مزینان سخنرانی کردند.

از دیگر برنامه های جالب توجه در این مراسم اجرای دکلمه و مقاله و میزگرد دانشجویی به همراه پرسش و پاسخ اساتید و همچنین حضور خواننده جوان مزینانی سید مصطفی جلالی پور و  گروه مرشدخوانی شهرستان سبزوار بود که به اجرای برنامه های هنری  پرداختند.

 نمایشگاهی از آثار معلم شهید انقلاب دکتر علی مزینانی شریعتی در بازار مزینان آماده شده بود که مورد استقبال و بازدیدشرکت کنندگان قرار گرفت .

مهدی مزینانی آزاده رئیس شورای اسلامی مزینان ضمن تشکر از آحاد مردم قدرشناس مزینان در باره حضور اقشار مختلف مردمی در این مراسم اظهار داشت : حضور گسترده همشهریان مزینانی  که بعضی از آنها فرسنگ ها راه دور را طی کرده اند و از شهرهای تهران و مشهد و سبزوار برای شرکت در این مراسم خود را به مزینان رسانده اند موجب شگفتی حاضرین شده بود .

وی افزود: علاوه برحضور جناب آقای اکبری معاون اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی جمعی از مسئولین شهرستان سبزوار مانند اعضای شورای شهر و همچنین مسئولین شهرستان داورزن که اغلب روسای ادارات این شهر بودند به همراه دهیاران و شوراهای اسلامی روستاهای مجاور و کاروانهای دانشجویی و فرهنگی از شهرستان نیشابور و دیگر شهرهای استان دعوت ما را لبیک گفتند و در این مراسم حضور یافتند.

مهدی مزینانی خاطر نشان کرد: انتظار می رود مسئولین مملکتی در سالهای آینده بیشتر دراین مراسم حضور داشته باشند چون شریعتی تنها متعلق به مزینان نیست و تمامی ایرانیان به وجودش افتخار می کنند لذا می طلبد که این مراسم با جدیت بیشتر و حضور  مقامات و چهره های فرهیخته برگزار شود.

رئیس شورای اسلامی مزینان باردیگر بر پیگیری تکمیل مجتمع فرهنگی هنری دکتر شریعتی که قریب به دو دهه از کلنگ زنی آن می گذرد تأکید کرد و گفت : مزینان به لحاظ نام خاندان شریعتی در طول سال پذیرای میهمانانی است که می خواهند زادگاه دکتر شریعتی را ببینند و امیدواریم این مجتمع و منزل پدری دکتر برای بازدید علاقمندان با کمک دستگاه های دولتی هرچه سریعتر آماده شود.


سالگرد شریعتی مزینان مصطفی جلالی پور

سالگرد شریعتی مزینان1

  • علی مزینانی
۲۹
خرداد
۹۳


downloadاین سند را علی شریعتی در آذرماه ۱۳۵۵ (حدود شش ماه قبل از مرگش) خطاب به محمدرضا حکیمی نوشته است. خانواده‌ی شریعتی پس از باخبر شدن از نوشته شدن این نامه، متنی خطاب به محمدرضا حکیمی نوشتند و درخواست کردند که او نوشته‌ها و گفته‌های شریعتی را بازبینی کند اما حکیمی هرگز چنین نکرد و نهایتاً اصل نامه را نیز به خانواده بازگرداند.


 

بهاران نیوزاین سند را علی شریعتی در آذرماه ۱۳۵۵ (حدود شش ماه قبل از مرگش) خطاب به محمدرضا حکیمی نوشته است. خانواده‌ی شریعتی پس از باخبر شدن از نوشته شدن این نامه، متنی خطاب به محمدرضا حکیمی نوشتند و درخواست کردند که او نوشته‌ها و گفته‌های شریعتی را بازبینی کند اما حکیمی هرگز چنین نکرد و نهایتاً اصل نامه را نیز به خانواده بازگرداند.

 

بسمه تعالی

امروز دوشنبه، سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره‌های بیهوده تر، شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه، جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست نشانهای از تحمیل مدرنیسم قرن بیستم، بر گروهی (که به قرن بوق تعلق دارند). گرچه هنوز از حال تا مرز، احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور،عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است، چه خواهد بود!؟ جز اینکه همه قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بیدریغی، تماماً واگذار کنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتابهایم و نوشته‌هایم و آنچه دارم و ندارم، بپردازد که چون خود میداند، صورت ریزش ضرورتی ندارد.

همه امیدم به احسان است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و این که این دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آنها و اُمل بودن من است. به خاطر آن است که در شرایط کنونی جامعه ما، دختر شانس آدم حسابی شدنش بسیار کم است. که دو راه بیشتر در پیش ندارد و به تعبیر درست دو بیراهه: یکی، همچون کلاغ شوم در خانه ماندن و به قارقار کردن‌های زشت و نفرت بار احمقانه زیستن، که یعنی زن نجیب متدین؛ و یا تمام ارزشهای متعالیش در اسافل اعضایش خلاصه شدن، و عروسکی برای بازی ابله‌ها و یا کالایی برای بازار کسبه مدرن و خلاصه دستگاهی برای مصرف کالاهای سرمایه‌داری فرنگ شدن که یعنی زن روشنفکر متجدّد. و این هر دو یکی است، گرچه دو وجهه متناقض هم. اما وقتی کسی از انسان بودن خارج شود، دیگر چه فرقی دارد که یک جغد باشد یا یک چغوک. یک آفتابه شود یا یک کاغذ مستراح. مستراح شرقی گردد، یا مستراح فرنگی. و آن گاه در برابر این تنها دو بیراه‌هائی که پیش پای دختران است، سرنوشت دخترانی که از پدر محرومند تا چه حد میتواند معجزه‌آسا و زمانه شکن باشد، و کودکی تنها در این تند موج این سیل کثیفی که چنین پر قدرت به سراشیب باتلاق فرو میرود تا کجا میتواند برخلاف جریان شنا کند و مسیری دیگر را برگزیند؟

گرچه امیدوار هستم که گاه در روح‌های خارق العاده چنین اعجازی سر زده است. پروین اعتصامی از همین دبیرستان‌های دخترانه بیرون آمده، و مهندس بازرگان از همین دانشگاه‌ها، و دکتر سحابی از میان همین فرنگ رفته‌ها، و مصدق از میان همین دوله‌ها و سلطنه‌های «صلصال کالفخارمن حمامستون»، و اینشتین از همین نژاد پلید، و شوایتزر از همین اروپای قسی آدمخوار، و لومومبا از همین نژاد برده، و مهراوه پاک از همین نجس‌های هند و پدرم از همین مدرسه‌های آخوند ریز و به هرحال آدم از لجن و ابراهیم از آزر بُت تراش و … محمد از خاندان بتخانه دار، به دل من امید می‌دهند که حساب‌های علمی مغز مرا نادیده انگارد و به سرنوشت کودکانم، در این لجنزار بت پرستی و بت تراشی که همه پرده دار بتخانه می‌پرورد، امیدوار باشم.

دوست می‌داشتم که احسان، متفکر، معنوی، پراحساس، متواضع، مغرور و مستقل بار آید. خیلی می ترسم از پوکی و پوچی موج نویها و ارزان فروشی و حرص و نوکر مابی این خواجه، تا شأن نسل جوان معاصر و عقده‌ها و حسدها و باد و بروت‌های بیخودی این روشنفکران سیاسی، که تا نیمه‌های شب منزل رفقا یا پشت میز آبجوفروشی‌ها، از کسانی که به هرحال کاری میکنند بد میگویند، و آنها را با فیدل کاسترو ومائو تسه تونگ و چه‌گوارا می‌سنجند و طبیعتاً محکوم می‌کنند، و پس از هفت هشت ساعت درگوشیهای انقلابی و کارتند و عقده گشایی‌های سیاسی، با دلی پر از رضایت از خوب تحلیل کردن قضایای اجتماعی که قرن حاضر با آن درگیر است، و طرح درست مسائل، آن چنان که به عقل هیچ کس دیگر نمیرسد، به منزل بر‌می‌گردند و با حالتی شبیه به چه‌گوارا و در قالبی شبیه لنین زیر کرسی میخوابند.

و نیز میترسم از این فضلای افواه الرجالی شود: از روی مجلات ماهیانه، اگزیستانسیالیست و مارکسیست و غیره شود و از روی اخبار خارجی رادیو و روزنامه، مفسر سیاسی و از روی فیلمهای دوبله شده به فارسی، امروزی و اروپایی، و از روی مقالات و عکسهای خبری مجلات هفتگی ونیز دیدن توریستهای فرنگی که از خیابان شهر می‌گذرند، نیهیلیست، و هیپی و آنارشیست، و یا نشخوار حرفهای بیست سال پیش حوزه‌های کارگری حزب توده، مارتیالیست و سوسیالیست چپ، و از روی کتابهای طرح نو «اسلام و ازدواج»، «اسلام و اجتماع»، «اسلام و جماع»،اسلام و فلان بهمان … اسلام شناس و از روی مرده ریگ انجمن پرورش افکار دوران بیست ساله، روشنفکر مخالف خرافات و از روی کتاب چه میدانم، در باب کشورهای در حال عقب رفتن، متخصص کشورهای در حال رشد. و از روی ترجمه‌های غلط و بی‌معنی از شعر و ادب و موزیک و تئاتر و هنر امروز، صاحبنظر وراج چرند باف لفاظ ضد بشر هذیان گوی مریض هروئین گرای خنک، که یعنی، “ناقد” و شاعر نوپرداز…

و خلاصه، من به او«چه شدن» را تحمیل نمیکنم. او آزاد است. او خود باید خود را انتخاب کند. من یک اگزیستانسیالیست هستم، البته اگزیستانسیالیسم ویژه خودم، نه تکرار و تقلید و ترجمه که از این سه «ت» منفور همیشه بیزارم. به همان اندازه که از آن دوتای دیگر، تقی زاده و تاریخ.

از نصیحت نیز هم؛ از هیچ کس هیچ وقت نپذیرفته‌ام و به هیچ کس، هیچ وقت نصیحت نکرده‌ام. هر رشته‌ای را بخواهد میتواند انتخاب کند اما در انتخاب آن، ارزش فکری و معنوی باید ملاک انتخاب باشد، نه بازار داشتن و گران خریدنش. من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می‌خواندم یا بانکداری و یا گاوداری و حتی جامعه شناسی به دردبخور (آنچنان که جامعه شناسان نوظهور ما برآنند که فلان ده یا موسسه یا پروژه را «اتود» می‌کنند و تصادفاً به همان نتایج علمی می‌رسند که صاحبکار سفارش داده)، امروز وصیتنامه‌ام به جای یک انشاء ادبی، شده بود صورتی مبسوط، از سهام و املاک و منازل و مغازه‌ها و شرکتها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم میکردم و مثل حال، به جای اقلام، الفاظ ردیف نمیکردم اما بیرون از همه حرفهای دیگر، اگر ملاک را لذت جستن تعیین کنیم، مگر لذت اندیشیدن، لذت یک سخن خلاقه، یک شعر هیجان آور، لذت زیبایی‌های احساس و فهم، و مگر ارزش برخی کلمه‌ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله محضری کمتر است!؟ چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه در عمر لذت می‌برند و چه گاو انسانهایی که فقط از آخور آباد و زیر سایه درخت چاق میشوند.

من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه می‌خواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و دیگر بس! اما من از آغاز متاهل بودم. ناچار باید برای خانواده‌ام کار میکردم و برای زندگی آنها زندگی می‌کردم. ناچار جامعه شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان، که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بی‌کسم، کوزه آبی آورده باشم.

او آزاد است که یا خود را انتخاب کند و یا مردم را، اما هرگز نه چیز دیگری را، که جز این دو، هیچ چیز در جهان به انتخاب کردن نمی‌ارزد، پلید است، پلید فرزندم! تو میتوانی «هرگونه بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب، سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خدا است و انسان، و دیگر هیچ کس، هیچ چیز.

انسان بودن یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان) و میآفریند (خود را و جهان را) و تعصب می‌ورزد و میپرستد و انتظار می‌کشد و همیشه جویای مطلق است. جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیتهای روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می‌زند. اگر این صفات را جز ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می‌بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری همه دارد پایمال میشود. انسان در زیر بار سنگین موفقیت‌هایش دارد مسخ میشود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل میکند. تو هرچه میخواهی باشی باش، اما… آدم باش.

اگر پیاده هم شده است سفر کن. در ماندن می‌پوسی هجرت کلمه بزرگی در تاریخ «شدن» انسانها و تمدنها است. اروپا را ببین. اما وقتی که ایران را دیده باشی، و گرنه کور رفته‌ای، کر باز گشته‌ای. آفریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است در اروپا مثل غالب شرقی‌ها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان. این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفته‌های ماست. از آن اکثریتی که وقتی از این زندان به بیرون می‌گشایند و پا به درون اروپا می‌گذارند، سر از فاظلاب شهر بیرون میآورند، حرفی نمیزنم که حیف از حرف زدن است! اینها غالباً پیرزنان و پیرمردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را با متن راستین اروپا عوضی گرفته‌اند. چقدر آدمهایی را دیده‌ام که بیست سال در فرانسه زندگی کرده‌اند و با یک فرانسوی آشنا نشده‌اند. فلان آمریکایی که به تهران میآید و از طرف مموشهای شمال شهر و خانوادههای قرتی لوس اشرافی کثیف عنتر فرنگی احاطه میشود، تا چه حد جوّ خانواده ایرانی و روح جاده شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کرده است؟

اگر به اروپا رفتی، اولین کارت این باشد که در جائی اتاق بگیری که به خارجیها اتاق اجاره نمی‌دهند. در محله‌ایکه خارجیها سکونت ندارند. از این حاشیه مصنوعی بی‌مغز آلوده دور باش. با همه چیز در آمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن، نه سخت است و نه با ارزش. «کن مع الناس و لا تکن مع الناس» واقعاً سخن پیغمبرانه است.

«واقعیت، خوبی و زیبایی» در این دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد، نخستین با اندیشیدن، علم. دومین با اخلاق، مذهب. و سومین با هنر، عشق، می تواند تو را از این هر سه محروم کند. یک احساساتی لوس سطحی هذیان گوی خنک. چیزی شبیه جواد فاضل، یا متین ترش نظام وفا، یا لطیف ترش لامارتینیا احمق ترش دشتی و کثیف ترش بلیتیس! ونیز می‌تواند تو را از زندان تنگ زیستن، به این هر سه دنیای بزرگ پنجره‌‌ای بگشاید و شاید هم … دری و من نخستینش را تجربه کرده‌ام و این است که آنرا دوست داشتن نام کرده‌ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی بخشد وهم، همچون اخلاق روح را به خوب بودن می کشاند و خوب شدن وهم، زیبایی و زیبائی‌ها (که کشف میکند، که میآفریند، چقدر در همین دنیا بهشت‌ها و بهشتی‌ها) نهفته است. اما نگاه‌ها ودل‌ها همه دوزخی است، همه برزخی است و نمی‌بیند و نمی‌شناسد، کورند، کرند، چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمی‌شنوند. همه جیغ و داد و غرغر و نق‌نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.

وای که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه‌دار است، لبریز است. چقدر مایه‌های خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفته است. زندگی کردن وقتی معنی می‌یابد که فن استخراج این معادن ناپیدا را بیا‌موزی و تو میدانی که چقدر این حرف با حرفهای ژید به ناتانائلش شبیه است، با آن متناقض است! تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می کنم، تصادف با یکی دو روح خارق العاده، با یکی دودل بزرگ، با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیباست. چرا نمی‌گویم بیشتر؟ بیشتر نیست! «یکی» بیشترین عدد ممکن است. دو را برای وزن کلام آوردم و نیست گرچه من به اعجاز حادثه‌یی، این کلام موزون را در واقعیت ناموزون زندگی‌ام به حقیقت داشتم، برخوردم (به هر دو معنی کلمه).

کویر را برای لمس کردن روحی که به میراث گرفته‌ام و به میراثت میدهم بخوان و آن دست خط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولدت فرستادم برای تنها و تنها (نصیحت) که در زندگیم مرتکب شده‌ام حفظ کن.

اما تو، سوسن ساده مهربان احساساتی زیبا شناس!منظم و دقیق و تو، سارای رند عمیق. عصیانگر مستقل! برای شما هیچ توصیه‌ای ندارم. در برابر این تندبادی که بر آینده پیش ساخته شما می‌وَزد، کلمات، که تنها امکاناتی است که اکنون در اختیار دارم، چه کاری میتوانند کرد؟ اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به نیروی اعجازگری است که از اعماق روح شما سَر زند، جوش کند و اراده‌ای شود مسلح به آگاهی‌ای مسلط بر همه چیز و نقاد هرچه پیش میآورند و دور افکننده هر لقمه‌ای که میسازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی خود طباخ غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوار‌کنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان پخته‌اند. دعوای امروز بر سراین است که لقمه کدام طباخی را بخورند. هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه می‌خورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده‌اند. وچه مهوع.

آن هم کی‌ها میسازند؟ رهبران روشنفکران امروز اجتماع ما. آنها که مدل نوین زن بودن شده‌اند. «هفده دی‌ایها» آزاد زنان! این تنها صفتی است که آنها موصوفات راسیتن آنند،آزاد از… عفت کلام اجازه نمی‌دهد. این چادرهای سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید و نه رشد فکری و نه شخصیت یافتن واقعی و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیّت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان درید و آنگاه نتیجه این شد که همان شاباجی خانم شد که بود، منتها به جای حنا بستن، گلمو میزند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب نشینی می‌کند و پاسور میزند. از خانه به خیابان منتقل شده است.هم اوست که فقط تنبانش را درآورده است و بس. یک ملا باجی، اگر ناگهان تنبانش را در آورد و یا به زور در آوردند چه تغییراتی در نگاه و احساس و تفکر و شخصیتش رخ خواهد داد؟ اما مسأله به همین سادگی‌ها نیست. زن روز آمار داده است که، از ۱۹۵۶ تا ۶۶ (ده سال) مؤسسات آرایش و مصرف لوازم آرایش در تهران پانصد برابر شده است و این تنها منحنی تصاعدی مصرف در دنیا، و در تاریخ اقتصاد است، ونیز تنها علت غائی همه این تجدد بازیها و مبارزه با خرافات و آزاد شدن نیمی از اندام اجتماع که تاکنون فلج بود، زندانی بود و از این حرفها …اما اینها باز یک فضیلت را دارا‌یند، یعنی یک امتیاز بر رقبای املشان. چه گرفتاری عجیبی در قضاوت میان این دو صف متجانس متخاصم پیدا کرده‌ام. هر وقت آن «ملاباجی گشنیزخانم»ها را می‌بینم می‌گوییم باز هم آنها و هر وقت آن «جیگی جیگی ننه خانم»ها را می‌بینم می گویم باز هم اینها.

و اما تو همسرم، چه سفارشی میتوانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده‌ای. نه در زندگی، در زندگی کردن به خصوص بدان«گونه» که مرا می‌شناسی و بدان صفات که مرا میخوانی. نبودن من خلائی در میان داشتن‌های تو پدید نمیآورد، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده‌ای، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی، نشانه روح پُر از صداقت و پاکی و انسانیت توست به هرحال، اگر در شناختن صفات اخلاقی و خصائل شخصیت انسانی من تو اشتباه کرده باشی، در این اصل هر دو هم عقیده‌ایم که: اگر من هم انسان خوبی بوده‌ام همسر خوبی نبوده‌ام، و من به هر حال، آنقدر خوب هستم که بدی‌های خویش را اعتراف کنم، و آنقدر قدرت دارم که ضعف‌هایم را کتمان نکنم و در شایستگی‌ام همین بس که خداوند با دادن تو، آنچه را به من نداده است، جبران کرده است و این است که اکنون احساس محتضر را ندارم. که با بودن تو میدانم که در حالیکه همچون یک محتضر وصیت می‌کنم، نبودن من، هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید نمیآورد و تنها احساسی که دارم همان است که در این شعر توللی آمده است که:

برو ای مرد برو چون سگ آواره بمیر

که وجود تو به جز لعن خداوند نبود

سایه شوم تو جز سایه ناکامی و یأس

بر سر همسر و گهواره فرزند نبود

از طرف مالی تنها یادآوری است که به حساب خودم آنچه را از پول خود در هنگام زلزله خرج کردم از حساب شماره ۲ بانک تعاونی و توزیع برداشت کرده‌ام و البته دلم از اینکار چرکین بود و قصد داشتم در عید امسال که قرضی می کنم یا چیزی می‌فروشم، برای پول منزل آن را مجدداً باز گردانم و امیدوارم تو این کار را بکنی.

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که سبزوار تحصیلاتشان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند (که ماهی پنجاه تومان برای هر محصل در ماههای تحصیلی که نه ماه است، یعنی سالی چهارصد و پنجاه تومان برای هر فرد و بنابراین سالی سه محصل می‌توانند از این بابت درس بخوانند البته با کمکهای اضافی من و خانواده خودش)

کار سوم اینکه، جمعی از شاگردان آشنایم، همه حرفها و درسهای چهار سال دانشکده را جمع و تدوین کنند و منتشر سازند که بهترین حرفهای من در لابه‌لای همین درسهای شفاهی و گفت و شنود‌های متفرقه نهفته است… و نیز کنفرانسهای دانشگاهیم جداگانه و نوشته‌های ادبیم در سبک کویر جدا و نوشته‌های پراکنده فکری و تحقیقیم جدا، و آنچه در اروپا نوشته‌ام جمع آوری شود و نگهداری تا بعدها که انشاالله چاپ شود. و شعرهایم همه به دقت جمع آوری شود و سوزانده شود که نماند مگر «قوی سپید» و «غریب راه» و«در کشور» و «شمع زندان» و درسهای اسلام شناسی از «سقیفه به بعد»، با «امت و امامت» در ارشاد و کنفرانسهای مربوط به حضرت علی و علت تشیع ایرانیان و دیالکتیک پیدایش فرق در اسلام و هرچه به این زمینه‌ها میاید ازجمله «بیعت» در کانون مهندسین و «علی حقیقتی بر گونه اساطیر» و… همه دریک جلد به نام جلد دوم اسلام شناسی تحت عنوان «امت و امامت» تدوین شود.

اگر مترجمی شایسته پیدا شد متن مصاحبه مرا با گیوز به فارسی ترجمه کند درباره این آثار بخصوص کتاب desalienation des societes musu lmanes مرا وهمچنین مقاله خارجی sociologie d’ initiation مرا که با چهار جامعه شناس تحقیق کرده‌ایم و «اوت زتود» چاپ کرده است. کتاب L’ ange solitaire را دلم نمیخواهد ترجمه کنند. کار گذشته‌ای و رفته‌ای است.

همه التماس‌هایت را از قول من نثار… عزیزم کن، که آنچه را از من جمع کرده و درباره‌ام نوشته، از چاپش منصرف شود که خیلی رنج میبرم. از دوستانم که در سالهای اخیر به علت انزوایی که داشتم، و خود معلول حالت روحی و فشار طاقت شکن فکری و عصبی بود، از من آزرده شده‌اند، پوزش میطلبم و امیدوارم بدانند که دوری از آنها نبود، گریز به خودم بود و این دو یکی نیست.

کتاب «کویر» را با اتمام آخرین مقاله و افزودن «داستان خلقت» یا «درد بودن» (پس از پاکنویسی) تمام کنید و منتشر سازید. مقدمه‌اش تنها نوشته عین‌القضا است. و در اولین صفحه‌اش این جمله توماس ولف: «نوشتن برای فراموش کردن است نه به یاد آوردن».

در پایان این حرفها برخلاف همیشه احساس لذت و رضایت میکنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچ وقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است. تنها گناهی که مرتکب شده‌ام، یکبار در زندگیم بود، که به اعوای نصیحت‌گران بزرگتر و به فن کلاه‌گذاری سَرِ خدا، در هیجده سالگی، اولین پولی که پس از هفت هشت ماه کار یکجا حقوق مرا دادند، و پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد، و چون خرجی نداشتم، گفتند به بیع و شرط بده. من هم از معنی این کثافتکاری بی خبر، خانه کسی را گرو کردم، به پنج هزار تومان و به خودش اجاره دادم ماهی صد تومان. و تا پنج شش ماه، ماهی صد تومان ربح پولم را به این عنوان میگرفتم و بعد فهمیدم که برخلاف عقیده علما و مصلحین دنیا، این یک کار پلیدی است و قطعش کردم واصل پولم را هم به هم زدم، اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطرهاش بوی عفونت را از عمق جانم بلند میکند و کاش قیامت باشد و آتش آن شعله‌ها بسوزاندش و پاکش کند. و گناه دیگرم که به خاطر ثوابی مرتکب شدم و آن مرگ دوستی بود که شاید میتوانستم مانع شوم کاری کنم که رخ ندهد نکردم، گرچه نمیدانستم که به چنین سرنوشتی میکشد و نمیدانم چه باید میکردم؟ در این کار احساس پلیدی نمی‌کنم، اما ده سال تمام، گداخته‌ام و هر روز هم بدتر میشود و سخت تر. و اگر جرمی بوده است، آتش مکافاتش را دیده‌ام و شاید بیش از جرم. و جز این اگر انجام ندادن خدمتی یا دست نزدن به فداکاری گناه نباشد، دیگر گناهی سراغ ندارم و خدا را سپاس میگذارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین «شغل» را در زندگی، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم میدانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو.

و عزیزترین و گرانترین ثروتی که می‌توان بدست آورد، محبوب بودن و محبتی، زاده ایمان، و من تنها اندوخته‌ام این و نسبت به کارم و شایستگیم ثروتمند، و جز این هیچ ندارم و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آنرا بخورند که، حلال‌ترین لقمه است و حماسه‌ام اینکه، کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان «من» و «مردم» در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی‌شناخت و فخرم اینکه، در برابر هر مقتدرتر از خودم، متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تراز خودم، متواضعترین.

وآخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی‌توانسته‌اند به سادگی، مقامات حساس و موفقیتهای سنگین به دست آورند، اما آنچه را در این معامله از دست می‌دهند، بسیار گرانبهاتر از آن چیزی است که به دست میآورند. و دیگر این سخن یک لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که «شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یکبار لکه‌دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمیتواند». و دیگر اینکه نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن «متن مردم» است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گـُنگیم. ما از آغاز پیدایش‌مان زبان آنها را از یاد برده‌ایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای‌مان و عبث کننده همه تلاشهای ماست.

و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می‌کوبیدند اینکه:

دین چو منی گزاف و آسان نبود

روشنتر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آن هم مؤمن

پس در همه دهر یک بی ایمان نبود

ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودیی است که، پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی، به معنای علمی کلمه، و آزادی انسانی، به معنای غیر بوروژازی اصطلاح، در زندگی آدمی آغاز میشود.

 

 

 http://www.yazdfarda.com/media/news_gal/file_38200.jpeg

 

 

  توضیح شاهدان کویرمزینان : این نامه نمی تواند آخرین وصیتنامه دکتر شریعتی باشد و در تاریخ ثبتی آن نیز بهاران نیوز اشتباه کرده است چون در متن وصیت نامه مرحوم دکتر اشاره کرده اند که در سی و پنج سالگی و همچنین هیچ اشاره ای به فرزند چهارمش مونا نکرده است که از چنین انسانی بعید است که یکی از فرزندانش را فراموش کند...

  • علی مزینانی
۲۸
خرداد
۹۳


  انجمن جامعه شناسی ایران به منظور بازخوانی جامعه شناختی آثار دکتر شریعتی، نشست تخصصی«بررسی اندیشه های اجتماعی علی شریعتی» را همراه با نقد اثر بیژن عبدالکریمی با عنوان «شریعتی و تفکر آینده ما» برگزار می کند.

 

به گزارش شاهدان کویرمزینان به نقل از خبر آنلاین ؛ در این نشست اساتیدی همچون دکتر تقی آزاد ارمکی، دکتر یوسف اباذری، دکتر هادی خانیکی، دکتر حسین راغفر، دکتر سارا شریعتی، دکتر بیژن عبدالکریمی، دکتر علی رضاقلی، دکتر حسن محدثی، دکتر محمد محمدی، دکتر محمد علی مرادی، دکتر عباس منوچهری، دکتر فرشاد مومنی، دکتر سیدجواد میری حضور خواهند داشت.

 

نشست «بررسی اندیشه های اجتماعی علی شریعتی» روز چهارشنبه 28 خرداد 93، از ساعت 14 تا 17 در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به نشانی؛: بزرگراه جلال آل احمد، زیر پل گیشا، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، نیم طبقه اول، سالن کنفرانس انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می شود.

  • علی مزینانی
۲۸
خرداد
۹۳

سه عاملی که موجب تأسف امام خمینی (ره) از فوت دکتر شریعتی شد


بی گمان یکی از جذاب ترین بخش های تاریخ مبارزات انقلاب اسلامی ایران، به پدیده ای به نام «دکتر علی شریعتی» اختصاص دارد. تاریخی که در کنار شیرینی هایش، حاوی تلخی هایی چون اختلاف افکنی و به حاشیه راندن نظریه پردازان انقلاب اسلامی است. به تعبیر شهید بهشتی، دکتر شریعتی «انسانی در مسیر شدن» بود، همچنان که طبق روایتی شفاهی، از نظر امام (رحمة الله علیه)، اگر فرصت بیشتری برای ادامه حیات شریعتی وجود داشت، امکان اصلاح برخی از مواضع ناصواب وی نیز فراهم می شد.
محمود دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات و از همراهان امام خمینی (رحمة الله علیه) در نجف اشرف، در مورد نگاه امام راحل به شریعتی می گوید: «روزی خدمت امام بودم، ایشان فرمودند از تهران فردی هزینه پرداخت کرده و آمده تا نظر من را نسبت به دو شخصیت عوض کند؛ کتاب حجاب مطهری را گذاشته و گفته این کتاب جنوب تهران را بی ‌حجاب کرده و اسلام‌ شناسی شریعتی را نشان داده و گفته این کتاب جوانان را از دین منحرف کرده است. امام از قسمت ‌هایی که آن فرد معتقد بود باعث انحراف جوانان است پرسیده بودند و پس از آن گفته بودند برخی قول‌ های شاذ و نادر هست ولی این قول ‌های نادر باعث انحراف نمی ‌شود. البته امام تذکراتی نیز درباره شریعتی و نظرات وی درباره علامه مجلسی و مباحثی پیرامون تشیع وی داشتند، ولی بر نوعی وحدت بخشی نیز تاکید داشتند. امام (رحمة الله علیه) به شدت از درگذشت دکتر شریعتی متاثر شدند. یک روز امام (رحمة الله علیه) به من فرمودند: من به سه دلیل از فوت دکتر شریعتی متاسف هستم. یکی این که ای کاش ایشان با آن قدرت بیان و احاطه‌ ای که بر کلام و نفوذی که در جمع شنوندگان داشت، توجه خود را صرفا به نسل دانشگاهی معطوف نمی‌کرد و همه‌ جامعه اعم از روحانی و بازاری را در نظر می ‌داشت و سعی می‌ کرد همه‌ اقشار از اندیشه ‌ها و تفکراتش بهره‌ مند شوند. تاسف دوم من این است که چرا عده ‌ای با او در افتاده ‌اند و ایشان را به خودشان و خودشان را با او مشغول کردند و نگذاشتند درست کار بکند و درست تبلیغ بکند. تاسف سوم من این است که ایشان زود از دنیا رفت و نتوانست بماند و ادامه بدهد و کار خودش را تصحیح بکند.»
شریعتی از سال 48 با پیوستن به مجموعه حسینیه ارشاد، پایگاه اجتماعی خوبی به ویژه در میان دانشگاهیان یافت. قدرت بیان، شناخت استعمار و آگاهی از تاریخ معاصر ایران به وی کمک می کند با رویکردی انتقادی به آسیب های موجود در جامعه وقت بپردازد. آسیب هایی که به زعم شریعتی ریشه اصلی اش به کم کاری روحانیون برمی گشت.
شریعتی صراحتا میان روحانیت و روحانیون تمایز قائل می شد. اما عدم توجه حامیان وی و مخالفانش بدین تمایز موجب بذر افشانی در زمین اختلاف وی و طبقه روحانیت شد که در نهایت شهید مطهری به عنوان چهره برجسته روحانیت در مقابل شریعتی قرار می گیرد.
مقام معظم رهبری درباره جایگاه شریعتی در میان جامعه وقت می گویند: «شریعتی یک آغازگر بود. در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ نسل جدید بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آن ‌چنان که او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند کسانی اما هیچ ‌کدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند، در قالب واژه ‌ها و تعبیراتی که برای نسل امروز ما یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می ‌داد، گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند و جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند. شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل کشف شده اسلام مترقی بود به‌ صورتی‌که برای آن نسل پاسخ دادن به سؤال ‌ها و روشن کردن نقاط، مبهم و تاریک بود.»
تفکیک میان روحانیت و روحانیون در بیان شریعتی در نظر مقام معظم رهبری نیز مورد تاکید قرار گرفته است. ایشان در ضمن نقل خاطره ای از جلسات اواخر دهه 40 می فرمایند: «در سال 1349 در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر می ‌گفتم. در این درس تفسیر، یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که در مورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم. گفتم چهار نظر وجود دارد. یکی حذف روحانیت به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمی‌ خواهیم. دو، قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم. سه، تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداریم، یک روحانیت جدید بیاوریم و به‌ جای این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری که برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیان گذاری کنیم. و چهار، اصلا همان چیزی که هست، بحث کردم روی مساله و صحبت کردم. البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارائه دلیل به نظر چهارم معتقد بودم.
جلسه‌ای داشتیم همان روزها با دکتر شریعتی من برای او نقل کردم که من در جلسه درسمان این مطلب را بیان می‌ کردم، با علاقه فراوانی گوش می‌ داد. من برایش گفتم. گفتم بله، یکی اینکه نفی روحانیت به‌کلی، که گفت این غلط است. دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی، که هیچ تغییری در او وارد نکنیم. گفت: این هم که غلط است. سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی، یعنی این روحانیت را کلا برداریم یک روحانیت دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است. توجه می‌ کنید! گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناک ‌تر است، این از همه استعماری ‌تر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است.»
شریعتی خود در بخشی از کلام خود پیرامون این موضوع می گوید: «من به عنوان کسى که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعى است، ادعا مى ‏کنم که در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قراداد استعمارى، امضاى یک آخوند نجف رفته، نیست. در حالى که در زیر همه این قراردادهاى استعمارى امضاى آقاى دکتر و آقاى مهندس فرنگ رفته هست (باعث خجالت بنده و سرکار!). این یک طرف قضیه، از طرف دیگر، پیشاپیش هر نهضت مترقى ضد استعمارى در این کشورها همواره و بدون استثنا قیافه یک یا چند عالم راستین اسلام و به خصوص شیعى وجود دارد.»
اگرچه ممکن است در پاره ای از موارد شریعتی براساس این دیدگاه دچار نوعی رفتار و موضع گیری افراط گرایانه نیز شده باشد، اما بر اساس انتقاد منطقی و ارزیابی منصفانه از شرایط زمانی وقت و مطالعه سیر عملکرد وی مشاهده می شود که این مواضع افراطی نیز در طول زمان در حال فروکش کردن بود و با توجه به نگاه امام (رحمة الله علیه) احتمال اصلاح قطعی آنها در صورت تداوم حیات وی کاملا وجود داشت.
رهبری در ادامه بیانات خویش در مورد نگاه شریعتی به روحانیت می فرمایند: «شریعتی به ‌خلاف آنچه گفته می ‌شود درباره او و هنوز هم عده ‌ای خیال می‌ کنند، نه فقط ضد روحانی نبود، بلکه عمیقا مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او می ‌گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند، یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می ‌شود. این ‌ها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید. این از چیزهایی بود که جزو معارف قطعی شریعتی بود، اما در مورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد، به ‌طور کامل عمل نمی ‌کنند.»
نگاه دیگری که از شریعتی در مورد رویکرد انتقادی وی به روحانیون مطرح شده است نیز اعتقاد و باور عمیق وی به این نهاد را نشان می دهد. وی در توضیح چرایی انتقادات فراوانش به روحانیت اعلام می کند که روحانیت بستر ایجاد توقع بسیار بالا از آن نهاد را فراهم می سازد. جامعه از جریان روشنفکری غرب گرا انتظاری ندارد، اما این روحانیت است که انتظار می رود بتواند در مسیر اصلاح گری حرکت کند. شریعتی یکی از دلایل عمده خود برای نقد عریان از روحانیت را میزان بالای انتظاری که از این نهاد وجود دارد، معرفی می نماید.
در کتاب «جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران»، نوشته رسول جعفریان نیز به موضوع شریعتی و اختلاف افکنی میان وی و شهید مطهری و نیز نوع نگاه مطهری به شریعتی از منظر مقام معظم رهبری پرداخته شده است. در این کتاب در خصوص نامه نگاری شریعتی به ساواک و نوع تعامل وی با رژیم شاه، جعفریان دو نظر را مطرح می کند: نخست نظر سیدحمید روحانی که دکتر شریعتی را عامل رژیم معرفی می کند. دوم کسانی که شریعتی را عامل رژیم نمی دانند اما معتقدند که شریعتی و رژیم شاه در چند حوزه از جمله در برخورد با مسائل اجتماعی، روحانیت، مارکسیسم و ...، دارای وحدت نظر و همسویی فکری بوده اند.
در این زمینه مقام معظم رهبری با هر دو نظر فوق مخالفت می کنند و بر نظری تاکید می کنند که مطابق آن، نامه نگاری به ساواک و انتخاب محتوای خاص در این نامه ها، یک تاکتیک به قصد فریب دستگاه حکومت شاه تلقی می شود. این نظر رهبری که در یکی از چاپ های نخست این کتاب به طور حاشیه نویسی ثبت شده بود در چاپ های جدید کتاب توسط جعفریان در متن اصلی قرار می گیرد.
مقام معظم رهبری در این باره می نویسند: «به نظر من و با شناختی که از دکتر داشتم، وی تلاش کرد تا از وجود نقاط مشترک خود با دستگاه مانند ضدیت با مارکسیسم و انتقاد از روحانیت استفاده کند و ساواک را درباره خود به طمع بیندازد و در واقع آنها را فریب دهد و موفق شد. شاکله او با نوکری ساواک سازگار نبود. حداکثر این بود که وی اهل خطر کردن در مبارزه با دستگاه نبود و مایل بود در حاشیه عرصه مبارزه قرار داشته باشد. در سال 54 که من از زندان آمدم و همه به دیدن من می آمدند، او به منزل من نیامد و برای دیدار من منزل جوانی از دوستان مشترکمان را معین کرد و چند ساعتی با هم بودیم.»
دومین موضوعی که در این کتاب از حاشیه نویسی های مقام معظم رهبری منعکس شده است، مربوط به قضاوت تند و همراه با سوءظنی است که نسبت به دکتر شریعتی در نامه شهید مطهری به حضرت امام (رحمة الله علیه) در سال 56 آمده است. ایشان در این زمینه می نویسند: «نظرات مرحوم شهید مطهری درباره شریعتی - چه در آغاز آشنایی شان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت آوری ستایش می کرد و چه در سال های بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود - غالبا مبالغه آمیز بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را در باره اظهارات شهید مطهری داشتند.»
از سوی دیگر با آنکه اصرار هواداران شریعتی بر نکات اختلافی منجر به موضع گیری چهره های برجسته روحانیت علیه وی می شد، شریعتی خود رویکردی تاییدی نسبت به شخصیت و مواضع شهید مطهری داشته است. مقام معظم رهبری در این رابطه می فرمایند: «شریعتی به خود من بارها می ‌گفت که من مرید مطهری هستم، مطهری را استاد خودش می ‌دانست و ستایشی که او از مطهری می‌کرد، ستایش یک آشنا به شخصیت عظیم و پیچیده و پرقوای مطهری بود، اما مطهری در سایه و یا در پرتو حسن ظن و اقبالی که جوان روشن بین روشنفکر و نسل تحصیل کرده به اسلام پیدا کرده بود شناخته شد. قبلا مطهری را همکارها و همدرس ‌ها و شاگردهایش فقط می ‌شناختند، طلوع مطهری در آفاقی شد که آن آفاق را از لحاظ جو کلی کوشش ‌های شریعتی به وجود آورده بود و یا در آن سهم بسیار بزرگی داشت. البته ارج و ارزش فیلسوف متفکر پرمغزی مثل مطهری در جای خود روشن و واضح است.»
از این رو دامنه وسیع قرار دادن شریعتی در برابر نهاد روحانیت به وضوح نشان دهنده یک برنامه توطئه آمیز بوده است. برنامه ای که به راحتی توانست در برهه ای از تاریخ حساس معاصر ایران، هزینه های هنگفتی در مسیر رشد و ثمردهی نظریه پردازی و تقویت بنیان های گفتمان انقلاب اسلامی را بر جامعه تحمیل کند.
حسن رحیم پور ازغدی در سالگرد گرامیداشت دکتر شریعتی در سال 88 در مشهد می گوید: «شریعتی مقلد امام بود، ساواک، دکتر شریعتی را تئوریسین شاخه دانشگاهی خط خمینی (رحمة الله علیه) می دانست. آن زمان که در رساله ها حتی جرات نمی کردند نام امام خمینی (رحمة الله علیه) را بیاورند و به اختصار «خ» می نوشتند، دکتر شریعتی اعلام کرد که مقلد امام خمینی (رحمة الله علیه) است.»

منبع : بیداری اندیشه

مطلب مرتبط شاهدان کویر مزینان را ببینید:
دکتر علی مزینانی شریعتی و امام خمینی(ره) از دیدگاه یکدیگر

  • علی مزینانی
۲۸
خرداد
۹۳

در آستانه سی و هفتمین سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی، دوازدهمین نشست تفکر از نمای نزدیک با عنوان «شریعتی و روایتی از تجربه های زیسته» برگزار می شود.

 

به گزارش شاهدان کویرمزینان به نقل از  ایرنا  این نشست با حضور معصومه علی اکبری، نویسنده کتاب «قرائتی فلسفی از یک ضد فیلسوف» و دکتر سوسن شریعتی، روز چهارشنبه 28 خردادماه در خانه موزه دکتر شریعتی برگزار خواهد شد.

قرائت اشعاری درباره دکتر شریعتی توسط سعید رضادوست، شاعر نیشابوری از دیگر بخش های این مراسم است.

«شریعتی و ادبیات» عنوان نشست سی و ششمین سالگرد درگذشت دکتر شریعتی بود که توسط مصطفی مستور و سوسن شریعتی مورد مباحثه قرار گرفت.
شریعتی نقش بسیاری در انقلاب ایران و احیای مذهب و سنت در جامعه و بیدادگری نسبت به سلطنت وقت داشته است.
شریعتی را در ادبیات معاصر معلم شهید می نامند و از زمان انقلاب تاکنون یادبودهای بسیاری به یاد او بر گزار کرده اند و از آن زمان نقدها و تحلیل های بسیاری پیرامون آثار، آرا و تاثیراتی که او بر چند دهه معاصر ایران گذاشته وجود دارد.
شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و در عین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت. او به طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده می داند و آن را توام با اسارت پذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی می کرد.
وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد می کرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملت های شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیموده است.البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی بود.
علاقه مندان برای شرکت در دوازدهمین نشست تفکر از نمای نزدیک با عنوان «شریعتی و روایتی از تجربه های زیسته»می توانند روز چهارشنبه 28 خرداد ماه از ساعت 16 تا 18 به خانه موزه دکتر شریعتی واقع در خیابان جمالزاده شمالی، نرسیده به خیابان دکتر فاطمی غربی، کوچه نادر، پلاک 9 مراجعه کنند.

  • علی مزینانی
۰۶
خرداد
۹۳
پس از قرن چهارم میلادی و از زمانی که امپراطوران روم به مسیحیت گرویدند و عقاید کلیسا را به عنوان آرا و عقاید رسمی ترویج کردند، بنای مخالفت را با حوزه‌های فکری و علمی آزاد گذاشتند تا این که سرانجام ژولتی نین، امپراتور روم شرقی در سال 529 میلاد مسیح (قرن ششم میلادی)‌ دستور تعطیلی دانشگاه‌ها و بستن مدارس و مراکز علمی را صادر کرد و دانشمندان از بیم جان متواری شدند و چراغ علم و فلسفه در قلمرو امپراتوری روم خاموش شد.
100912362742 محمد پیامبر در بیان علی شریعتی | http://shariati.nimeharf.com

درست در همین زمان بود، قرن ششم میلادی و مقارن با خاموشی چراغ علم و دانش در روم، بزرگ‌ترین حادثه تاریخ به وقوع پیوست و شبه‌جزیره عربستان شاهد بعثت بهترین مخلوق خداوند،  امین(ص)‌ شد که در نخستین گام به فراگیری علم و دانش فراخوانده شد، «بخوان به نام پروردگارت که آفریدت» و سپس پیروان خود را به آموختن علم و دانش از آغاز تا پایان زندگی با روایت «اطلب العلم من المهد الی اللحد» فراخواند.

آری چنین است که دکتر شریعتی در بیان شخصیت ارزنده پیامبر خاتم چنین می‌نگارد: … به راستی می‌توان گفت که محمد را این چنین «باید از نو دید»، «از نو شناخت»، او را با نگاهی که اشیا و اشخاص را می‌نگریم نباید نگریست، باید از روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخ، نگاهی تازه ساخت و بر سیمای محمد(ص)‌ افکند. او را باید در صف شخصیت‌های عظیم تاریخ، قیصران و حکیمان و انبیا دید، در جمع پیامبران بزرگ رق نشاند و تماشایش کرد.
در این هنگام است که تصویر او در چشم ما چنان شگفت و توصیف‌ناپذیر می‌نماید که گویی هرگز او را ندیده‌ایم و هرگز چنین تصویری را از مردی در جهان نمی‌شناخته‌ایم. برای شناخت دقیق و تصویر کلی و تمام هر مذهبی، شناختن خدای آن، کتاب آن و پیغمبر آن ضروری است و این روش ساده‌ترین، ممکن‌ترین و در عین حال علمی‌ترین و مطمئن‌ترین روش شناخت یک مذهب است.

محمد ترکیبی از موسی و عیسی است، گاه او را در صحنه‌های مرگبار جنگ می‌بینیم که از شمشیرش خون می‌چکد و پیشاپیش یارانش که برای کشتن یا کشته شدن بی‌قراری می‌کنند، می‌تازد و گاه وی را می‌بینیم که وقتی هر روز در رهگذرش مرد یهودی از بام خانه‌اش خاکستر بر سرش می‌ریزد و او نرم‌تر از مسیح، همچون بایزید، روی درهم نمی‌کشد و یک روز که از کنار خانه وی می‌گذرد و از خاکستر مرد خبری نمی‌شود، می‌پرسد رفیق ما امروز سراغ ما نیامد؟ و چون می‌شنود که بیمار شده است به عیادتش می‌رود.

  • علی مزینانی
۳۰
ارديبهشت
۹۳

[تصویر :  IMG_9528.jpg]

احسان شریعتی: روش امام موسی صدر تجربه‌ای عملی در تعامل با ادیان و فرهنگ هاست

 به گزارش شاهدان کویرمزینان به نقل از  روابط عمومی مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، احسان شریعتی مزینانی  در همایش «شرح صدر» که روز یکشنبه، ۲۱ اردیبهشت ۹۳ در دانشگاه امیرکبیر تهران برگزار شد، ابتدا در پاسخ به سؤالی درباره معنای تساهل و تسامح، در مورد معنای این مفهوم در جوامع غرب و شرق توضیح داد.

وی گفت واژه Telorance به معنای تحمل عقیده مخالف است و ریشه تحمل الزاماً مثبت نیست و‌گاه به معنای تحمل موارد منفی و خلاف نیز هست. این معنای منفی در این مفهوم ادامه یافته است. به این شکل که در جهان بینی لیبرال و سکولار شک بینی‌ای است که نمی‌توان حکم داد که امری حقیقی است یا خیر. تساهل و تسامح در مفهوم غربی متفاوت با مفهومی است که در شریعت محمدی به کار می‌بریم. در اینجا طبق‌‌ همان آیه وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا، اصل شناخت است. اسلام دینی جهانشمول است که می‌گوید هیچ تبعیض قومی و قبیله‌ای را معیار قرار نمی‌دهد. بنابراین، ویژگی‌های تساهل در جهان بینی باید ذکر شود تا نشان دهد ما تساهل خاص اسلام داریم. 

 تجربه امام موسی صدر در مواجهه با سایر ادیان برای ما آموزنده است

شریعتی سپس در مورد ضرورت نیاز به اندیشه امام موسی صدر گفت: تفاوت جامعه ما با لبنان این است که لااقل در مرکز اکثریت مذهبی شیعه داریم و با جامعه‌ای چنددینی مواجه نیستیم. هرچند در نوار مرزی اقلیت‌ها را داریم ولی در مجموعه با جامعه‌ای یک دست سروکار داریم. ولی به محض خروج از کشور یا خروج از مرکز با تنوع مواجه می‌شویم. درواقع، ما همیشه در اکثریت نیستیم. ممکن است در جوامعی در اقلیت باشیم.‌‌ همان طور که انتظار داریم در موقعیت اقلیت بودن به رسمیت شناخته شویم، در جامعه‌ای هم که اکثریت هستیم باید برای اقلیت‌ها‌‌ همان حقوق را قایل باشیم.

 وی افزود: تجربه امام موسی صدر و لبنان از این جهت مهم است که نشان می‌دهد چگونه یک روحانی شیعه موفق شده است تجربه و تأثیری مثبت در ادیان دیگر ایجاد کند. امروزه ما از دموکراسی و سعۀ صدر سخن می‌گوییم اما در عمل کمتر آن را به کار می‌بریم. از این نظر تجربه جنبش حرکت المحرومین به رهبری امام صدر و شخصیت ایشان برای ما بسیار آموزنده است. 

 دکتر شریعتی قصد داشت فعالیتش را در لبنان ادامه دهد

شریعتی درباره رابطه و آشنایی امام صدر و پدرش نیز توضیح داد: دکتر شریعتی از طریق دوستان مشترکی که از دوران دانشجویی در اروپا داشت، از حوادث لبنان مطلع بود. یکی از دلایل خارج شدن دکتر از ایران این برنامه بود که به لبنان برود و برنامه حسینیه ارشاد را ادامه دهد. مذاکراتی هم در فرانسه با دوستان مشترکی که با حرکت المحرومین ارتباط داشتند، انجام داد. این تماس‌ها مستمر بود و برنامه اصلی ادامه فعالیت در لبنان بود که با مرگ ناگهانی دکتر ناتمام ماند.

 وی گفت: این ارتباط بعد از درگذشت دکتر هم ادامه پیدا کرد. انتقال پیکر دکتر به زینبیه با وساطت امام موسی صدر بود. ترجمه آثار دکتر به عربی نیز با نظارت امام موسی صدر در لبنان آغاز شد و بر اساس این فعالیت‌های امام، مردم منطقه و لبنان با اندیشه دکتر آشنا شدند.

  • علی مزینانی
۳۰
ارديبهشت
۹۳

هنرمند : نازیلا افسر وبلاگ گالری نقاشی روزهای سرد

 

  • علی مزینانی
۲۶
ارديبهشت
۹۳

چند روز پیش خبری در خبرگزاری های رسمی از جمله خبرگزاری مهر منتشر شد که در آن از امضاء تفاهم نامه مشترک همکاری به منظور توسعه طبیعت گردی پایدار و تقویت زیرساخت های کشور درحوزه گردشگری و محیط زیست توسط معصومه ابتکارˈ معاون رییس جمهوری و رییس سازمان حفاظت محیط زیست و ˈ مسعود سلطانی فرˈ معاون رییس جمهوری و رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خبر دادند.

پس از امضاء این تفاهم نامه رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ایران را به لحاظ جاذبه های گردشگری جزو 10 تا 12 کشور اول دنیا دانست و گفت: عرصه کویری جنوب و مرکز کشور مقصد اصلی توریست های اروپایی است.

سلطانی فر در ادامه افزود : امروزه گردشگری به صورت عمومی دنبال نمی شود بلکه گردشگرها تخصصی شده اند و اکنون گردشگر مذهبی ، علمی و حتی شکار داریم که قطعا با توسعه این صنعت زمینه اشتغالزایی در کشور بیش از پیش فراهم می شود.

وی ادامه داد:عرصه طبیعی کشور دربخش کویرهای جنوب و مرکز بسیار مورد توجه اروپایی ها و بخش شمالی مورد توجه کشورهای عربی و حاشیه خلیج فارس است که باید از این ظرفیت به نحو مطلوبی استفاده کنیم.

پس از این اظهار نظر معاون رئیس جمهوری  مجله اینترنتی اسرارنامه یکی از از رسانه های فعال شهرستان سبزوار که به حق باید گفت در حال حاضر مدافع اصلی و معرف واقعی حقوق دیار ادیب پرور سربداران است با انتشار مطلبی با عنوان :جذابیت کویرهای مرکزی ایران برای گردشگران اروپایی / کویر مزینان را دریابید. به جذابیت های خاص گردشگری کویرمزینان پرداخت که ضمن تشکر از دست اندرکاران این رسانه وزین ضمن نقل این مطلب مانیز پیرامون جاذبه های گردشگری مزینان توضیحاتی با بهره مندی از تحقیق علمی جمعی از دانشجویان دانشگاه حکیم سبزواری مبنی بر اکوتریسم کویرمزینان ارائه می نماییم.

و اما اسرارنامه در ادامه مطلب کویرمزینان را دریابید که به همت فرهنگ دوستان پایگاه اینترنتی فرهنگ دانشجو نیز بازنشر شده است چنین می گوید:

کویرها هرچند سرزمین هایی خشک و لم یزرع هستند، اما همواره جذابیت های خاص خود را داشته اند. به ویژه برای ساکنان مناطقی از جهان نظیر اروپا که در گستره هایی وسیع ، سرزمین هایی سر سبز و با آب و هوایی معمولا ابری و بارانی دارد.

کویرها برخلاف نگاه عوامانه رایج که معمولا این سرزمین ها را بی فایده و بی ارزش می داند، در صورت دریافت رسیدگی صحیح و برنامه ریزی دقیق می توانند به یکی از مهمترین جاذبه های گردشگری مناطق کویری تبدیل شوند.

منطقه سبزواربزرگ در غرب خراسان رضوی در مجاورت با کویرهای مرکزی ایران به خوبی از این استعداد برخوردار است که به یکی از مقاصد جذب گردشگران کویر تبدیل شود.

خصوصا وجود کویر معروف و خاطره انگیزی چون کویر مزینان در شهرستان داورزن که مهد پرورش و الهام بخش نوشته های ادبی معلم بزرگ انقلاب دکتر علی شریعتی بوده است، به منزله فرصت ارزشمندی است که در همه سال های گذشته مغفول واقع شده است و متأسفانه در همین مدت بسیاری از مردم روستاهای منطقه به دلیل خشکسالی ، بیکاری و درآمد اندک به سبزوار، تهران ، مشهد و بعضی دیگر از شهرهای کشور مهاجرت کرده اند. حال آنکه اگر گردشگری کویر با کمک پتانسیل های موجود در منطقه به خوبی شکل می گرفت زمینه ایجاد اشتغال و افزایش درآمد مردم محلی فراهم می آمد.

مزینان در طول تاریخ چندین هزارساله اش بارها محل حضور حاکمان ، علما ، سیاحان ، گردشگران ، و به لحاظ موقعیت جغرافیایی محل تاخت و تاز یاغیان و جنگجویان بوده است .

حدودالعالم من المغرب الی المشرق که در در قرن چهارم هجری نگاشته شده یعنی حدود 1100سال پیش از آن به عنوان شهرکی آباد نام می برد و پس از آن در دو قرن بعد  در تاریخ بیهق ابوالفضل زید بیهقی ربع مزینان را یکی از مناطق اصلی بیهق معرفی می کند و در صفحات متعدد از شاعران و نام آوران و صاحبان علم و ادب این دیار تاریخی نام می برد. شاهان قاجاری از جمله ناصرالدین شاه و فتحعلیشاه با حضور در مزینان از برج و بارو و مردان رشیدش به وجد می آیند و کاتبان وزرای آنها همچون صنیع الدوله و میرزا قهرمان و حکیم الممالک دردیوان ناصری این نظر اربابانشان را به ثبت می رسانند که یکی از این نوشته کتاب مطلع الشمس منسوب به ناصرالدین شاه است که در مطلبی طولانی به معرفی مزینان و مردمان و ابنیه های تاریخی آن می پردازد. همچنین تیمور لنگ در کتابی که مربوط به خاطرات اوست از کشته شدن فرزندش در این کویر سخن می گوید و اروپائیانی که به مناسبتهای مختلف چه برای کشیدن سیم تلگراف و تلفن که مزینان در دویست سال پیش شبکه ی تلگراف داشته و یا قبل از آن که چاپارخانه محل ورود و خروج مکاتبات و مراسلات بوده که این نیز خود یکی از نمادهای تاریخی بودن این دیار است یاد می کنند وجود کارونسراهای مأمونی و صفوی و حدیره که می گویند دختر هارون الرشید در آن مدفون است و مساحد و اماکن مذهبی دیگر از دوران دیلمان و سلجوقی و نادری و قنات دوهزار و پانصدساله اش وچندین بنای تاریخی دیگر که ما پیش از این در سلسله نوشتار مزینان ازنگاهی دیگر به آن پرداخته ایم و مردانی چون پدر و پسر شریعتی که اکنون هریک خود تاریخی ساز شده اند همه و همه مدعایی است برای التفاط بیشتر دولت مردان که این کویرتاریخی را به قول اسرارنامه دریابند. 

این کویر تاریخی برپایه تحقیقات بعضی از محققین و صاحب نظران شاهد اولین حضور تمدن پارس ها بوده و اقوام پارت و آریایی پس از گذر از صحرای سیبری برای ورود به صحرای مرکزی وارد کویرمزینان می شوند و با توجه به موقعیت آب و هوایی و ارتفاع آن از سطح دریا و امنیت موجود این مکان را برای سکنی بر می گزینند و براین اساس مزینان به مدنیت می رسد و یکی از شهرهای بزرگ آن زمان نام می گیرد و محل رفت و آمد تجار و بازرگانان می شود گذر راه باستانی ابریشم با تاریخ دو هزار ساله اش یکی دیگر از این جاذبه هایی است که می توان با احیای آن بازهم مزینان را دریافت .

شاهدان کویرمزینان نیز پیش از این بارها با انتشار مطالبی پیرامون بهره مندی از صنعت گردشگری و جذب توریست و همچنین جاذبه های گردشگری مزینان مطالبی را تقدیم داشته است که مخاطبان گرانمایه می توانند در حاشیه همین وب گوشه هایی از این ادعا را مشاهده نمایند.

اکوتوریسم منطقه کویرتاریخی مزینان موضوع تحقیق جمعی از دانشجویان علاقمند دانشگاه حکیم سبزواری یکی دیگر از منابع ما برای توجه به مزینان است که این توجه خود می تواند موجب بهبود وضعیت معیشتی و آبادانی مزینان، داورزن و سبزوار بزرگ باشد و در ادامه چکیده ای از این مقاله را تقدیم می نماییم :

اکوتوریسم، به طور عمده بر منابع و جاذبه هایی استوار است که محیط طبیعی دراختیار گردشگر قرار می دهد که بهره گیری از آن هم به امکانات و شرایط مناسب نیاز دارد و هم مستلزم حفاظت از منابع طبیعی می باشد، این امر از طریق ارزیابی توان و ظرفیت محیط زیست طبیعی برای جذب گردشگران به بررسی و تحلیل SWOT قابل تحقق است. مقاله ی حاضر با تکیه بر پژوهش انجام شده با مدل قابلیت و محدودی تهای عوارض ژئومورفولوژیکی مؤثر براکوتوریسم در کویر مزینان از توابع شهرستان سبزوار پرداخته است . جهت ارزیابی و تحلیل پتانسیل ها و تنگناهای توسعه ی اکوتوریسم در کویر مزینان و به منظور دستیابی به راهبردهای کلی توسعه ی گردشگری در محدوده ی مطالعاتی، با طبقه بندی شده و ضمن SWOT ساختارهای مربوطه، اقدام به استخراج راهبردهای تلفیقی با استفاده از مدل با استفاده از این مدل، نقاط قوت، GIS تهیه ی نقشه ی ژئومورفولوژی کویر مزینان از طریق نرم افزار ضعف، فرص تها و تهدیدها و اولوی تبندی آن ها تعیین گردیده است. مجموع امتیاز وزنی نقاط قوت 1/ 2 به دست آمده در حال یکه مجموع امتیاز وزنی مجموع نقاط ضعف منطقه 83 / منطقه برابر با 65 تعیین گردیده است که نشان دهنده ی بالا بودن تأثیر نقاط قوت منطقه ی کویر مزینان در میان عوامل 2 محاسبه شده است، در صورتی که / داخلی است. هم چنین مجموع امتیاز وزنی فرصت های منطقه 25 1 تعیین شده است . بدین ترتیب بالا بودن امتیازهای مربوط / مجموع امتیاز وزنی تهدیدهای منطقه 07 به فرص تهای گردشگری و نقاط قوت داخلی از جمله وجود جاذبه های اکوتوریستی ممتاز در سطح منطقه و تنوع چشم اندازهای طبیعی و بکر، شرایط مناسب جهت برگزاری تورهای کویرنوردی و شن نوردی با کاروان های شتر و انواع فعالیت های اکوتوریستی نشان دهنده ی شرایط بسیار مطلوب برای توسعه ی گردشگری در کویر مزینان است . در حالی که نبود زیرساخت ها و امکانات لازم و تبلیغات مؤثر و عدم سرمایه گذاری های مناسب و کمی توجه به مناطق کویری به عنوان سرمایه های اکوتوریستی کشور در سطح کلان، از موانع توسعه ی اکوتوریسم پایدار دراین ناحیه شده است.

در این تحقیق علمی یکی دیگر از جاذبه های مورد توجه صنعت گردشگری در مزینان می تواند کویر پرستاره مزینان باشد که پیش از این نیز مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و باور دارند که یکی از مناطق بسیار مناسب برای رصد ستارگان است .

 دانشیاران دانشگاه حکیم سبزواری در باره نقاط قوت گردشگری مزینان چنین نوشته اند :

اگر چه طبیعت سبز، کوه های بلند و سواحل نیلگون زیباست، اما در کویر ، مناظر زیبا و شگفت انگیزی وجود دارد که در هیچ جای دیگر نمی توان مشابه ی آن را دید، بیابا نهای پوشیده از نمک، تپه های طلایی شن های روان و آسمان پر از ستارهة گوشه ای از چشم اندازهای بی نظیر کویر است. از شگفتی های جاذبه های کویری مزینان، انواع تپه های ماسه ای در اشکال متنوع و زیبا چون برخان، سیف، هرم های ماسه ای، تل های نباتی، چین و شکن ماسه ای، پیکان ماسه ای و...هستند که چشم اندازی وهم انگیز و رؤیایی را برای هر ناظری فراهم می سازند.
از نظر این محققین جاذبه های گردشگری در کویر مزینان را می توان به صورت زیر طبقه بندی نمود:

عوامل داخلی موثر در گردشگری کویر مزینان:

1 - مستعد بودن و وجود پتانسیل های متنوع و خالی جهت سرمایه گذاری برای استفاده از منابع طبیعی به عنوان قطب گردشگری منطقه
2 - دسترسی نزدیک و آسان به جاده ی آسفالته ی اصلی تهران  مشهد
3 - شرایط طبیعی مناسب برای استفاده از انرژی خورشیدی و بادی جهت تولید و تأمین انرژی منطقه
4 - نزدیکی به شهر داورزن و امکان استفاده از تسهیلات رفاهی آن
5 - شرایط آب و هوایی مناسب در فصل سرد سال
6 - وجود جاذبه های اکوتوریستی ممتاز در سطح منطقه و تنوع چشم اندازهای طبیعی و بکر بودن آنها

7 - شرایط مناسب جهت برگزاری تورهای کویرنوردی و شن نوردی با کاروان های شتر
8 - پهنه های پوشیده از ماسه و نمک و شوره زارها جهت املاح درمانی و نمک درمانی
9 - شرایط مناسب جهت رؤیت پدیده ی سراب در پهنه های کویری
10 - نبود آلودگی نوری و غباری و آسمان شفاف و تاریکی مطلق، جهت رصد اجرام آسمانی و پدیده های خاص جوی مانند خورشید گرفتگی و بارش های شهاب سنگی
11 - جاذبه های ورزشی و تفریحی متعدد و متنوع در منطقه از جمله اتومبیل رانی و موتورسواری و ورز شهای هوایی
12 - حجم و ارتفاع مناسب هرم های ماس های منطقه و شرایط ایده آل جهت ورزش مهیج اسکی روی شن
13 - شرایط ایده آل جهت برگزاری مسابقات رالی در سطح منطقه
14 - وجود انواع تپه های ماسه ای طلایی در اشکال متنوع چون برخان، برخان عرضی، برخان طولی، برخانW  سیف، هرم های ماسه ای، تل های نباتی،پیکان ماس های، ریپل مارک، تپه های ماس های طولی و موازی

15 - شرایط مناسب جهت طبیعت گردی و سفر

عوامل خارجی موثر در گردشگری کویر مزینان:

1 - امکان اشتغال زایی در زمینه های اقامتی و خدماتی و افزایش درآمد برای جمعیت ساکن منطقه
2 - وجود و عبور جاد هی اصلی تهران  مشهد از شمال منطقه
3 - وجود شرایط مساعد توپوگرافی به منظور احداث سایت ورزش های ویژه مانند کایت سواری، چتربازی، پاراگلایدر سواری و بالن سواری
4 - وجود شرایط مساعد جهت احداث اکو کمپ، اکو پارک و ژئو پارک در منطقه
5 - امکان برگزاری جشنواره ها و نمایشگاه های محلی در منطقه
6 - فرصت مبادلات فرهنگی با خارج از منطقه
7 - ایجاد فرصت های مناسب برای مردم محلی جهت درک و حفاظت از ارزش های طبیعی و استفاده ی بهینه از محیط طبیعی به منظور تفرج
8 - وجود پتانسیل های طبیعی متنوع منطقه جهت انجام فعالیت های اکوتوریستی
9 - فرصت مناسب جهت جلب تورهای آموزشی و گردشگران علمی وجود فرودگاه سبزوار در فاصله ی 75 کیلومتری منطقه

این دانشجویان در ادامه چند رویکرد مناسب برای بهر برداری از جاذبه های کویرمزینان ارائه می نمایند که قابل تأمل است :

رویکرد اول: ارائه ی تعریف شفاف و قابل فهم از جایگاه گردشگری کویر مزینان در برنامه ی کلان توسعه ی منطقه و ارتباط و پیوند آن با طرح های اقتصادی - تجاری بزرگ ، تدوین قوانین برای از بین بردن چالش های احتمالی، شفاف سازی اهداف برای مجریان طرح ، استفاده چند منظوره از تاسیسات زیربنایی و....، تعریف و تدوین مقررات روشن و شفاف در خصوص گردشگری منطقه در سطح کلان ، تدوین قوانین محکم برای حفاظت از آثار تعریف شده ی طبیعی و فرهنگی منطقه به عنوان یک منبع مورد نیاز جامعه با تأثیرات سودآور اقتصادی پایدار.
رویکرد دوم: جهت گیری کلان مدیریتی در ارائه ی برنامه برای آماده سازی بستر نیازهای ساختاری و زیربنایی صنعت گردشگری در منطقه، شناسایی و معرفی جاذبه های گردشگری طبیعی منطقه با کمک گروهای علمی، محیط زیست و منابع طبیعی و... ، مطالعه و پژوهش در ساختارهای جهانی صنعت گردش گری و ارائه ی تأثیرگذاری های مثبت و منفی آن برای مدیریت کلان، ساماندهی و سرمایه گذاری در رسیدن به استانداردهای جهانی در صنعت حمل و نقل در منطقه، سرمایه گذاری دولتی و یا خصوصی برای ساخت هتل و اقامتگاه های مناسب در منطقه.
رویکرد سوم: تعریف ساز و کار خدماتی در منطقه ، ایجاد مناسبات ویژه و نزدیک به استانداردهای جهانی برای سرویس دهی مناسب به گردشگران ایرانی و خارجی، فعال نمودن م ؤسسه های گردشگری در منطقه ، تعریف تسهیلات گمرکی برای گردشگران، آماده سازی زمینه های روانی پذیرش گردشگر ایرانی و خارجی توسط متولیان فرهنگی و مذهبی جامعه.

و در پیایان نیز این محققین در راستای تحقق هر چه سریعتر اهداف توسعه ی اکوتوریسم کویر مزینان پیشنهادات جالبی را ارائه می نمایند:
 - شروع فعالیت های اصولی در زمینه ی گردشگری در مناطق کویری و تدوین برنامه ی جامع اکوتوریسم برای شهرستان و اولویت بندی جاذبه های اکوتوریستی آن؛
 - معرفی جاذبه های اکوتوریستی کویر از جمله شن های روان ، ریگزارها، دق ها، جنگل های تاغ ، نیزار ها ،و
نمک زار ها، باتلاق های کویری از طریق GIS پایگاه داده های مکانی و رسانه های تصویری و نوشتاری
 - تبدیل کویر مزینان با توجه به عوارض ژئومورفولوژی آن از جمله تپه ها و هرم های ماسه ای به پیست اتومبیل رانی و موتور سواری و برگزاری مسابقات رالی در سطح منطقه؛
 - برگزاری تورهای کویرنوردی و شن نوردی با کاروا نهای شتر؛
- احداث جاده های ارتباطی مناسب از داورزن به کویر مزینان جهت جذب و رفاه بیش تر گردشگران؛
 - تأسیس اکوکمپ و سایت های گردشگری طبیعی در نواحی مختلف کویر؛
 - شناساندن تاریخ و فرهنگ مردم کویر با توجه به قدمت طولانی تاریخی و غنای فرهنگی این منطقه به هموطنان در سایر نقاط؛
 - آشنا نمودن مردم محلی با صنعت گردشگری و راه های کسب درآمد و اشتغال زایی براساس این صنعت؛امید است با شناخت توانمندی ها و قابلیت های مختلف اکوتوریستی کویر مزینان و ایجاد زیرساخت های اصلی و زیربنائی و تبلیغات مؤثر و تدوین سیاست های صحیح و برنامه ریزی ه ای اصولی جهت بهره برداری بهینه و بالفعل نمودن توانمندی ها و پتانسیل ها و قابلیت های موجود گامی مؤثر و مثبت جهت توسعه ی گردشگری و توسعه ی پایدار و رفع محرومیت از چهره ی منطقه برداشته شود و در آینده ی نزدیک با توسعه ی اکوتوریسم در کویر مزینان ، شاهد پیشرفت و توسعه ی پایدار این منطقه ی محروم کویری باشیم

اکنون ما مردم کویرمزینان ضمن در خواست از مسئولین پرتلاش فرهنگی و گردشگری برای نگاه وِیژه به مزینان از نمایندگان پرتوان شهرستان می خواهیم که برای معرفی این دیار تاریخی و ارتقاء مزینان به جایگاه اصلی آن که یکی از آنها شهر شدن آن است و بارها مورد عنایت روسای جمهور قرار گرفته و در در وزارت کشور مطرح شده کوشش نمایند چرا که تبدیل این منطقه به شهر و فراوانی تعداد شهرستانها یکی از امیدهای رسیدن سبزوار بزرگ به استانداری است وگرنه آن می شود که پیش از آن شد و استان به غرب و جنوب و مرکز رسید و بس...

  • علی مزینانی
۲۴
ارديبهشت
۹۳


نماینده مردم سبزوار از قول وزیر  فرهنگ و ارشاد اسلامی برای شرکت در مراسم بزرگداشت دکتر علی مزینانی شریعتی در سبزوار و مزینان خبر داد.

به گزارش شاهدان کویرمزینان محمدرضا محسنی ثانی ، طی یک تماس تلفنی گفت: مدتی قبل در دیداری که با علی جنتی داشته است، درباره توانمندی های فرهنگی فراوان  در منطقه سبزوار بزرگ صحبت کرده و به ویژه بر لزوم برگزاری مراسمی شایسته جهت پاسداشت مقام نویسنده و متفکر بزرگ معاصر دکتر علی شریعتی و نیز برگزاری کنگره هفتصدمین سال نهضت سربداران تأکید کرده است که مورد موافق وزیر نیز قرار گرفته است.

وی گفت: با  ادامه پیگیری ها، مقام عالی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در روزهای اخیر قول داده است که در صورت پیش نیامدن برنامه های اضطراری، در تاریخ ۲۹ خرداد آینده در سبزوار و مزینان زادگاه دکتر شریعتی حضور  یابد.

محسنی ثانی ادامه داد: حضور وزیر فرهنگ در سبزوار علاوه بر شرکت در مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی ، برای مشاهده اثر هنری گروه داروگ نیز خواهد بود.

گفتنی است: گروه داروگ به تازگی با تلفیق شعر، موسیقی  ، تئاتر و ورزش های پهلوانی اجرایی آیینی و فاخر از شاهنامه فردوسی را در سبزوار روی صحنه برده است.

این  اجرا با استقبال گسترده ای از جانب مردم و مسوولان  ارشد شهرستان مواجه شده است و گفته می شود گروه داروگ می تواند به عنوان سفیر  هنری سبزوار در ایران و سایر کشورها شناخته شود.

منبع : سایت محمدرضا محسنی ثانی

خبر دعوت از وزیر فرهنگ و  ارشاد اسلامی توسط رئیس ستاد بزرگداشت مراسم سی و هفتمین سالگرد دکتر علی مزینانی شریعتی در روز پنجشنبه هجدهم اردیبهشت در شاهدان کویرمزینان و بلافاصله در سایتهای منطقه منتشر شده بود که به نظر می رسد با ورود نمایندگان شهرستان سبزوار به این موضوع حضور علی جنتی قطعی است و امیدواریم مسئولین شهرستان به ویژه مسئولین شهرستان داورزن برای برپایی این مراسم همکاری خوبی با ستاد بزرگداشت شریعتی در مزینان داشته باشند چون که با حضور این مقام عالی مملکتی و بازخورد انتشار خبرش می تواند نه تنها مزینان را که داورزن را نیز در صدر اخبار داشته باشد چون اگر غیر از این بود نمایندگان شهرستان سبزوار تلاش نمی کردند که جنتی را برای حضور در مراسم سربداران به سبزوار بکشانند.

علاوه بر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بسیاری از مسئولین و علاقمندان به شریعتی نیز در این مراسم حضور خواهند داشت و شاهدان کویرمزینان نیز با هماهنگی احمد صباغ رئیس ستاد بزرگداشت دکتر علی مزینانی شریعتی از چهره های برجسته و دوستدار معلم شهید انقلاب دعوت نموده است که قول داده اند در این مراسم شرکت نمایندلذا شایسته است تا سبزوار و داورزن و مزینان برای برگزاری مراسمی هرچه با شکوهتر دست در دست هم بنهند و تلاش نمایند.


  • علی مزینانی
۲۴
ارديبهشت
۹۳


                                                                                     جملات دکتر شریعتی درباره انسان ,www.jazzaab.ir

بی تردید در آثار فرزند شایسته کویرمزینان و دیار عالم پرور سربداران دکتر علی مزینانی شریعتی بیشترین نام هایی که می درخشد نام علی (ع) به عنوان حقیقتی برگونه ی اساطیر و همسر با وفایش حضرت زهرا (س) که از نگاه او فاطمه فاطمه(س) است و زینب (س) که زبان علی (ع)را درکام دارد می باشد. او علی (ع)را نه آن گونه که به ماشناسانده اند می شناسد علی (ع) برای شریعتی یک افسانه نیست علی (ع) مظهر توحیدی اوست برای او علی است که در درون جامعه اسلامی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچه‌ورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر اسلام مبارزه می‌کند.

گوشه هایی از علی شناسی دکتر علی مزینانی شریعتی به مناسبت ولادت باسعادت مولود کعبه تقدیم می گردد:


"... علی کسی است که، نه تنها با اندیشه و سخنش، بلکه با وجود و زندگی‌اش، به همه دردها و نیازها و همه احتیاج‌های چندگونه بشری، در همه دوره‌ها، پاسخ می‌دهد..."

یاران همراه به ادامه مطلب بروید تا علی (ع) را از منظر شریعتی بهتر بشناسید...

  • علی مزینانی
۲۳
فروردين
۹۳

دربخش اول و دوم این نوشتار پیرامون سقراط خراسان ، مفسر عالی مقام قرآن کریم و پدر روشنفکری دینی علامه محمدتقی شریعتی مزینانی ضمن بیان خاطراتی از حجت الاسلام استاد محمدعلی مهدوی راد گوشه هایی از فعالیتهای استاد شریعتی به همراه آشنایی بایکی از آثار ارزنده وی را تقدیم نمودیم و در ادامه از دیدگاه علما و مسئولین بلند پایه با دیگر ابعاد شخصیتی این استاد فرزانه دیار سربداران و نام آوران به وِیژه کویرتاریخی مزینان آشنا می شویم.                                                                           

بازهم ذکر این نکته لازم و ضروری است که این سلسله مطالب تا 31فروردین ماه همزمان با سالروز رحلت استاد محمدتقی شریعتی مزینانی ادامه دارد و از فرهیختگان و صاحب نظران درخواست می شود در کیفی تر شدن آن ما  را یاری نمایند



                        

اتّهام به آنچه هرگز نبود

اکنون شایسته است خاطره‌ای شیرین نقل می‌کنم که بسی تنبه آفرین است. اینگونه خاطره‌ها و جریانها نشانگر بخشی از اخلاقیات جامعه ما و نوع داوریها و اظهارنظرهای ماست که به مورد و یا مواردی پیشتر نیز اشاره کردیم، داوری بدون تأمل، نقد و طعن و رد بدون دقت (= و گاه حتی بدون دیدن) و ... .

استاد می‌فرمودند روزی از یکی از کتابفروشیهای مشهد بزرگواری زنگ زدند و گفتند آقا من (م. ع. ا) از قم هستم، گفتم بفرمایید. گفتند: برادر (م. الف، واعظ شهیر) گفتم باز هم اهلاً و سهلاً خوش آمدید. گفتند: می‌خواهم به منزل شما بیایم، گفتم از همان بزرگوار آدرس را بگیرید و تشریف بیاورید. همان روز بعد از ظهر پیرمردی نحیف که دستاری خرد بر سر و قبای کوتاهی بر تن داشت وارد شد. و پس از تعارف گفتند شما چرا در این تفسیر از سید قطب نقل کرده‌اید و پر کرده‌اید کتابتان را از حرفها این سگ سنی، ناصبی. گفتم: آرام بگیرید و اندکی استراحت بفرمائید بعد... آنگاه شروع کردم و گفتم ایشان سنی هستند ولی سگ سنی نیستند، سنی هستند ولی ناصبی نیستند اظهار ارادت وی را به علی(ع) در «العدالة الاجتماعیه» و ... بنگرید و ثالثاً بنده هرگز از تفسیر ایشان مطلب نقل نکردم. آن زمان که ما تفسیر می‌گفتیم کتاب وی وجود خارجی نداشت، و بعد که مشغول تدوین بودیم تفسیر ایشان و برخی از آثار قرآنیش چاپ شده بود که به لحاظ تفاوت نگرش و سبک دید تفسیری بنده هرگز به تفسیر سیدقطب مراجعه نکرده‌ام، در چند مورد که از وی یاد شده است، در مقدمه است و اشاره‌ای است به برخی دریافتهای ذوقی، ادبی و فنی و ته تفسیر مطالب دیگری نیز به بیان آمد و رفت... پس از مدتی کتابی از وی چاپ شد و در صفحات اول آن آمده است «آقای دکتر علی شریعتی را بشناسید» این مرد جوانی است در حدود چهل و پنج سالگی!! فرزند آقای محمدتقی شریعتی مزینانی مشهدی نویسنده کتاب تفسیر نوین که برخلاف مفسرین جزو آخر قرآن مجید را روی تفاسیر سنیان معاصر از قبیل رشید رضا و سید قطب که ابداً با اخبار و تفاسیر اهل بیت عصمت میانه خوبی ندارند تفسیر و تدوین گردیده و دارای نواقص نیز می‌باشد.[25] بیفزایم که استفاده از رشیدرضا هم معنا ندارد، چون رشید رضا در جزء آخر قرآن تفسیری ندارد که استاد از آن استفاده کرده باشد. لابد چون عبده «تفسیر جزء عم» دارد و استاد از آن بهره برده‌اند حضرت آقا چنان پنداشته‌اند که مانند بخشهای اول «المنار» رشید رضا در آن نقش دارند، سبحان‌الله!!

 

پیامبرگونگی برای هدایت

 رسولان سرشار از عشق به هدایت انسان فرمان «بعثت» می‌یابند و در جهت هدایت از بام تا شام می‌کوشیدند و در هر کوی و برزنی و از دیهی به قریه‌ای فریاد حق برمی‌آوردند و آرام نمی‌گرفتند و چون شمع می‌سوختند و روشنی می‌دادند. رسول الله(ص) نیز چنین بودند:

«طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی[26]»؛ رسول الله(ص) قرآنی را نازل نکردیم که برای هدایت آنان این همه خود را به رنج بیفکنی.

عالمان بیداردل، حاضر یراق، بلند همت، کوه‌وش خستگی‌ناپذیر امت رسول الله نیز این گونه بودند و شریعتی نیز چنین بود. او برای هدایت انسانها به ویژه نسل جوان می‌سوخت که پیشتر نمونه‌هایی آوردیم و داوریهایی، اکنون دیدگاه استاد علامه محمدرضا حکیمی را ـ که بهتر از هرکس می‌تواند چگونگی حرکت جهادی و فرهنگی استاد را بازگوید ـ می‌آورم و آنگاه خاطره‌ای:

چه بسیار شبهای سرد و سیاهی که استاد در کوچه و پس کوچه‌های مشهد می‌رفت تا به محفل جوانان برسد و سخنی از حق و قرآن به گوش آنان برساند و چه بسیار روزهای گرمی که عرق‌ریزان، سخنرانیهای آگاهی بخش و سازنده خویش را در دبیرستانها و دیگر جاها ادامه می‌داد، تا جوهر شعوری اسلام را به درک نسلها بدهد.[27]

به روزگار تحصیل در حوزه علوم اسلامی در مشهد مقدس در منزل استاد و در جمع کوچکی سخن از آن روزگاران رفت و دشواریهای تبلیغ و یکه‌تازی حزب توده و هجوم بی‌امان به فرهنگ و شکار استعدادهای درخشان از دانش‌آموزان و معلمان و ... استاد با سوز و گدازی گزارش می‌دادند، و از جمله گفتند که:

چه روزهای سختی بود آن روزها، روزگار غریبی بود و اسلام به معنای واقعی کلمه در غرب بود، و من هر روز منتظر این بودم که بگویند چه کسانی را به دام انداخته‌اند و می‌سوختم، تنها بودم و تنها، و اما از اینکه معلمان را می‌بردند بسیار می‌سوختم، چون می‌دانستم رفتن یک معلم یعنی گروهی از دانش‌آموزان و ایجاد تشویشی برای بسیاری از دانش‌آموزان بی‌پناه. خیابانها برق نداشت. فانوس برمی‌داشتم و راهی خانه معلم به چنگ حزب افتاده می‌شدم، هوای سرد شب تاریک، به خانه‌اش می‌رسیدم، گاه در را به رویم باز نمی‌کردند، آن قدر سماجت می‌کردم که راهم می‌داد، وارد می‌شدم، می‌نشستم، بها نمی‌داد، شروع می‌کردم: عزیزم! اسلام چه کم دارد؟ امام صادق، امام باقر، چه کم دارند، که به کمونیسم پناه برده‌ای؟ از لنین و مارکس چه دیده‌ای که آن را در علی نیافته‌ای و شیفته آنان شده‌ای؟ آن قدر آیه می‌خواندم، تاریخ می‌گفتم، نهج البلاغه می‌خواندم تا نرم می‌شد، راه می‌داد، گفتگو می‌کرد. بالاخره به فضل الهی تسلیم می‌شد. و من سبکبال ساعتها پس از نیمه شب به خانه برمی‌گشتم و گاه چنین نمی‌شد، اما مأیوس نمی‌شدم، ادامه می‌دادم تا ...

باری چنین بود آن نستوه خستگی‌ناپذیر، آن علی‌وار زهد پیشۀ بی‌باک، و چنین برافراشت پرچم هدایت، رایت آزادی و مشعل بیداری و بیدارگری را.

 

یاد یاران در کلام استاد

روزهایی که به محضر استاد می‌رفتم از کسان بسیاری سخن می‌رفت و آن بزرگوار درباره کسانی سخن می‌گفت، من هرگز از لبان استاد طعن نشنیدم، گاهی اظهار تأسفی و همین... . ولی کسانی را می‌ستودند و مطالبی می‌فرمودند.

1. آیتالله طالقانی

استاد مرحوم آیت‌الله طالقانی را بسیار می‌ستودند، از او به عنوان عالمی بزرگ، مفسیری بی‌نظیر و متفکری با آشنایی گسترده به مبانی اسلام یاد می‌کردند. استاد در نهایت فروتنی تفسیر آیت‌الله طالقانی را بر تفسیر خود ترجیح می‌دادند، روزی پرسیدم، استاد برای بنده اگر بخواهم تفسیر بخوانم کدامیک از این دو اولی است. فرمودند: من هیچ تفسیری را با تفسیر آقای طالقانی مقایسه نمی‌کنم، ایشان با وسعت نظر بودند و اهل تفکر و استنباط بودند و گاه مطالب منحصر به فرد دارند، اما شاید برای کسانی که در تفسیر مطالعه گسترده ندارند تفسیر ما فهم و درکش روانتر باشد.

2. آیتالله العظمی حاج سیدهادی میلانی

استاد از آیت‌الله میلانی به بزرگی یاد می‌کردند و خود را در تبلیغ و ابلاغ حق و امکان نشر حقایق در مشهد، مدیون آیت‌الله میلانی می‌دانستند. متأسفانه در سالهای پایانی عمر آیت‌الله میلانی رابطه آن دو بزرگوار به خاطر «نفاثات فی العقد»ها تیره شد و رفت و آمد استاد محمدتقی شریعتی که روزگاری خانه آقای میلانی پایگاه تبلیغی او بود به بیت آقای میلانی قطع شد که از آن یاد خواهم کرد. آقای شریعتی که از پشتیبانی و حمایت آیت‌الله العظمی میلانی برخوردار بود، متقابلاً وی نیز چونان مشاوری امین در محضر آقای میلانی بودند، استاد می‌فرمودند: مکرر اتقان می‌افتاد که من با آقا تنها می‌نشستم و درباره امور سیاسی، فکری مشورت می‌کردیم، از یک عضو ساواک یاد می‌کرد که با نهایت پررویی شبهایی با حضور در پشت بام از هواگیر اطاقها سرک می‌کشید و استراق سمع می‌کرد.

استاد شریعتی چند سال به دعوت بانیان «حسینیه ارشاد» و با استجازه از آقای میلانی و موافقت وی به طهران رفت و پس از مدتی چون به مشهد برگشت و حضرت آیت‌الله مصلحت ندانستند که به تهران برگردند استاد امتثال امر کردند.[28]

اما بعدها روزگار دگر شد و تعاملها دگر و خنّاسان نگذاشتند که به شیوه پیشین این تعامل بسیار سازنده پیش رود. متأسفانه دفتر، مدرسه و پیرامون آقای میلانی فقط درباره استاد شریعتی یعنی چنین نبود موارد دیگری هم داشت از یک مورد در مقامی دیگر یاد کرده‌ام.[29]

با این همه بنده همیشه در دیدارها و مناسبتها بزرگداریهای استاد شریعتی را از آیت‌الله میلانی شاهد بودم. استاد از آقای میلانی بسیار با بزرگی و عظمت یاد می‌کردند درست در همان روزگاران که رابطه نداشتند اکنون دو خاطره بیاورم بسیار مهم که یکی برای روشن ساختن ابعادی از قضایا شایان توجه است:

روزی و به مناسبتی استاد از چگونگی پیوندش با آیت‌الله میلانی سخن می‌گفت و گستردگی و عمق این پیوند و تیرگی روابط بعدی، تا آنجا که به یاد دارم روانشاد غلامرضا قدسی ـ شاعر بزرگ و آزاده و ارجمند خراسانی ـ دکتر محمدباقر نوراللهیان، و تنی چند از نزدیکان استاد حضور داشتند. استاد فرمودند: یک روز حضرت آیت‌الله میلانی مرا فراخواندند و فرمودند: آقای پروفسور میراحمد علی از علمای پاکستان، قرآن را به انگلیسی ترجمه کرده و مقدمه‌ای بدان نگاشته و راجع به تحریف قرآن از علمای بزرگ و مراجع سؤال کرده، تا فتاوا و آرای آنها را در مقدمه ترجمه خویش ثبت کند؛ از ما نیز پرسیده است و من اکنون حال و مجال چنین کاری را ندارم شما بنویسید. من گفتم آقا شما مرجع هستید لازم نیست به تفصیل بنویسید و بحث کنید، شما باید فتوا بدهید. یک سطر کافی است که نظر نهایی شما را منعکس کند. فرمودند: نه می‌خواهم مفصل باشد به یکی دیگر از آقایان هم گفته‌ام، شما هم زحمت بکشید، من می‌خوانم و هرکدام را پسندیدم به عنوان نظر خودم می‌فرستم. من نوشتم و خدمتشان بردم، در دیدار بعدی بنده را مورد لطف قرار دادند فرمودند و گفتند: نوشته شما بسیار خوب بود همان را فرستادم.[30]

 

و یاد و خاطرهای دیگر

روزی که آیت‌الله العظمی میلانی زندگی را بدرود گفتند من به حضور استاد رفتم. بلندگوهای مسجد گوهرشاد قرآن پخش می‌کرد، استاد فرمودند: چه خبر است؟ گفتم: آیت‌الله میلانی فوت کرده‌اند. استاد بسیار متأثر شد، اشک در چشمانشان حلقه بست، مدتی طولانی سر را بلند نکردند، آنگاه چندین و چند مرتبه بر زانو زدند و مکرر گفتند: ای وای انگار دیشب بود! پس از اندکی که استاد آرام گرفتند، گفتم: استاد چه چیز انگار دیشب بود! فرمودند: آخرین دیدار من با آیت‌الله. پررویی کردم گفتم: استاد چرا این اتفاق افتاد؟ چرا روابط شما تیره شد؟ بارها در همین اطاق، من از شما تجلیل و تکریم بسیار از ایشان شنیده‌ام و ... فرمودند: درست است، ایشان به من لطف داشتند. محبت داشتند، لطف زاید الوصف، وقتی دست من را برای ادامه کارم از همه جا کوتاه کردند، ایشان جلسات من را به خانه‌شان بردند و بارهای بار با من در مسائل مهم مشورت می‌کردند، تا اینکه جوسازی علیه (علی) شروع شد. (استاد همواره از فرزند برومندش با تعبیر علی یاد می‌کرد) و آن جزوه‌های دکتر چه می‌گوید؟ به قلم نوه ایشان آقای سیدفاضل حسینی پخش شد (قصه این جزوه‌ها هم گفتنی است باید در مقامی دیگر گزارش کنم) من بارها خدمت ایشان رسیدم، گفتم: اینها توطئه است و ... دستهایی بود در دفتر ایشان (از تهران و مشهد) که نگذاشتند آن بزرگوار درست موضع بگیرد و متأسفانه ایشان را از حرکت انقلابی جدا کردند. و من ارتباطم را قطع کردم تا اینکه مدتی گذشت، آقای بازرگان آمدند مشهد و به من گفتند: ایشان بر ذمه شما حق دارند، برای شما جای پدر را دارند، شما باید بروید و مشکل را حل کنید، سالهای سال با هم بودید، در روزگاری که تنها بودید از شما حمایت کرده است و ... من قبول کردم و تماس گرفتم و عرض کردم می‌خواهم خدمت برسم، مطالبی دارم که لازم است عرض کنم، با مهربانی و بزرگواری پذیرفتند، عرض کردم: می‌خواهم در آن جلسه هیچ کس نباشد. قبول فرمودند، زمان مقرر خدمتشان رسیدم فرزندشان بودند. پس از تعارفات معمول، اندکی به سکوت گذشت، عرض کردم: بنا بود تنها باشیم، فرمودند: ایشان اشکال ندارد باشند، ابتدا می‌خواستم چیزی عرض نکنم، ولی تصمیم گرفتم حرف بزنم، به تفصیل گذشته‌ها را گفتم، عرض کردم: آقا در همین خانه شما به ما راه دادید، تأیید کردید، علی اینجا در محضر شما مقاله میخواند، علی فرزند شما است بخواهید، نصحیت کنید هرچه لازم است بفرمایید، حالا پس از آن همه سابقه، باید راجع به علی آقای سیدمرتضی جزایری اظهارنظر کنند، و درباره ایشان او و کسانی معلوم الحال داوری کنند، از کی ایشان در محضر شما از ما محرم‌تر شده‌اند. از تهران و اینجا برای شما حرف بزنند و ... ایشان چیزی نفرمودند و گوش دادند. من برخاستم و آمدم و تمام شد... بلی، گویا دیشب بود.

 

حضرت آیتالله خامنهای

مقام معظم رهبری، آیت‌الله خامنه‌ای از چهره‌های درخشان آن روزگاران حوزه مشهد بودند و در هدایت نسل جوان بسیار مؤثر و در مقامی دیگر از جایگاه هدایتی و روشنگری آن بزرگوار سخن گفته‌ام.[31]

استاد احترام ویژه‌ای به ایشان قائل بودند، و از هوشمندی و پراطلاعی و آگاهی ایشان را می‌ستودند و از اینکه به استاد توجه دارند و به خانه‌شان آمد و شد دارند به نیکی یاد می‌کرد به روح بلند استاد درود می‌فرستم و منت‌پذیر راهنمائیها و هدایتهای آن بزرگوار هستم و از جمله راهنمایی بنده به محضر آیت‌الله خامنه‌ای، طلبه جوانی بودم پرشور و ناآشنا با جریانها، شخصیتها و ... هرجا محفلی بود می‌رفتم، جلسه‌ای تشکیل می‌شد حضور می‌یافتم و ... از جمله شبهای جمعه جلساتی بود منظم که غالباً مهندسان و دکترها سخنران بودند و در طول دو سال که من رفتم یکی دوبار سخنرانی روحانی را شاهد بودم و چندین بار سخنرانی بزرگواری به نام صالحی که گویا دبیر بودند با پوششی ساده و زاهدانه، وگرنه دیگران بسیار شیک‌پوش با ریشهای کوتاه در چانه (ریش پروفسوری) بعدها فهمید جلسات «انجمن ضد بهاییت» است یعنی همان «انجمن حجتیه» که یکسر در بالای شهر و در خانه‌های مرفه تشکیل می‌شد و ... .

روزی ساعتی به غروب نزد استاد بودم و تنها بودم فرمودند چه می‌کنید آقا! عرض کردم مدرسه آقای میلانی می‌روم. فرمودند این را می‌دانستم و از مدرسه آقای میلانی و برنامه‌هایش به نیکی یاد کردند و طبق معمول آیت‌الله میلانی را به عظمت بسیار ستودند. فرمودند: دیگر چه کار می‌کنید. عرض کردم شبهای جمعه هم در جلسه‌ای شرکت می‌کنم و جلسه را و چگونگی آن را وصف کردم، استاد همچنان سر به زیر پکی به سیگار زدند و فرمودند «مناسب نیست آقا» من که از ماهیت جریان آگاه نبودم عرض کردم: یعنی خوب نیست به آن جلسه بروم، فرمودند، بلی شایسته نیست.[32] بعد از اندکی فرمودند به خدمت آقای خامنه‌ای می‌رسید. عرض کردم نمی‌شناسم، فرمودند: چه عجب، آقا سیدعلی آقا را نمی‌شناسید!! عرض کردم نمی‌شناسم فرمودند: خدمت ایشان بروید در جلسات ایشان حاضر شوید و بعد ایشان و جلسات و چگونگیهایش را ستودند و بعد با دست به «مسجد امام حسن» اشاره کردند که نزدیک منزل ایشان بود و فرمودند: همین‌جاست، همان روز نماز مغرب و عشا را رفتم و از آن به بعد ملازم نمازها، سخنرانیها، جلسه‌ها، تفسیرها و ... آن بزرگوار شدم. و بسیار بهره بردم و مدیون هستم.

 

خاطرهای دیگر

روز بدرود زندگی دکتر علی شریعتی من از قم به مشهد رسیدم و پس از زیارت مضجع مطهر حضرت رضا(ع) به محضر استاد رسیدم. کسی نبود، استاد تنها بود و از ماجرا خبر نداشت از اینجا و آنجا سخن گفتیم و برخاستم و در هنگام خداحافظی استاد با نهایت مهربانی دست بر شانه‌ام نهادند و فرمودند کجا می‌روید، عرض کردم به ده و دیدن والدین، فرمودند برگشتید شما را ببینم. گفتم حتماً استاد، به قفسه کتابهای استاد کاغذی چسبانده بودند: «برای بهبودی حال استاد سیگار نکشید». گفتم چقدر خوب است که سیگار نمی‌کشید. و رفتم روز هفتم تیر اندکی پس از ظهر برگشتم سر کوچه میرعلم خان دوست عزیز و فرزانه‌ام حضرت آقادریاباری را دیدم (اکنون از استادان موفق سطوح عالیه حوزه علمیه قم) چشمش که به من افتاد بغض گلویش را گرفت گفتم چه شده است؟ گفت: مگر خبر نداری گفتم من ده بودم از چی؟ گفت دکتر را کشتند. ساک از دستم افتاد. بر زمین نشستم و بعد گفتند امروز بعد از ظهر در «مسجد جامع ملاهاشم» مجلس ترحیم است. خیلی زودتر از موعد رفتم. زمان مراسم که رسید جای سوزن انداختن نبود، برقها را قطع کرده بودند، دانشجویی قرآن می‌خواند، نیم ساعتی گذشت عکسی از شریعتی را وارد مجلس کردند قیامتی شد در و دیوار گریه می‌کردند همه ضجه می‌زدند، زیر بغلهای استاد را گرفتند، بلند کردند، عبای تابستانی نازکی بر دوش داشت، به عصا تکیه کرد اندکی صحبت کرد، بلندگو نبود، صدا به جایی نمی‌رسید، اما محفل یکسر اشک و آه بود. فردای آن روز رفتم محضر استاد نشستم، استاد سیگار می‌کشید، عرض کردم استاد باز هم سیگار می‌کشید. فرمود: مرگ علی همه چیز من را به هم ریخت. و بعد فرمودند آن روز که شما اینجا بودید، اتفاق افتاده بود و من خبر نداشتم، اما رفت و آمدها زیاد شده بود، آقای خامنه‌ای مرتب می‌آمدند، از صدر اسلام سخن می‌گفتند از مصیبتهای بزرگ، از رشادتها، از فرزند از دست دادن‌ها، گویا می‌خواستند مرا آماده کنند من که راضی به رضایت خدا بودم، تسلیم بودم، بالاخره ملاحظه سن و حال و احوال مرا می‌کردند، خوب ایشان که همیشه به ما لطف داشتند ولی آنقدر آمدن و آنگونه سخن گفتند برایم شگفت انگیز بود، تا اینکه در منزل یکی از دوستان و در جمعی از یاران دکتر خبر را به من گفتند.

استاد اضافه کردند که علی در آستانه هجرت به خراسان آمد و از همه اقوام و خویشان خداحافظی کرد به من چیزی نگفت ولی حال و هوایی عجیب داشت، از کمترین فرصت استفاده می‌کرد و به حرم مطهر مشرف می‌شد، به مزینان رفت و از همه خداحافظی کرد، آن روز آخر دکتر معالج من اینجا بود، و از دکتر هم نوار قلب گرفت و گفت: «دکتر ماشاءالله قلبت مانند قلب یک جوان بیست ساله می‌زند» بعد فرمودند این لطف خدا بود که آن روز این اتفاق بیفتد و حداقل ما بدانیم که دستی تو کار بوده است.

غلامرضا قدسی خراسانی

استاد شاعر بلندآوازه خراسان غزلسرای بزرگ معاصر مجاهد فی سبیل الله، غلامرضا قدسی خراسانی را بسیار می‌ستود. استاد هماره از وی با عنوان مجاهدی پاک‌نهاد، انسانی وارسته با آزرم و حیا و زاهدی دنیاگریز و بی‌توجه به جذبه‌ها و کششهای دروغین یاد می‌کرد. و می‌فرمود: آقا! آقای قدسی در غزل اعجاز می‌کند! اما بی‌توجهی وی به همه چیز دنیا باعث شده است که هرگز در پی جمع اشعار نغز و پرمحتوی خود نباشد روزی در محضر استاد بودیم، آقایان محمدباقر نوراللهیان، دکتر علی اکبر سرجمعی زنده‌یاد فخرالدین حجازی هم بودند، حاضران خواستند آقای قدسی شعری بخواند، آن زنده‌یاد در نهایت آزرم و حیا و سر بزیر دست بر این جیب و آن جیب، کاغذهای به هم ریخته‌ای درآوردند، استاد شریعتی نگاهی به دستان قدسی کردند و فرمودند: نگاه کنید آقا، هیچ در فکر نظم دادن به آثارش نیست، آقایان دیگر هر «رطب و یابسی» را با عنوان غزل و قصیده و ... و با چه شکل و شمایلی چاپ می‌کنند، اما ایشان... بعد روانشاد شعری را درباره امام زمان خواندند با این مطلع:


ای خامه شکوه از شب هجران کن


وی سینه برملا غم پنهان کن



ای چشم بی فروغ به جای اشک


خوناب دل روانه به دامان کن


و با این ادامه:


میلاد قائم است ز جا برخیز


یعنی قیام در ره ایمان کن



ای رهنمای راه هدی مهدی


روشن جهان ز چهره درخشان کن


و با این پایان:


در راه خلق شمع هدی افروز


دلها به نور علم فروزان کن



ما را غم تو بی سر و سامان کرد


فکری به حال بی سر و سامان کن


 

علامه طباطبایی

استاد شریعتی از علامه طباطبایی به بزرگی یاد می‌کردند و تفسیر المیزان علامه را افتخار شیعه می‌دانستند، روشن است که استاد شریعتی با علامه طباطبایی اختلاف مشرب داشتند، اما بسی دقت نظر و شیوه تفسیری علامه را می‌ستودند. از جمله برایم بسیار جالب بود که روزی ضمن بزرگداری و احترام به آن بزرگوار فرمودند: «ما عرضه تفکر دینی را به گونه نو و با قلم گویا و در قالب مقاله و کتاب آن‌گونه که همگان بفهمند، از علامه طباطبایی فرا گرفتیم!»

و صد البته که استاد بزرگ داری کرده‌اند و فروتنی، وگرنه جایگاه استاد در نشر دین و پیشتازی ایشان در ساحت ابلاغ حق برای همگان روشن است.

 

 آیتالله شهید مطهری

برای ثبت در تاریخ و اظهار حق باید بگویم استاد محمدتقی شریعتی شاید از هیچ کس به بزرگی و عظمت استاد مطهری یاد نمی‌کرد. و هرگاه سخن از وی می‌رفت با نهایت احترام از ایشان یاد می‌کردند، در روزی در محضر ایشان از آثار روزآمد سخن رفت و جوانی با طعن گفت علمای اسلام چه کار کرده‌اند و چه نوشته‌اند که جوان را قانع کند استاد اندکی با لحن انکار گفتند: شما عدل الهی را خوانده‌اید و قانع نشدید، آثار آقای مطهری چگونه قانع کننده نیست؟ ستایش استاد از همین عدل الهی بسیار جالب است، چون روشن است که استاد شهید چنان که خود در آغاز فرموده‌اند سبکشان فلسفی و آنهم متکی بر حکمت متعالیه است ولی استاد از آن تجلیل می‌کردند، از کتاب «انسان و سرنوشت» نیز بسیار تجلیل می‌کردند به ویژه از مقدمه بیدارگر آن و در مقامی نوشته‌اند:

جناب آقای مطهری اخیراً رساله بسیار ممتعی به نام ایشان و سرنوشت نوشته‌اند که هرکس بخواهد معنی سرنوشت را به طوری که اسلام خواسته است دریابد می‌تواند به آن مراجعه کند.[33]

 

استاد محمدرضا حکیمی

استاد محمدتقی شریعتی را به استاد علامه محمدرضا حکیمی علاقه و دلبستگی ویژه‌ای بود. نثر جذاب و دلکش و بیان استوار و قلم روان سرشار از زیبایی‌های استاد را می‌ستودند. استاد می‌فرمود برخی از این مقاله‌های «سرود جهشها» ارزش یک کتاب را دارد. استاد گاهی از وضع نابسامان حوزه‌ها و شیوه تعلیم و تربیت می‌نالید و از اینکه استعدادهای درخشان خود را نمی‌تواند نگه دارد تأسف می‌خورد و از جمله روزی می‌فرمود:

از بدبختیهای حوزه است که باید آقای آقا شیخ محمدرضا حکیمی از حوزه برود و حوزه علمیه نتواند این گوهرش را نگاه دارد، ای کاش می‌بودند و پایان مقدمه آثار ارجمندش را با حوزه علوم اسلامی ـ حکیمی ـ محمد رضا امضا می‌کردند و نشر می‌دادند.

برای استاد که خود تربیت شده حوزه و برخاسته از حوزه علوم اسلامی بود مهم بود که آثار بلندی چون آثار آقای حکیمی با آن ادبیات فاخر و نگاه بیدارگر حق گرایانه به اسم حوزه نشر یابد.

 

نعمت میرزا زاده (م. آزرم)

(م. آزرم) از شاعران بلندآوازه خراسان بود. و در ادب و سخنوری کم نظیر و در سرودن شعرهای آیینی و سوگنامه‌ها و ستایشنامه‌های معصومان(ع) شاید کم‌نظیر، مجموعه‌ای از اشعار وی که در «لیلة القدر» «پیام»  آمده است بسیار شکوهمند است.[34]

متأسفانه روزگاران دگر شد، آن قصیده‌سرای بزرگ خراسان دگر. استاد، هوش، استعداد، قدرت شعری، شعر فاخر و بلند او را بسیار می‌ستود و اما شخصیت او را نه! آزرم نیز به استاد عشق و علاقه‌ای شگفت داشت، استاد چون به درخواست بانیان حسینه ارشاد برای مدتی به تهران هجرت می‌کنند وی دوری استاد را با قصیده‌ای بلند با این مطلع یاد می‌کند:


ای قائد نجرد تجرد سفر کرده


ای شمع ز انجمن حذر کرده



از سینه خاوران چنان خورشید


برخاسته رو به باختر کرده


و با این مقدمه در بزرگداری استاد:

به پاس پنجاه سال مجاهدت و پاکبازی استاد محمدتقی شریعتی در راه نشر حقایق اسلامی و معارف انسانی، و به عنوان سپاس و احترام گذاری شاگردی کوچک ـ از زبان هم شاگردیان بسیار ـ نسبت به آموزگاری بزرگ، که چنان که شایسته اوست جای ثبت نهایی بزرگداشتش از سوی من همی باید در این کتاب باشد: در ردیف یاد برگزیدگان خدا، که او نیز نشان دهنده راه آنان است و یادآور آنان (لیلة القدر، ص 139).

و با این بیت‌ها ادامه می‌یابد:


ای جان جهان دانش و اخلاق


ای اوج خرد به زیر پر کرده



زانها که ز رنج خود به پروردی


وز کثرتشان نه کس شمر کرده



چون گرد، نشسته منتظر در راه


چون حلقه، دو چشم را به در کرده


شاعر در توضیح این آخرین بیت و این قصیده نوشته‌اند:

این قصیده در بهمن 1344 خطاب به استاد سروده و از مشهد به تهران فرستاده شد، چنان بود که استاد به قصد هفته‌ای به تهران رفته اما سال و ماهی گذشته و حضرتش بازنگشته بود.[35]

بعدها که شاعر به تهران رخت برکشیده بود، استاد از تحول بل تلوّن فکری او نگران بود، روزی از استاد پرسیدم، آقای آزرم از شاگردان شما بود؟ فرمودند به کانون می‌آمد، به من خیلی اظهار علاقه می‌کرد و پس از سرودن آن قصیده بلند درباره من، بارها می‌گفت من درباره هیچ کس این گونه ستایشنامه نسروده‌ام او از استعداد فوق العاده‌ای برخوردار است، اما متأسفانه از ثبات و استقامت فکری نه، من در مشهد بسیار مواظبش بودم، نوعی حسادت و رقابت با علی (دکتر شریعتی) داشت چون به تهران رفت و با کسانی در تهران همراه و همدل شد که چندان دل در گرو دین و اسلام و حق نداشتند و ندارند من خیلی نگران شدم، برای آینده‌اش هم بسیار نگرانم.

اکنون تاریخ نشان داد که نگرانی استاد از باب «المؤمن ینظر بنور الله» بوده است. این داوری را ضمیمه کنم به آنچه گفتم که استاد در تنفیص کسی سخن نمی‌گفت و مشهور است که آیت‌الله طالقانی گفته بودند: اگر آقای شریعتی از کسی تمجید کرد شاید بشود در آن تردید نمود اما اگر از کسی قدح کرد هیچ تردید در آن نیست.

و خاطراتی دیگر:

روزی در محضر استاد بودیم. جزواتی کوتاه درباره سوره حمد و تفسیر آن را که گویا یکی از شاگردان استاد رقم زده بود به استاد دادند، استاد نگاه کردند، تورقی کردند و بعد فرمودند، اشکالاتی دارد بعد شما را می‌بینم و به تفصیل می‌گویم، وقتی آن آقای نویسنده رفتند!! خیلی با سوز فرمودند آخر این چگونه تفسیر نوشتن است، بسم الله الرحمن الرحیم، به نام خداوند رحمن و رحیم، به نام خداوند و نه به نام زر و زور و تزویر. آقا! قرآن درباره زر و زور و تزویر سخن گفته‌اند، بسیار هم گفته‌اند، چه لزومی دارد بکوشیم و زور بزنیم و از همه جای قرآن، زر و زور و تزویر دربیاوریم، عجیب است اینهمه جرئت و بی‌توجهی به مبانی و مقدمات در تفسیر قرآن.

روزی از ترجمه نهج البلاغه‌ای در محضر ایشان سخن رفت (ترجمه ـ ش) استاد فرمودند این ترجمه پر است از لغزشهای ادبی، گویا آقا! چندان عربی بلد نیست، نثر فارسی خوبی دارد، ترجمه و یا ترجمه‌هایی را برداشته و بازنویسی به نام خود ترجمه‌ای رقم زده است. من تعجب می‌کنم این گونه افراد چه جرئتی دارند که دست به کلام مولی می‌زنند.

پرسیدم استاد شما ترجمه مرحوم جواد فاضل را ملاحظه فرموده‌اید، گفتند: ترجمه نهج البلاغه نیست بخشهایی از نهج البلاغه است، از این روی نامش را گذاشته است: سخنان علی(ع). بسیار روان و خواندنی است و در مطرح کردن نهج البلاغه در جامعه به ویژه در میان جوانان بسیار مؤثر بود و هست، اشکال مهمی که دارد ترجمه آزاد است و گاه با افزودنیها در آغاز و انجام و وسط که برای ناآشنا مشکل آفرین است، گاهی برای ورود به متن جمله و یا جمله‌هایی می‌آورد که مراجعه کننده خیال می‌کند سخن علی(ع) است، ولی چنین نیست، مکرر اتفاق می‌افتد که در کانون جوانهایی را که وادار می‌کردم مقاله بنویسند و بخوانند تا رشد کنند، در ضمن نوشته می‌خواندند، مولی می‌فرماید چه و چه ... و من که به تمام نهج البلاغه اشراف داشتم می‌دانستم اینها سخنان جواد فاضل است و نه امام، چقدر خوب است بلندهمتی ویرایش کند و این افزودنیها را داخل کروشه بگذارد تا اثر سوء نداشته باشد.

روزی در محضر استاد بودیم از ایشان پرسیدم استاد درباره کتاب «شهید جاوید» نظر شما چیست؟!! فرمودند کتاب محققانه‌ای است. بسیار تحقیقی اما خوب، روشن است از گفته‌ها و نوشته‌های ما که من با مقدمات و نتایج بحث مخالفم ولی اینها از ارزش کتاب نمی‌کاهد، کتاب بسیار عالمانه است. بعد استاد فرمودند من در آستانه سفر حج با کاروان حسینیه ارشاد بودم، آقای صالحی نسخه‌ای از کتابش را که هنوز چاپ نشده بود به من داد تا بخوانم و اظهارنظر کنم، در سفر خواندم، پس از سفر به منزل بنده آمدند. به ایشان گفتم: کتاب شما، کتابی تحقیقی و عالمانه است مصادر را خوب دیده‌اید و خوب هم بررسی کرده‌اید، گو اینکه من با مقدمات بحث شما و نتیجه‌ای که گرفته‌اید موافق نیستم، اما زحمات شما را می‌ستایم نکته دیگر اینکه لحن شما گزنده است، عالمان ما افتخار ما هستند، گاهی تغییر شما از آنها خوب نیست. من این را به علی هم گفته‌ام (مقصود فرزند ایشان دکتر علی شریعتی است) که دشمن این نوع فکرها را نمی‌پسندد. فکری که حرکت بیافریند و بیداری ایجاد کند نمی‌پسندد و می‌کوشد در نطفه خفه کند و بکوبد. اما این تعبیرات را به کار بردن مثل این است که پتک را به دست خود به دشمن بدهید و بگویید بزن توی سر من. بگذارید دشمن بخشی از وقتش را برای یافتن پتک صرف کند و شما با نوع نوشتن به دشمن کمک نکنید.

5. از جمله کسانی که به خانه استاد رفت و آمد داشتند و من در محضر استاد ایشان را می‌دیدم، آقاتهرانی بود، علی مرادخانی ارنگه معروف به شیخ علی تهرانی. که در آن روزگاران از عالمان مشهد مقدس و از استادان حوزه علمیه مشهد و مورد توجه بزرگان بویژه انقلابی‌ها بود؛ با روحیات و خلق و خوی ویژه[36] در سالهایی که از مشهد هجرت کرده در قم مشغول تحصیل بودم. در فرصت تعطیلی به مشهد رفته بودم به محضر استاد رسیدم، استاد در کهولت سن بود و بسی لاغر و نحیف و نشستن برخاستن برایش دشوار. درب حیاط را اندکی باز می‌گذاشتند و به کسانی که آهنگ رفتن داشتند با صدایی که آهنگ «قنه» داشت می‌فرمودند: در را پیش کنید یعنی نبندید. نشسته بودیم که ناگهان آقای تهرانی وارد شد. و شروع کرد به تند و تند حرف زدن متوجه من شد و پرسید کی آمده‌ای، جواب دادم، گفت قم چه خبر جواب دادم، گفت مراجع چه می‌کردند و قبل از آنکه جواب دهم به طعن گفت: حتماً مشغول حفظ بیضه اسلام بودند. و مطالبی دیگر، آنگاه اوراقی را که نفهمیدم چیست به استاد دادند و برخاستند، هنوز استاد در حال برخاستن برای بدرقه بودند که درب را محکم به هم زدند و رفتند. استاد نشستند و در حالی که مسیر او را می‌نگریستند فرمودند: مجسمه زهد است، حیف تُند است و سه بار تکرار کردند.

اکنون که یادها و خاطره‌هایم را از آن استاد عزیز و مفسر بی‌بدیل قرآن به فرجام می‌برم، باید از دوست عزیز و فرزانه‌ام حضرت استاد دکتر رسول جعفریان، همدل و همراه بسیار دیرین ـ که زمینه نشستن بر بال خاطره را برایم فراهم آورد که به دور دستها پرواز کنم و به روزگارانی بروم که «داغ بود و دریغ» «مشت بود و درفش» اما زیبا و ارجمند ـ سپاسگزاری می‌کنم برای آن بزرگوار که در این سالهای حضور در کتابخانه سترگ مجلس شورای اسلامی کاری کارستان کرد در همه جا و در هرجا توفیق و سلامت آرزو می‌کنم.


[25]. دفاع از اسلام و روحانیت، پاسخ به دکتر علی شریعتی، ص 7.

[26]. سوره طه، آیه 1.

[27]. تفسیر آفتاب، ص 218.

[28]. مجموعه آثار استاد محمدتقی شریعتی، مقالات مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها، ج 1، ص 238.

[29]. جریان‌ها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، رسول جعفریان، ص 309.

[30]. استاد خلاصه همان نوشته خود را به عنوان دیدگاه آیت‌الله العظمی میلانی در تفسیر نوین آورده‌اند. ر.ک: مقدمه آن، ص 38. مرحوم قدسی گفتند: آقا، من وقتی مطلب آقای میلانی را در مقدمه کتاب خواندم، گفتم تعبیرها و عبارتها و نثر چقدر شبیه آثار شریعتی است!

[31]. سازمانها و جریانهای مذهبی و سیاسی در ایران، رسول جعفریان، ص 309 به بعد.

[32]. بعدها که از جریانها و شخصیتها و مواضع تا حدودی آگاه شدم همیشه شگفت‌زده می‌شدم که استاد چرا مرا از رفتن به آنجا منع کرد، با اینکه ایشان با مرحوم حلبی یعنی بنیانگذار آن جریان دوست بودند و به ایشان احترام می‌گذاشتند.

[33]. فایده و لزوم دین، ص 255.

[34]. درباره وی از جمله بنگرید به: ادبیات و تعهد در اسلام، استاد محمدرضا حکیمی، ص 271 به بعد.

[35]. لیلة القدر، ص 141.

[36]. درباره وی بنگرید به: جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی در ایران، رسول جعفریان، 841 به بعد.

منبع: پیام بهارستان شماره 15

 ادامه دارد...

  • علی مزینانی
۱۵
دی
۹۲
با عنایت به اسناد زیر از این پس ما نیز در هر جا نام فرزند شایسته کویر را بیاوریم ابتدا خواهیم نوشت مزینانی بعد شریعتی چون او نیز همین را می خواسته و فرزندان او نیز برهمین عقیده اند و در سجلدشان ابتدا مزینانی ثبت شده بعد شریعتی!

برای مشاهده کل اسناد مربوط به دهه30 به ادامه مطلب رجوع فرمایید


شریعتی، دانشجوی فلسفه‌ی دانشگاه تهران

مدرک لیسانس

مابقی اسناد رادر ادامه مطلب ببینید...

  • علی مزینانی
۱۴
دی
۹۲

سایت خبری و تحلیلی هزارسنگر به مناسبت ایام سالگرد درگذشت دکتر شریعتی، اقدام به نشر متن کتاب "امت و امامت" نوشته دکتر علی مزینانی شریعتی کرده است. متأسفانه این کتاب کمتر مورد استفاده برخی از طرفداران دکتر قرار می گیرد.به همین منظور شاهدان کویرمزینان با بهره مندی از این سایت وزین متن کامل این کتاب ارزشمند را تقدیم می نماید

 

 

متن کتاب "امت و امامت" بخش چهارم


«برتر از همفکری»!

عالیترین و مقدس ترین پیوندها، پیوند هم فکری و هم اعتقادی است. و من تا کنون به این معتقد بودم، یعنی احساس می کردم که نزدیکترین و خویشاوندترین کسان من، به من کسانی هستند که مثل من می اندیشند، و ایمانی هم رنگ من دارند، و در مقایسه با همه پیوندهای دیگر، براستی چنین است.

اما، در کلمه «امت» به «تعصب» رسیدم، یا بیک پیوند انسانی بسیار بلند تر و متعالیتر از پیوند «ما هم فکران»، یعنی خویشاوندی اعتقادی.

افرادی که در یک امت زندگی می کنندتنها و تنها خویشاوند فکری هم نیستند – که پیوندی بسیار عمیق تر و نیرومند تر دارند- پیوند «هم طبقه ها، همکار ها، هم خون ها، هم خاک ها، همرنگ ها» همه بیهوده است، وجود حقیقی عملی ندارد، و هم فکری و هم اعتقادی گرچه عالی تر از آن پیوندهاست، ولی هیچ نیست! بقول سارتر اساساً «وجود» ندارد، چون از «عمل» نگذشته است.

«من چنین می اندیشم»، «من این عقیده را دارم»، «من آدم خوبی هستم»، «من آدم بدی هستم»- و مانند این ها- مفاهیمی ذهنی و پوچ است. و وقتی «وجود»، یعنی واقعیت و معنا می یابند که تحقق عملی بیابند.

بنابر این «من خوبم» و «من بدم» هر دو مساویند، «من مانند تو فکر می کنم»، :«ما همه هم فکر هستیم»، «ما با هم هم فکر نیستیم» همه مساویند، چون هیچکدام نیستند، ما دو انسان مثل هم می اندیشیم و هم فکر و عقیده ایم، اما هنوز انسان بوجود نیامده است، و وقتی بوجود می آید که «بدی» یا «خوبی»، «زشتی» یا «زیبایی»، «خدمت» یا «خیانت»، در عمل جان بگیرد. بنابر این، همفکران، وجودی بالقوه ذهنی دارند و هنوز وجود بالفعل عینی نیافته اند، فقط دو ماهیت فلسفی هستند. و وقتی وجود پیدا می کنند و می توانند مورد قضاوت قرار گیرند که بعمل دست یازند.

می بینیم که تنها داشتن فکر یا ایمان مشترک، بی ارزش است، یعنی در زندگی افراد تاثیری نمی کند، و بوجود انسان هم اثری نمی بخشد. از هنگامی این همدلی، هم ایمانی و همدردی وجود پیدا می کند و در قضاوت می نشیند که با عمل در آمیزد. این است که علمای شیعه دین را «ایمان به دل، اقرار به زبان و عمل به جوارح» معنی کرده اند!

«امت» جامعه ایست از افراد انسانی که همفکر، هم عقیده، هم مذهب و همراهند، نه تنها در اندیشه مشترک اند، که در عمل نیز اشتراک دارند.

افراد یک امت – از هر رنگ و خون و خاک و نژاد- یک گونه می اندیشند و ایمانی همسان دارند و در عین حال، در یک رهبری مشترک اجتماعی، تعهد دارند که بسوی تکامل حرکت کنند، جامعه را به «کمال» ببرند، نه به «سعادت». که پیشتر گفتیم میان دو اصل «به خوش گذراندن» و «به کمال گذشتن»، امت طریق دوم را می گزیند.

رهبری امت (امامت) متعهد نیست که همچون رئیس جمهور امریکا، یا مسئول برنامه «شما و رادیو»، مطابق ذوق و پسند و سلیقه مشتری ها عمل کند، و تعهد ندارد که تنها خوشی و شادی و برخورداری- در حد اعلا- به افراد جامعه اش ببخشد. بلکه می خواهد و متعهد است که در مستقیم ترین راه ها، با بیشترین سرعت و صحیح ترین حرکت، جامعه را بسوی تکامل رهبری کند، حتی اگر این تکامل بقیمت رنج افراد باشد، البته رنجی که اکثریت، آگاهانه پذیرفته اند، نه که بر آن ها تحمیل کرده باشند. بدین ترتیب، «امامت» عبارت می شود از رسالت سنگین رهبری و راندن جامعه و فرد از «آنچه هست»، به سوی «آنچه باید باشد»، به هر قیمت ممکن، اما نه به «خواست شخصی امام»، بلکه بر اساس ایدئولوژی ثابتی که امام نیز بیشتر از هر فردی، تابع آن است و در برابرش مسئول! و از همین جا است که امامت از دیکتاتوری جدا میشود و رهبری فکری انقلابی با رهبری فردی استبدادی تضاد می یابد.


در ادامه مطلب این اثر جاودانه ی فرزند شایسته کویرمزینان را بخوانید...

  • علی مزینانی
۱۳
دی
۹۲

سایت خبری و تحلیلی هزارسنگر به مناسبت ایام سالگرد درگذشت دکتر شریعتی، اقدام به نشر متن کتاب "امت و امامت" نوشته دکتر علی مزینانی شریعتی کرده است. متأسفانه این کتاب کمتر مورد استفاده برخی از طرفداران دکتر قرار می گیرد.به همین منظور شاهدان کویرمزینان با بهره مندی از این سایت وزین متن کامل این کتاب ارزشمند را تقدیم می نماید

 

 

متن کتاب "امت و امامت" بخش سوم

سیاست و پولیتیک

این دو بینش بدون اینکه در تاریخ رسماً مظرح شود و حتی متفکران به اختلاف این دو اشاره کنند، نا خود آگاه (شاید)، در اصظلاحات مظرح شده است.

معادل سیاست در زبان یونانی – که اکنون نیز در تمام زبان های اروپائی هم هست، و در همه متون نیز تکرار می شود- پلی تیک POLITIQUS است که از کلمه پلیس POLICE به معنای شهر گرفته شده است. پس حکومتی که کارش پلیتیک است- یعنی اداره شهری به بهترین وضع- وظایفش در کشور ، از نوع وظایف شهرداری است در شهر. دستگاه شهرداری در یک شهر هرگز متعهد نیست که از لحاظ بینش، مردم را اصلاح کند، که نسل جوان خوب تر فکر کند، نسل گذشته بهتر بچه ها را تربیت کند، طرز تفکر مذهبی اشان را عالی کند، بی مذهب یا با مذهبشان کند، و اخلاق را عوض کند و ... این ها در قلمرو مسئولیت سازمان شهرداری و شخص شهردار نیست زیرا شهردار و شهرداری فقط تعهد خوش گذشتن و اداره آزاد و راحت زندگی جمعی مردم شهر و نظام شهر را بر دوش دارد. و رژیم حکومت نیز در محدوده کشور، وظیفه اش همین است، یعنی نگاهداری جامعه و سالن داشتن آن و فراهم آوردن امکان زندگی آسوده برای افراد کشور. «اداره امور مملکت» که این همه یعنی پلیتیک، علتش هم این بود که در یونان هر شهری یک کشور بوده و یک دولت مستقل ویژه خود داشته (Cite-Etat) مثلاً شهر آتن یک کشور بوده و یک حکومت داشته، پس Police (پلیس) کشور- شهر است و ناچار شهرداری و کشورداری، شهردار و مملکتدار با هم مترادف بوده اند. ازین نظر پلیتیک که اداره شهر است و مجموعه مسئولیت های شهرداری، بعد ها به اداره کشور و یا جامعه و مجموعه مسئولیت هایی که در قلمرو کار حکومت و دولت است طلاق شده است.

اما در شرق بجای «پلیتیک» (اداره جامعه یا کشورداری) «سیاست» بکار رفته، که معنایش نگهداری مردم و اداره کشور یا اجتماع نیست، سیاست در معنی لغوی اش تربیت کردن اسب وحشی است بنابر این اصل تغییر و تربیت و تکامل در سیاست مطرح است. چنین حکومتی وظیفه دارد که مردم را از وضع روحی، اخلاقی، فکری و اجتماعی یی که اکنون دارند، به وضع روحی، اخلاقی، فکری و اجتماعی یی که ندارند- و باید داشته باشند- منتقل کند.

پس حکومت در دو نوع فلسفه و مسئولیت دارد: یا باید تعهد رهبری و تربیت مردم را به بهترین شکل و بر اساس یک مکتب تعهد کند که معلم و رهبر مردم است (سیاست). و یا مدیر جامعه است و نگهبان و حافظ آن (پلیتیک) !

در ادامه مطلب این اثر جاودانه ی فرزند شایسته کویرمزینان را بخوانید...


  • علی مزینانی
۲۳
آبان
۹۲

به دعوت شاهدان کویرمزینان دکتر احسان شریعتی فرزند برومند دکتر علی شریعتی مزینانی برای حضور درجلسه خانه موزه شریعتی به مزینان آمد.

به گزارش شاهدان کویرمزینان ؛ پس از برگزاری جلسه گروه فرهنگی شاهدان کویرمزینان در بنیاد فرهنگی شریعتی در زمستان سال 91 با حضور فرزندان معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی مزینانی مبنی بر آماده سازی خانه موزه شریعتی در مزینان ، دکتر احسان شریعتی همزمان با تاسوعای حسینی  رهسپار  زادگاه پدری خویش شد و در جلسه فرهیختگان و مسئولین شورا و دهیاری مزینان شرکت کرد.

در این جلسه  وی ضمن تقدیر از اقدام شایسته ی مزینانی ها اظهار داشت : این اقدام فرهنگی می تواند در جذب توریست و افراد و گروه های مختلف فرهنگی موثر باشد و روی در آمد و اقتصاد مردم منطقه نیز تأثیر بگذارد.

در ادامه محمد شریفی مزینانی از فرهنگیان بازنشسته و فعال فرهنگی با تشکر از حضور دکتر احسان شریعتی مزینانی بر تداوم این گونه فعالیت ها تأکید کرد.

در خاتمه جمعی از عاشقان شریعتی ضمن تقدیم مبالغی به عنوان هدیه به منظور خریداری منزل شریعتی ها از ورثه ی مرحوم احمد شریعتی آمادگی خود را برای تأمین هزینه کلی این بنا اعلام کردند.

  • علی مزینانی
۰۷
خرداد
۹۱

سهم مجتمع فرهنگی مزینان از اعتبار فرهنگی استان تنها 60 میلیون تومان



سهم مجتمع فرهنگی مزینان از اعتبار فرهنگی استان تنها 60 میلیون تومان بعد از گذشت 10 سال مرمت وتکمیل مجتمع فرهنگی هنری دکتر علی شریعتی مزینان که به صورت نیمه تمام رها شده بود با اعتبار بالغ بر 600 میلیون ریال آغاز شده است. 
به گزارش سبزوار آنلاین گذشت بیش از10 سال از آغاز ساخت  مجتمع فرهنگی هنری مزینان که بواسطه درگذشت دکتر شریعتی در دولت اصلاحات کلنگ ان به زمین زده شد بعد از گذشت 10 سال متاسفانه پیشرفت ناچیزی داشته است بطوریکه قسمتهای زیادی از این بنا مجددا تخریب و پیشرفت 30 درصدی آن عملا به 10درصد کاهش پیدا کرده است.
چندی پیش یک گروه کارشناسی از دفتر برنامه ریزی وبودجه استانداری خراسان رضوی برای بازدید از این مجتمع عازم مزینان شد و از نزدیک این طرح فرهنگی را مورد بررسی قرارداد که در نهایت تنها مبلغ 600میلیون ریال اعتبار ازمحل اعتبارات استانی به آن اختصاص یافت!!
با اختصاص این اعتبار و آغاز کار همگان منتظر تغییرات خاص در این بنا بودند گذشت نزدیک به 3 ماه فعالیت کارگران و مهندسان در این پروژه باعث امیدواری مردم شد ولی تعطیلی یکباره ای این پروژه سئوالاتی را در ذهن متبادر کرد .
پیگیری های انجام شده نشان داد که اعتبار اختصاص یافته به این پروژه تمام شده است جالب اینکه این اعتبار تنها صرف نصب درب ورودی این مجتمع به همراه پوشیده شدن و ایزوگام شدن 12 سقف گنبدی به طول 12 متر شده بود .
گفتنی است این پروژه دارای ساختمان کتابخانه، آمفی تئاتر، فضاهای سبز، آب نما، سالن اجتماعات و رستوران می باشد و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی متولی انجام آن است.
 امید است مجتمع فرهنگی هنری مزینان به سرنوشت مجتمع فرهنگی هنری اسرار که 17 سال برای تکمیل آن زمان صرف شد دچار نشود .

شاهدان کویر
:مسئولین محترم شهرستان سبزوارومقامات ارجمند استانداری خراسان رضوی؛ سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی چندروز دیگر فرا می رسد پس این مجتمع فرهنگی که به نام ایشان کلید خورده است جی شد؟؟؟؟
  • علی مزینانی